Read: Kitab-i-Aqdas


 کتاب اقدس


ص ١

فهرست مندرجات

موضوع صفحه

توضيح ناشر ٢

ديباچه ٣

مقدّمه ٦

توصيف کتاب اقدس بقلم حضرت وليّ امراللّه

ترجمه از (گاد پاسزبای) ٢٣

کتاب اقدس (صفحات مخصوص ١ تا ١٨٠)

) ملحقاتی بر کتاب اقدس) نازله از قلم اعلی ٣٠

رساله (سؤال وجواب ) ٤٢

جزوه ( تلخيص و تدوين حدود و احکام کتاب اقدس) ٧٦

ياد داشت ها و توضيحات ١٠٤

فهرست کلّی اعلام و مواضيع ٢٤٠


ص ٢

توضيح ناشر

چنانچه بر کل معلوم است کتاب مستطاب اقدس ساليان متمادی به

صورت نسخ خطّی و چاپی در دسترس ياران بوده است. حال که

ترجمه اين سفر جليل به زبان انگليسی تکميل و با ملحقات و

توضيحات متعدّده منتشر گرديده حسب الامر معهد اعلی کلّيه اين

توضيحات از انگليسی به فارسی ترجمه و با متن کتاب اقدس و

ملحقات در اين مجلّد به طبع رسيده است.


ص ٣

ديباچه

حضرت وليّ امراللّه در سنه ١٩٥٣ ميلادی تلخيص و تدوين حدود و

احکام کتاب مستطاب اقدس را يکی از اهداف نقشه ده ساله معيّن

فرموده تحقّق آن را شرط لازم برای ترجمه کتاب اقدس به لسان

انگليسی مقرّر داشتند. آن حضرت بنفسه به اين مشروع جليل

اقدام فرمودند ولی قبل از اتمامش صعود مبارک واقع شد .لذا

متعاقباً بر اساس همان تلخيص کار تدوين ادامه يافت و آن جزوه در

سنه ١٩٧٣ طبع و منتشر گرديد. محتويات آن جزوه علاوه بر

تلخيص احکام مبارکه و توضيحات لازمه شامل مجموعه‌ای از آيات

کتاب مستطاب اقدس است که به قلم حضرت وليّ امراللّه ترجمه

گشته و قبلاً در کتب سايره به طبع رسيده است. تدوين و تلخيص

احکام مبارکه در جزوه مذکور بر اساس آيات کتاب مستطاب اقدس

و متمّم آن سفر جليل يعنی رساله (سؤال وجواب) مبتنی می باشد.

در سنه ١٩٨٦ بيت العدل اعظم مقرّر داشتند که ترجمه متن کامل

کتاب اقدس به زبان انگليسی حال ميسّر بلکه ضروری است و تحقّق

اين مشروع را در زمره اهداف نقشه شش ساله (١٩٩٢ - ١٩٨٦)

محسوب داشتند و چون اين سفر جليل به زبان انگليسی ترجمه

گردد متعاقباً به السنه ديگر نيز ترجمه خواهد شد.


ص ٤

البتّه نظر به عظمت و اهميت کتاب مستطاب اقدس شايسته است که

آياتش به نحوی عرضه شود که با روانی و سلاست تلاوت گردد و

روح و ريحان بخشد و از پا ورقی‌های معمول در کتب علمی احتراز

شود. وليکن برای مساعدت به خوانندگان که بتوانند به سهولت

سير در متن کتاب نمايند و مطالب متنوّعه‌اش را در يابند ترجمه

انگليسی اين کتاب آسمانی برخلاف نسخه اصلی عربی به فقراتی

تقسيم و اين فقرات شماره بندی گرديده تا هم مراجعه به مطالب و

تهيّه فهارس سهل و آسان شود و هم مراجع فقرات کتاب ، درترجمه

ديگر زبانها که بعداً منتشر می گردد يکسان باشد.

در اين مجلّد بعد از متن کتاب مستطاب اقدس مجموعه مختصری از

آثار قلم اعلی که از ملحقات آن سفر جليل است علاوه شده و

متعاقباً رساله (سؤال و جواب ) درج گرديده است (ترجمه اين رساله

برای اوّلين باربا متن انگليسی کتاب اقدس منتشر گرديده‌است).

طبق بيان حضرت وليّ امراللّه ترجمه انگليسی کتاب اقدس بايد

همراه با حواشی و توضيحات مفصّله باشد. در تهيّه اين توضيحات

سعی گرديده تا نکات مبهمه برای کسانی که به زبان عربی آشنائی

ندارند توضيح داده شود و نيز نکاتی که به علل مختلفه محتاج به

توضيحات مخصوصه باشد تشريح گردد. ولی منظور ازاين

توضيحات منحصراً شرح مطالب لازم و ضروری است نه توضيح و


ص ٥

تشريح کامل و جامع آيات اين کتاب مستطاب .

در اين مجلّد مبحث (يادداشتهاوتوضيحات) بعد از جزوه (تلخيص

و تدوين حدود و احکام ) قرار گرفته و مطالب متعاقب يکديگر

شماره گذاری گرديده است و در رأس هر يک از (يادداشتها) قسمتی

از آيات مبارکه کتاب مستطاب اقدس که شماره بندی شده و مربوط

به آن مطلب است درج گرديده تا مراجعه متقابل بين فقرات کتاب

اقدس و يادداشتها آسان شود و اگر خواننده مايل باشد بتواند بدون

مراجعه به متن کتاب مستقلّاًبه مطالعه متن توضيحات بپردازد.

اميد چنان است که به اين ترتيب احتياجات مختلفه خوانندگان که

اذواق و اميالشان متفاوت است بر آورده شود.

دسترسی به کلّيه مواضيع مندرجه در اين مجلّد از طريق فهرست ميسّر است .

حضرت وليّ امراللّه در کتاب قرن بديع (گادپاسزبای) که حاوی

تاريخ قرن اول بهائی است اهميت و خصوصيات کتاب مستطاب

اقدس و مطالب مندرجه متنوّعه اش را واضحاًمجسّم و توصيف

فرموده‌اند. بيانات مبارکه در اين مورد در فصل مخصوص پس از

)مقدمه) کتاب درج گرديده است. جزوه ( تلخيص و تدوين حدود

و احکام) که در اين مجلّد مجدّداً طبع گرديده وسيله ديگری است

که خواننده را مجملاً از محتويات کتاب اقدس مطّلع می سازد.


ص ٦

مقدّمه

سنه يک صد و چهل و نه تاريخ بديع مقارن با انقضای يک قرن

کامل از صعود حضرت بهاءاللّه مظهر کلی الهی است که آئين جهان

آرايش به تقدير الهی بايد عالم انسانی را به مرحله بلوغ برساند.

تجليل اين سنه مقدّس توسّط جامعه اهل بهاء که مرکّب از عناصر

متنوّعه نوع بشراست و طيّ يک صد و پنجاه سال حتّی در دورترين

نقاط کره ارض تأسيس گرديده خود مبيّن قوّه وحدت آفرينی است

که ظهور جمال مبين در عالم امکان ايجاد فرموده است. دليل

ديگری که براين قوّه فعّاله شهادت می دهد همانا تحوّلات وسيعه

جهانی در شئون مختلفه عصر کنونی است که حضرت بهاءاللّه قبل از

وقوع آنها را پيش بينی و توصيف فرموده‌اند .چه زمانی مناسبتر از

اين است که در حال حاضر ترجمه موثّق امّ الکتاب آئين بهائی ،

کتاب مقدّس اقدس که محتوی حدود و احکام الهی برای دور بهائی

است و به اراده الهی لا اقل هزار سال امتداد خواهد يافت، اوّل بار

به زبان انگليسی طبع و نشر شود.


ص ٧

کتاب مستطاب اقدس در ميان بيش از صد مجلّد از آثار مبارکه

حضرت بهاءاللّه حايز اهميّتی بی نظير است . دعوی مهيمن و عظيم

حضرت بهاءاللّه تجديد بنای عالم است و کتاب اقدس منشور مدنيّتی

است عالم گير که تأسيسش هدف غائی ظهور آن حضرت محسوب.

آنچه از قلم مبارک در اين کتاب مستطاب نازل گرديده کل بر اساس

شرايع قبل استوار است. چنانکه ميفرمايند : هذا دين اللّه من

قبل و من بعد. لهذا در آئين بهائی مفاهيم قديم با عرفان جديد

ظاهر گشته و احکام اجتماعی طبق مقتضيات اين زمان تغيير يافته

است تا بشر را به سوی مدنيّتی جهانی هدايت نمايد که در عصر

حاضر حتّی اندکی از جلوه و جلالش را تصوّر نتوان نمود.

کتاب مستطاب اقدس حقّانيّت اديان سالفه را تصديق کرده همان

حقايق ابدی لن يتغيّری را از قبيل وحدانيّت الهی ، محبّت به نوع و

اهداف اخلاقی و روحانی حيات عنصری که انبيای اولوالعزم نازل

فرموده‌اند مجدّداً تأييد می نمايد. در عين حال آنچه از احکام و

حدود که در شرايع سابق وضع شده و حال سدّ راه و مانع ايجاد

وحدت عالم انسانی و تجديد بنای جامعهء بشری است از ميان بر می دارد.

شريعت اللّه در اين دور مبارک به حوايج عموم بشر ناظراست. در

کتاب مستطاب اقدس احکامی نازل گرديده که در رتبه اولی خطاب


ص ٨

به گروه خاصّی از جامعه بشراست که به آسانی آن احکام را درک

می نمايند. امّا همان احکام در نزد سايرين که در محيط و آفاق

ديگری پرورش يافته‌اند ممکن است در ابتدا مبهم و نا مأنوس به نظر

آيد. مثلاً حکم تحريم اقرار به معاصی در نزد خلق درکش برای

مسيحيان آسان است امّا همين حکم ممکن است موجب تحيّر

ديگران گردد . بسياری از احکام کتاب اقدس با احکام اديان سالفه

ارتباط دارد علی الخصوص با احکام نازله در قرآن مجيد و کتاب

مستطاب بيان يعنی کتب مقدّسه دو ظهور حضرت رسول اکرم و

حضرت اعلی که بلافاصله قبل از آئين بهائی ظاهر شده‌اند. ضمناً

بايد در نظر داشت که هر چند بعضی از احکام کتاب اقدس به گروه

خاصّی توجّه دارد وليکن همين احکام جنبه عمومی نيز دارد.

حضرت بهاءاللّه از طريق احکام مبارکه‌اش متدرّجاً مراتب جديدی از

علم و عمل را مکشوف ساخته اهل عالم را به اطاعت از آن دعوت

می فرمايند. اين احکام به کيفيّتی در قالب کلمات و بيانات الهيّه

گنجانده شده تا ذهن خواننده را به اين اصل مسلّم متوجّه سازد که

مقصد غائی ازاحکام ، در هر موضوعی که باشد، آن است که به

جامعه انسانی آرامش خاطر بخشد و سطح رفتار و سلوک بشر را

ارتقاء دهد و بر عرفان نفوس بيفزايد و هيأت اجتماعيّه را مجتمعاً

و منفرداً به حيات روحانی دلالت نمايد.


ص ٩

در سراسر اين سفر جليل موضوع اصلی همانا ارتباط روح انسان با

خدای متعال و تحقّق سرنوشت روحانی هر يک از افراد نوع بشر

است و اين همواره هدف غائی شرايع الهيّه بوده است. چنانکه

حضرت بهاءاللّه می فرمايند قوله الاحلی : لاتحسبنّ انّا نزّلنا

لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع

القدرة و الاقتدار . و نيز در بيان عظمت کتاب اقدس

می فرمايند که او است حجّة العظمی للوری و برهان الرّحمن

لمن فی الارضين و السّموات .

هيچ مقدّمه‌ای بر کتاب مستطاب اقدس که آفاق روحانيّه جديده‌ای

را بروجه عالم مکشوف می دارد کافی و وافی نخواهد بود مگر آنکه

خوانندگان را با مراجعی که مصدر تبيين و تشريع اند آشنا سازد.

اين مراجع به تصريح حضرت بهاءاللّه از اجزاء لا ينفکّ نظام مجموعه

احکام نازله محسوب می گردد. پايه و اساس اين نظام مقام و

وظيفه بی مانندی است که حضرت بهاءاللّه در آثار مبارکه و بالاخصّ

در کتاب مستطاب اقدس به فرزند ارشد خويش حضرت عبدالبهاء

محوّل فرمودند. حضرت عبدالبهاء آن شخصيّت بی نظير وبديل

هم مثل اعلای تعاليم پدر آسمانی و هم مبيّن ملهم و مصون از

خطای آيات نازله و هم مرکز و محور عهد و پيمانی است که

مؤسّس آئين بهائی با پيروان خود بسته است. آن حضرت درطيّ


ص ١٠

بيست و نه سال دوره ميثاق گنجينه‌ای گران بها مشحون از تبيين آثار

قلم اعلی به عالم بهائی عطا فرموده و ابواب عديده‌ای از معرفت

آئين و درک مقاصد عاليه حضرت بهاءاللّه بر عالميان گشوده است.

حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا خلعت ولايت را به حفيد ارشد

خويش حضرت شوقی افندی عنايت و ايشان را مبيّن مصون از

خطای آثار مبارکه تعيين فرمودند. همچنين الهامات غيبيّه‌ای که در

حق بيت العدل اعظم به اثر قلم اعلی تصريح گشته و آن مؤسّسه را

در تشريع حدوداتی که در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده مختار

ساخته در الواح وصايا تأييد و تأکيد گرديده است. بنابراين

طبق بيان حضرت وليّ امراللّه هم ولايت امراللّه و هم بيت العدل

اعظم را بايد وصيّ منصوص حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء

محسوب داشت و اين دو مرجع اعظم در رأس مؤسّسات نظم اداری

قرار گرفته‌اند، نظمی که درکتاب مستطاب اقدس پيش بينی گشته و

اساسش وضع شده و در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء تشريح گرديده است.

حضرت وليّ امراللّه طيّ سی و شش سال دوره ولايت به ارتفاع بنيان

محافل روحانيّه منتخبه مبادرت فرمودند و با معاونت اين محافل که

به بيوت عدل در کتاب اقدس تسميه شده و هنوز در مرحله جنينی

می باشند با روشی منظّم و مرتّب به اجرای فرمان تبليغی


ص ١١

حضرت عبدالبهاء که برای اشاعه امر الهی در سراسر عالم طرح

گرديده بود مباشرت نمودند و بر اساس آن مؤسّسات قويّ البنيان

تشکيلات امريّه سلسله مراحلی را که از لوازم ضروريّه انتخاب

بيت العدل اعظم بود تدارک فرمودند. بيت العدل اعظم که در سال

١٩٦٣تأسيس گرديد اعضايش با اکثريّت آراء سرّی بهائيان ذی رأی

در سراسر عالم در انتخاباتی که در سه مرحله صورت ميگيرد

انتخاب می گردند. آيات باهرات حضرت بهاءاللّه وتبيينات و

توضيحات مرکز ميثاق و وليّ امراللّه کل مجموعاًمرجع واجب

الاطاعه و اسّ اساس بيت العدل اعظم است.

اگر با نظری دقيق در حدود و احکام الهيّه بنگريم سه جنبه رادر

آن مشهود می بينيم. يکی مختصّ است به رابطه افراد با خدای

متعال ،ديگری مربوط است به امور جسمانی و روحانی که مستقيماً

نفعش به افراد راجع ، و بالاخره آنچه به رابطه بين افراد و بين جامعه

و افراد تعلّق دارد. احکام را عموماً ميتوان تحت عناوين ذيل طبقه

بندی کرد : صلات و صوم ، احوال شخصيّه مربوط به ازدواج ، طلاق

وارث و يک دسته از احکام ديگر مشتمل بر اوامر و نواهی و

خطابات نصحيّه و بالاخره آنچه که ناسخ بعضی از شرايع قبل است.

از خواصّ ممتازه احکام کتاب اقدس ايجاز آنها است. احکام نازله

در کتاب اقدس هسته مرکزی قوانين متنوّعه وسيعه‌ای است که در


ص ١٢

قرون آتيه به منصّه ظهور خواهد رسيد .بسط اصول و تفصيل

متفرّعاتش بنا به اختياراتی که حضرت بهاءاللّه به بيت العدل اعظم

تفويض فرموده‌اند به آن هيأت راجع است. حضرت عبدالبهاء در

توضيح اين مقام چنين می فرمايند:

مسائل کلّيه که اساس شريعت اللّه است منصوص است

ولی متفرّعات راجع به بيت العدل و حکمت اين است که

زمان بر يک منوال نماند تغيّر و تبدّل از خصايص و

لوازم امکان و زمان و مکان است لهذا بيت العدل به

مقتضای اين مجری می نمايد...

باری مقصود و حکمت ارجاع احکام مدنيّه به بيت

العدل اين است و در شريعت فرقان نيز جميع احکام

منصوص نبود بلکه عشر عشر معشار منصوص نه اگر چه

کلّيه مسائل مهمّه مذکور ولی البتّه يک کرور احکام غير

مذکور بود بعد علماء به قواعد اصول استنباط نمودند و

در آن شرايع اوليّه افراد علماء استنباطهای مختلف

می نمودند و مجری ميشد حال استنباط به هيأت

بيت العدل است و استنباط و استخراج افراد علماء را

حکمی نه مگر آنکه در تحت تصديق بيت عدل درآيد

و فرق همين است که از استنباط و تصديق هيأت


ص ١٣

بيت عدل که اعضايش منتخب و مسلّم عموم ملت است

اختلاف حاصل نمی گردد ولی از استنباط افراد علماء

حکماً اختلاف حاصل شود و باعث تفريق و تشتيت و

تبعيض گردد و وحدت کلمه بر هم خورد و اتّحاد دين

اللّه مضمحل شود و بنيان شريعت اللّه متزلزل گردد.

بيت العدل اعظم به نصّ صريح مختار است که با تغيير مقتضيات

زمان احکام و قوانينی را که خود وضع نموده نسخ نمايد يا تغيير

دهد ولی هرگز نمی تواند احکام منصوصه را نسخ و يا تعديل

نمايد. به اين نحو امر ضروری انعطاف و عدم تصلّب و انجماد در

شريعت اللّه تحقّق می يابد.

بعضی از احکام کتاب مستطاب اقدس مخصوص جامعه‌ای نازل شده

که مقدّر است به مرور زمان به وجود آيد . حضرت بهاءاللّه درباره

اجرای تدريجی احکام کتاب چنين می فرمايند:

اوامر الهيّه به منزله بحر است و ناس به منزله حيتان لو

هم يعرفون ولکن به حکمت بايد عمل نمود... اکثری

ضعيفند و از مقصود اوليّه بعيد. بايد در جميع احوال

حکمت را ملاحظه نمود تا امری احداث نشود که سبب

ضوضاء و نفاق و نهاق نفوس غافله گردد قد سبقت

رحمته العالم و فضله احاط العالمين بايد به کمال محبّت


ص ١٤

و بردباری ناس را به بحر معانی متذکّر نمود. کتاب

اقدس بنفسه شاهد و گواه است بر رحمت الهيّه.

در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه خطاب به يکی از

محافل ملّيه در سنه ١٩٣٥ صادر گرديده درباره اصولی که مربوط به

اجرای تدريجی احکام است چنين می فرمايند :

احکامی را که حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس نازل

فرموده اند، در صورتی که اجرايش ممکن و مستقيماً با

قوانين مدنی مملکت مغاير نباشد ، بر همه ياران الهی و

تشکيلات بهائی در شرق و غرب عالم فرض و واجب

است ... اجرای بعضی از احکام بر قاطبه ياران در

سراسر جهان هم اکنون لازم و ضروری است . بعضی

ديگر از احکام برای زمانی نازل گرديده که به تقدير

الهی بايد جامعه بشری به وضع ديگری از ميان هرج و

مرج کنونی عالم ظاهر و پديدار شود ... تشريع آنچه

در کتاب اقدس نازل نشده و همچنين تفاصيل ثانويّه و

متفرّعات مربوط به اجرای احکام نازله از قلم اعلی کل

به بيت العدل اعظم محوّل گرديده است. اين هيأت

مختار است که بر احکام نازله از قلم اعلی ملحقاتی

بيفزايد ولی مختار نيست که احکام نازله را هرگز ملغی


ص ١٥

سازد و يا در آن ادنی تعديلی روا دارد. همچنين وليّ

امراللّه هرگز مجاز نيست که از قاطعيّت حدود و احکام

کتاب مستطاب اقدس بکاهد، تاچه رسد به اينکه آن

را منسوخ سازد.(ترجمه)

انتشار ترجمه کتاب مستطاب اقدس به انگليسی بر تعداد احکامی

که در حال حاضر برای بهائيان مغرب زمين واجب الاجراء است

نمی افزايد ولی چون وقتش فرا رسد، به اطّلاع جامعه بهائی خواهد

رسيد که چه حکم ديگری اجرايش واجب است و در آن زمان

هدايت لازمه و تشريعات متمّمه به کل ابلاغ خواهد شد.

احکام کتاب مستطاب اقدس به طور کلّی به ايجاز نازل گرديده

است. نمونه‌ای از اين ايجاز را ميتوان در احکامی مشاهده کرد که

به صيغه مذکر نازل شده است. اما از تبيينات حضرت وليّ امراللّه

چنين بر می آيد که هر حکمی خطاب به مردان که به حقوق و

اختيارات زنان مربوط باشد همان حکم را متقابلاً ميتوان با اجرای

تغييرات و تعديلات ضروری درباره زن نسبت به مرد نيز منظور

داشت ، مگر اينکه محتوای حکم تحقّق اين امر را غير ممکن سازد.

مثلاً در کتاب مستطاب اقدس ازدواج پسر با زن پدرش تحريم

گرديده . حسب الاشاره حضرت وليّ امراللّه ازدواج دختر با شوهر

مادرش نيز به همين قياس حرام است . نتائجی که بر اين مطلب


ص ١٦

مترتّب می گردد در پرتو اصل مسلّم تساوی رجال و نساء تأثيرات

کلّيه در بر دارد و در مطالعه کتاب مستطاب اقدس بايد همواره مورد

نظر باشد. از مقتضيات بديهيّه طبيعت است که مرد و زن از حيث

بعضی از خصوصيات با يکديگر متفاوتند و اين تفاوتهای طبيعی

است که زن و مرد را در بعضی از شئون حيات اجتماعی مکمّل

يکديگر ساخته است. ملاحظه فرمائيد که در اين مقام بيان

حضرت عبدالبهاء چه قدر اهميت دارد،می فرمايند:

در اين عصر الهی ... مساوات رجال و نساء جز در

مواقع جزئی از جميع جهات اعلان گرديد.

قبلاً اشاره گرديد که بين کتاب مستطاب اقدس و کتب مقدّسه اديان

سابقه روابط نزديکی وجود دارد ، مخصوصاً با کتاب مبارک بيان که

حاوی احکام حضرت اعلی است اين رابطه نزديک موجود و مشهود

است و اين مطلب در منتخباتی از توقيعات مبارکه که حسب الامر

حضرت وليّ امراللّه صادر گرديده توضيح داده شده چنانچه می فرمايند:

آئين مقدّس بهائی يک واحد جامع و کاملی است که امر

حضرت اعلی را نيز در بر دارد و اين نکته‌ای است که

بايد مورد تأکيد قرار گيرد ... امر حضرت اعلی را

نبايد از امر حضرت بهاءاللّه منفصل شمرد . هرچند


ص ١٧

اوامر منصوصه کتاب مبارک بيان منسوخ و احکام کتاب

مستطاب اقدس به جای آن وضع گرديده ، ولی چون

حضرت اعلی خود را مبشّر ظهور حضرت بهاءاللّه اعلان

فرمودند ، اهل بهاء دور حضرت اعلی و دور جمال ابهی

را معاً ماهيّتی واحد محسوب می دارند، يعنی ظهور اول

را مقدّمه ظهور ثانی ميدانند.

حضرت اعلی می فرمايند که احکام دور بيان معلّق و

مشروط به قبول مظهر بعد است. از اين جهت حضرت

بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس بعضی از احکام بيان را

تصويب، بعضی را تعديل و بسياری را رد فرمودند .

)ترجمه)

همان طور که کتاب مبارک بيان در اواسط ظهور حضرت اعلی نازل

گشت، کتاب مستطاب اقدس نيز در حدود سنه ١٨٧٣ ، يعنی بيست

سال بعد از اظهار امر خفی که در سياه چال طهران واقع شد،

از قلم اعلی عزّ نزول يافت. حضرت بهاءاللّه در لوحی می فرمايند

که کتاب اقدس حتّی بعد از نزول تا مدّتی به ياران ايران ارسال

نگرديد. حضرت وليّ امراللّه در مورد الواح نازله بعد از

کتاب اقدس چنين می فرمايند:

پس از تدوين حدود و احکام مهمّه دور بهائی در کتاب


ص ١٨

مستطاب اقدس حضرت بهاءاللّه آثار مبارکه ديگری را

تا اواخر ايّام نازل فرمودند که در آن صحائف مقدّسه

بعضی از اوامر و اصول اساسيّه شريعت اللّه را اعلان و

برخی از حقايق نازله از قلم اعلی را تأييد و تأکيد و

پاره‌ای از حدود و احکام صادره را توضيح وتفصيل و

بشارات و انذارات ديگری را بيان و اوامر فرعيّه مکمّل

احکام کتاب اقدس را وضع و تشريع فرمودند و جميع

اين مطالب در الواح بی شماری که تا آخرين ايّام حيات

عنصری مبارکش نازل گشته مذکور و مسطور است .

)ترجمه)

از جمله اين آثار مبارکه رساله (سؤال و جواب) است که جناب

زين المقرّبين که در ميان کاتبين آثار حضرت بهاءاللّه مقامی والا

دارد جمع آوری نموده. اين رساله حاوی جوابهائی است که حضرت

بهاءاللّه به سؤالات احبّاء عنايت فرموده‌اند و مجموعه گران قدری

است که متمّم کتاب اقدس محسوب ميگردد. الواح مهمّه

ديگر که ذکر آنها در بيان مبارک حضرت وليّ امراللّه آمده الواحی

هستند که ترجمه آنها در سنه ١٩٧٨ در مجموعه(الواح جمال اقدس

ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده) طبع و نشر گرديده است.

حضرت بهاءاللّه چند سنه پس از نزول کتاب مستطاب اقدس نسخی


ص ١٩

از آن را برای احبّای ايران ارسال و در اواخر ايّام مبارک يعنی

سنه ١٣٠٨ (١٨٩١ - ١٨٩٠) امر فرمودند که نصّ آن کتاب مبارک

در بمبئی به طبع رسد.

امّا راجع به اسلوب ترجمه کتاب مستطاب اقدس به انگليسی ذکر

نکاتی چند لازم است . جمال اقدس ابهی به لسان عربی تسلّط

کامل داشتند و به اقتضای مقام هر وقت لازم می‌آمد که معنی دقيق

مطلبی در الواح و آثار بيان گردد، ترجيح می دادند که آيات به لسان

عربی نازل گردد. گذشته از اختيار زبان عربی ، آيات کتاب

مستطاب اقدس به سبکی مهيّج و منيع و مهيمن نازل گرديده و اين

کيفيّت را مخصوصاً نفوسی که به ادبيّات لغت فصحی آشنائی دارند

بهتر ادراک می نمايند. حضرت وليّ امراللّه در ترجمه آثار به اين

مسئله اساسی توجّه مخصوص فرمودند که در زبان انگليسی اسلوبی

را اتّخاذ فرمايند که هم معنای بيانات مبارکه را دقيقاً برساند و هم

در خواننده حالت توجّهی را بوجود آورد که معمولاً از تلاوت آيات

اصليه حاصل ميگردد. لذا در اين مقام شيوه کلامی را اختيار

فرمودند که حاکی از اسلوبی است که در قرن هفدهم ميلادی در

ترجمه کتاب مقدّس به کار رفته است. اين اسلوب علوّ سياق آثار

جمال اقدس ابهی به زبان عربی را حفظ می کند و در عين حال

برای خوانندگان معاصر قابل درک است . علاوه بر اين، احاطه


ص ٢٠

کامله ملهمه حضرت وليّ امراللّه در فهم معانی و مقاصد حقيقی

نصوص مبارکه در ترجمه های حضرتش پرتو افکنده است.

گر چه زبانهای عربی و انگليسی از لحاظ لغوی هر دو وسيع و قادر

به اداء مطالب به صور متنوّعه‌اند ولی اصولاً ترکيب و بنای دو زبان

با يکديگر اختلاف فاحش دارد. لحن آيات کتاب مستطاب اقدس

به لسان عربی مبتنی بر بيان جوهر کلام در نهايت ايجاز است.از

خصوصيات اين طرز بيان آنکه امور بديهيّه به تلويح ذکرمی‌گردد نه

به تصريح و چنين شيوه‌ای برای خوانندگانی که سابقه فرهنگی و

دينی و ادبيشان متفاوت است مشکلاتی ايجاد می نمايد. ترجمه

تحت اللّفظی فقره‌ای که در عربی واضح است در انگليسی ممکن

است مبهم باشد. بنابراين در اين گونه موارد لازم است که

آنچه در اصل عربی مستتر است در ترجمه انگليسی تصريح شود.

در عين حال بايد مراقب بود که استنباطات زائده به اصل مطلب

اضافه نشود و بسط معانی محدود نگردد. يکی از مسائل مهمّه ای

که مترجمين با آن مواجه بوده‌اند و آنان را مجبور می ساخت که در

ترجمه بعضی از عبارات مکرّراً تجديد نظر نمايند اين بود که بين

زيبائی کلام و وضوح بيان از يک طرف و مطابقت معانی الفاظ با

اصل از طرف ديگر توازنی ايجاد گردد. مسئله مهمّ ديگر آنکه

مفاهيم حقوقی و شرعی بعضی از اصطلاحات عربی موارد استعمال


ص ٢١

متعدّدی دارد که با اصطلاحات مشابهش در زبان انگليسی متفاوت است.

مسلّم است که ترجمه کتب و آثار مقدّسه مراقبت خاص لازم دارد و

بايد کاملاً با اصل مطابق باشد. اين امر به خصوص در مورد

کتاب احکام اهميت تامّ دارد که مبادا خواننده را از حقيقت مطلب

منحرف سازد ويا به مجادلات بی ثمر مشغول دارد. به نحوی که

پيش بينی ميشد ترجمه کتاب مستطاب اقدس کاری بسيار مشکل

بود و مستلزم آن گرديد که با افراد متبحّر و خبره در بلاد عالم

مشورت شود. چون تقريباً يک ثلث را حضرت وليّ امراللّه

ترجمه فرموده بودند، لازم بود که حتّی المقدور بقيه کتاب با رعايت

اين موازين سه گانه ترجمه گردد، يعنی صحّت معنی، زيبائی کلام و

هم آهنگی با اسلوب ترجمه حضرت وليّ امراللّه.

ميتوان گفت که ترجمه اين سفر جليل از لحاظ تطابق با اصل

فی الجمله به مرحله‌ای رسيده که حال قابل انتشار است. معذلک

شبهه ای نيست که اين ترجمه موجب عرضه سؤالات و پيشنهاد هائی

خواهد شد که محتملاً مطالب مندرجه در آن را روشنتر خواهد

ساخت. برای امور ترجمه و مقابله و تصحيح و تهيّه توضيحات و

يادداشتها لجنه هائی انتخاب گرديد و اين هيأت از مجهودات و دقّت

کامل اعضای منتخبه در انجام وظايف محوّله اظهار امتنان فراوان


ص ٢٢

می نمايد ومطمئن است که خوانندگان از قرائت اين اولين ترجمه

مصوّبه کتاب مستطاب اقدس به زبان انگليسی لا اقل تا حدّی

محدود به جلال و عظمت امّ الکتاب دور بهائی وقوف خواهند يافت.

جهانی که در آنيم به تاريکترين مرحله از تحوّلات اين عصر رسيده

که از نظر تغييرات اساسی در تاريخ پر آشوب خود بی سابقه است.

اهل عالم از هر نژاد و ملّت ودين با اين فرصت خطير مواجه

گشته اند که از تعلّقات ملّی و تباينات قومی که بين آنان جدائی

افکنده قدم فراتر نهند و در ظلّ وحدت عالم انسانی در آيند وکره

ارض را وطنی واحد شمارند. حضرت بهاءاللّه می فرمايند:

اصلاح عالم و راحت امم . . . ظاهر نشود مگر به

اتّحاد و اتّفاق . اميد است که انتشار ترجمه کتاب مستطاب

اقدس در تحقّق اين مقصد جليل و وسيع النّطاق حرکتی تازه بخشد

وابواب جديدی را برای احيای عموم اهل عالم بگشايد.

بيت العدل اعظم


ص ٢٣

توصيف کتاب اقدس به قلم حضرت وليّ امراللّه

ترجمه از (گاد پاسزبای)

اعلان امر مبارک هر چند بديع و محيّرالعقول بود ولی فی الواقع

طليعه قوّه خلّاقه شديدتری بود که شارع اين آئين نازنين با نزول

کتاب اقدس در نهايت قدرت ظاهر فرمود و آن کتاب مستطاب

فی الحقيقه اهمّ اثر قلم اعلی در ايّام اشراق نيّر آفاق محسوب

می گردد. کتاب مستطاب اقدس يعنی اعظم مخزن حدود و احکام

دوربهائی راميتوان ابهی تجلّی از هويّت جمال قدم ونيز امّ الکتاب

اين دور افخم و منشور نظم اعظم شمرد و به آن سفر جليل در

کتاب ايقان اشارت رفته و اشعيای نبی به آن بشارت داده و در

مکاشفات يوحنّا به اوصاف سماء جديد و ارض جديد و

هيکل ربّ و مدينه مقدّسه و عروس و اورشليم

جديد النّازل من السّمآء موصوف گشته . شرايع و احکامش

لااقل يک هزار سال ثابت ولن يتغيّر ماند و نطاق نظم بديعش جميع

عالم را فرا گيرد.

پس از ورود حضرت بهاءاللّه به بيت عودی خمّار ديری نگذشت که

کتاب مستطاب اقدس نازل گشت ( در حدود سنه ١٨٧٣ ميلادی ) و


ص ٢٤

اين مقارن با ايّامی بود که وجود مبارکش ازدست دشمنان و مدّعيان

ايمان به مصائب بی منتهی محاط و گرفتار بود. کتاب اقدس مخزن

لآلی ثمينه ظهور آن حضرت است که از لحاظ وضع اصول و مبادی

الهيّه و تأسيس مؤسّسات اداری و تعيين وظائف و تفويض اختيارات

مختصّه به جانشين شارع امر مبين در بين صحف سماويّه بی مثيل و

عديل است زيرا نه در عهد عتيق و نه در ساير کتب مقدّسه سالفه

هرگز اوامر و دستورات مدوّنه عيناً به نحوی که نفس شارع بيان

فرموده مسطور نيست . همچنين در انجيل کلمات و بيانات معدودی

که به حضرت مسيح نسبت داده شده فاقد دستورات و هدايت صريح

در باره اداره امور آتيهء آن ديانت است و حتّی در قرآن با اينکه

حضرت رسول اکرم احکام و اوامر را در نهايت صراحت تشريع

فرموده اند ، امر خلافت و وصايت در آن مسکوت مانده است ،امّا

کتاب مستطاب اقدس که من البدو الی الختم از قلم شارع مقدّس

اين دور اعظم نازل گشته هم مخزن حدود و احکامی است که بايد

برای نسلهای آتيه باقی ماند ونظم جهان آرايش برآن اساس استوار

شود و هم وظيفه تبيين آيات را به مرکز عهد محوّل فرموده و

مؤسّسات ضروريّه ای را که يگانه ضامن اصالت و کافل وحدت

اصليّه امر الهی است مقرّر ومعيّن نموده است.

صاحب و مُنزل اين منشور مدنيّت آينده عالم که به اوصاف والقاب


ص ٢٥

داور کردگار وشارع احکام ربّ مختار و مُنجی اعظم و مؤلّف قلوب

بنی آدم موصوف است در اين کتاب به سلاطين عالم شرع انور و

ناموس اکبر راابلاغ فرموده،آنان رامملوک وخود راملک الملوک

می خواند وتصريح ميفرمايد که ابداًاراده تسخير ممالکشان را

ندارد و منحصراً تصرّف مداين قلوب را حقّ خويش می داند ونيز

علماء و رؤسای اديان را تحذير ميفرمايد که کتاب اللّه رابااصول

و موازين مصطلحه بين النّاس قياس ننمايند بلکه آن را قسطاس

الحقّ بين الخلق شمرند. در اين سفر کريم صريحاً مؤسّسه

بيت العدل را تأسيس و وظائف مخصوصه اش را تعيين و وارداتش را

مشخّص و اعضايش را به رجال العدل و وکلاء اللّه وامناء الرّحمن

تسميه و مرکز عهد و پيمان خويش را بالاشاره تعيين و حقّ تبيين

آيات را به او تفويض و ولايت امر را تلويحاًپيش بينی می فرمايندو

بر صولت نظم بديع جهان آرايش شهادت داده، مقام عظيم عصمت

کبری را توضيح فرموده و آن را مختصّ به مظهر ظهور و موهبت ذاتی

خويش دانسته و ظهور مظهر امر جديدی را قبل از اتمام حدّ اقل

هزارسال ممتنع ومحال می شمارند .

حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس حکم صلات را نازل و ميقات و

مدّت صوم را تعيين و حکم نماز جماعت را جز در صلات ميّت

مرتفع، قبله اهل بهاء را تثبيت و حقوق اللّه را تنصيص و احکام ارث


ص ٢٦

را تشريع و مؤسّسه مشرق الاذکار را تأسيس و ضيافات نوزده روزه و

اعياد بهائی و ايّام هاء را مقرّر می فرمايند. بساط روحانيّون را

منطوی و برده فروشی را تحريم و رياضت و تکدّی و رهبانيّت و رسم

توبه و اقرار به معاصی و ارتقاء بر منابر و تقبيل ايادی رانهی

می فرمايند . توحيد زوجه را مقرّر و ظلم بر حيوان و کسالت و

بطالت و افتراء و غيبت را مردود و طلاق را مبغوض وقمار وشرب

افيون و مسکرات را حرام و حدود مجازات قتل و زنا و سرقت و

حرق عمدی بيت را معيّن ميفرمايند. اهميت امر ازدواج را تأييد

وشرايط لازمه اش را وضع می کنند. اشتغال به صنعت واقتراف را

واجب و آن را نفس عبادت محسوب می دارند. لزوم تدارک وسايل

و وسايط تعليم وتربيت اطفال را تصريح وهر فردی را در تنظيم

وصيّت نامه و اطاعت محضه از حکومت متبوعه مکلّف ميسازند.

غيرازاين فرايض مذکوره حضرت بهاءاللّه به پيروان خويش نصيحت

می فرمايند که بااهل جميع اديان من دون استثناء به روح وريحان

معاشر گردند وانذار می فرمايند که از تعصّب و حميّت جاهليّه و

نزاع و جدال و فساد و غرور و استکبار دور و بر کنار باشند . به

نظافت و لطافت و صداقت و امانت و عفّت و عصمت تمسّک جويند

و به مهمان نوازی و وفا و ادب و مدارا و عدل وانصاف متشبّث

گردند و به مصداق کونوا کالاصابع فی اليد و الارکان للبدن


ص ٢٧

رفتار نمايند. برخدمت امراللّه قيام نمايند وبه تأييدات محتومه

الهيّه مطمئن و مستظهر باشند. به علاوه حضرت بهاءاللّه زوال

شئونات فانيه عالم بشری را تذکّر داده و حرّيت حقيقی انسان را در

اتّباع اوامرش دانسته انذار می فرمايند که در اجرای حدود و احکام

الهيّه آنان را رأفت اخذ ننمايد و دو فريضه لا يتجزّی يعنی عرفان

مطلع امر و اتّباع جميع اوامر نازله‌اش را واجب ساخته و می فرمايند

که لن يقبل احد هما دون الاخر.

مطالب مهمّه ديگر در اين سفر جليل دعوت رؤسای جمهور قارّه

امريکااست که يوم اللّه را مغتنم شمارند وهيکل ملک را به طراز

عدل مزيّن دارند و اعضاء مجالس شور در سراسر عالم را مأمور

می فرمايند که يک لسان عمومی وهمچنين يک خطّ را اختيار کنند.

ويلهلم اول را که برناپليون سوم غالب گرديد تحذيروفرانسواژوزف

امپراطور اطريش را توبيخ می فرمايند و در طيّ صدور انذارات

شديده به شواطی نهر رين، به حنين برلين اشاره می فرمايند و

استقرار کرسی ظلم درمدينه کبيره را مذموم وفنای زينت ظاهره و

محن وبلايائی که سکّان آن ارض را احاطه خواهد کرد اخبار

می نمايند وارض طاء موطن جمال قدم را به بشارت روح بخش و

تسليت آميز قد جعلک اللّه مطلع فرح العالمين مطمئن

می سازند و صوت رجال خراسان را که در تهليل و تسبيح غنيّ


ص ٢٨

متعال مرتفع خواهد شد وظهوراصحاب (بأس شديد) را در ارض

کرمان که به ذکرخداوند رحمن قيام خواهند نمود وعده می فرمايند.

برادر عهد شکن بی وفائی را که چنان غم واندوهی بر قلب

حضرتش وارد آورده به صرف فضل وعطا مطمئن می سازند که فقط

اگر تائب شود خداوند غفور و کريم ازاعمال سيّئهاو درگذرد.

جميع اين مطالب بر زينت وکمال مندرجات کتاب مقدّسی که‌ازقلم

شارع عظيم به القاب فخيمه فرات الرّحمة و قسطاس

الهدی و صراط الاقوم و محيی العالم ملقّب و موصوف

گرديده افزايش می بخشد.

علاوه براين جمال قدم احکام و حدود الهيّه را که مشتمل بر

قسمت اعظم اين کتاب مبين است تصريحاً به روح الحيوان لمن

فی الامکان و حصن حصين و اثمار الشّجره و

السّبب الاعظم لنظم العالم و حفظ الامم و مصباح

الحکمة و الفلاح و عرف قميص و مفاتيح

رحمت برای عباد تعبير وتوصيف فرموده‌اند. ونيز در شأن اين

صحيفه عليا می فرمايند: قل انّ الکتاب هو سمآء قد زيّنّاها

بانجم الاوامر و النّواهی و همچنين : طوبی لمن يقرئه و

يتفکّر فيما نزّل فيه من آيات اللّه المقتدر العزيز المختار

قل يا قوم خذوه بيد التّسليم ... لعمری قد نزّل علی


ص ٢٩

شأن يتحيّر منه العقول والافکار انّه لحجّة العظمی

للوری و برهان الرّحمن لمن فی الارضين و السّموات

و نيز می فرمايند: طوبی لذائقة يجد حلاوتهاولذی بصرٍ

يعرف ما فيها و لذی قلبٍ يطّلع برموزها و اسرارها

تاللّه يرتعد ظهر الکلام من عظمة مانزّل والاشارات

المقنّعة لشدّة ظهورها و نيز : کتاب اقدس به شأنی

نازل شده که جاذب و جامع جميع شرايع الهيّه است

طوبی للقارئين طوبی للعارفين طوبی للمتفکّرين طوبی

للمتفرّسين وبه انبساطی نازل شده که کل را قبل از

اقبال احاطه فرموده سوف يظهر فی الارض سلطانه و

نفوذه و اقتداره.



کتاب اقدس

بسمه الحاکم علی ما کان و ما يکون


ص ١

انّ اوّل ما کتب اللّه علی العباد عرفان

مشرق وحيه و مطلع امره الّذی کان

مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من

فاز به قد فاز بکلّ الخير و الّذی منع


ص ٢

انّه من اهل الضّلال ولو يأتی بکلّ

الاعمال * اذا فزتم بهذا المقام الاسنی

و الافق الاعلی ينبغی لکلّ نفس ان

يتّبع ما امر به من لدی المقصود لانّهما

معاً لا يقبل احدهما دون الاخر هذا

ما حکم به مطلع الالهام * انّ الّذين

اوتوا بصآئر من اللّه يرون حدود اللّه

السّبب الاعظم لنظم العالم و حفظ

الامم و الّذی غفل انّه من همج


ص ٣

رعاع * انّا امرناکم بکسر حدودات

النّفس و الهوی لا ما رقم من القلم الاعلی

انّه لروح الحيوان لمن فی الامکان * قد

ماجت بحور الحکمة و البيان بما

هاجت نسمة الرّحمن اغتنموا يا اولی

الالباب * انّ الّذين نکثوا عهد اللّه

فی اوامره و نکصوا علی اعقابهم اولئک

من اهل الضّلال لدی الغنيّ

المتعال * (٣) يا ملأ الأرض اعلموا انّ


ص ٤

اوامری سرج عنايتی بين عبادی

و مفاتيح رحمتی لبريّتی کذلک نزّل

الامر من سماء مشيّة ربّکم مالک

الاديان * لو يجد احد حلاوة البيان

الّذی ظهر من فم مشيّة الرّحمن

لينفق ما عنده ولو يکون خزآئن الارض

کلّها ليثبت امراً من اوامره المشرقة

من افق العناية و الالطاف * (٤) قل من

حدودی يمرّ عرف قميصی و بها تنصب


ص ٥

اعلام النّصر علی القنن و الاتلال *

قد تکلّم لسان قدرتی فی جبروت

عظمتی مخاطباً لبريّتی ان اعملوا

حدودی حبّاً لجمالی طوبی لحبيب

وجد عرف المحبوب من هذه الکلمة

الّتی فاحت منها نفحات الفضل علی

شأن لا توصف بالاذکار * لعمری

من شرب رحيق الانصاف من ايادی

الالطاف انّه يطوف حول اوامری


ص ٦

المشرقة من افق الابداع * (٥) لا تحسبنّ

انّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم

الرّحيق المختوم باصابع القدرة

و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل من

قلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار * (٦)

قد کتب عليکم الصّلوة تسع رکعات

للّه منزل الايات حين الزّوال و فی

البکور و الاصال * و عفونا عدّة اخری

امراً فی کتاب اللّه انّه لهو الامر المقتدر


ص ٧

المختار * و اذا اردتم الصّلوة ولّوا

وجوهکم شطری الاقدس المقام

المقدّس الّذی جعله اللّه مطاف

الملأ الاعلی و مقبل اهل مدآئن

البقآء و مصدر الامر لمن فی الارضين

و السّموات * و عند غروب شمس

الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم

انّه لهو العزيز العلّام * (٧) کلّ شیء

تحقّق بامره المبرم اذا اشرقت من


ص ٨

افق البيان شمس الاحکام لکلّ ان

يتّبعوها ولو بامر تنفطر عنه سموات

افئدة الاديان * انّه يفعل ما يشآء

و لا يسئل عمّا شآء و ما حکم به

المحبوب انّه لمحبوب و مالک الاختراع *

انّ الّذی وجد عرف الرّحمن و عرف

مطلع هذا البيان انّه يستقبل بعينيه

السّهام لاثبات الاحکام بين الانام

طوبی لمن اقبل و فاز بفصل


ص ٩

الخطاب * (٨) قد فصّلنا الصّلوة فی

ورقة اخری طوبی لمن عمل بما امر

به من لدن مالک الرّقاب * قد

نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات

من اللّه منزل الايات * و الّذی عنده

علم القرآئة له ان يقرء ما نزّل قبلها

و الّا عفا اللّه عنه انّه لهو العزيز

الغفّار * (٩) لا يبطل الشّعر صلوتکم

و لا ما منع عن الرّوح مثل العظام


ص ١٠

و غيرها البسوا السّمّور کما تلبسون الخزّ

و السّنجاب و ما دونهما انّه ما نهی فی

الفرقان ولکن اشتبه علی العلمآء انّه

هو العزيز العلّام * (١٠) قد فرض عليکم

الصّلوة و الصّوم من اوّل البلوغ امراً

من لدی اللّه ربّکم و ربّ آبائکم

الاوّلين * من کان فی نفسه ضعف

من المرض او الهرم عفا اللّه عنه

فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکريم *


ص ١١

قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّ شیء

طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی الکتاب

انّ اللّه يعلم و انتم لا تعلمون * من

لم يجد المآء يذکر خمس مرّات بسم

اللّه الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل

هذا ما حکم به مولی العالمين *

و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام

فليصلّوا بالسّاعات و المشاخص الّتی

منها تحدّدت الاوقات انّه لهو المبيّن


ص ١٢

الحکيم * (١١) قد عفونا عنکم صلوة الايات

اذا ظهرت اذکروا اللّه بالعظمة و الاقتدار

انّه هو السّميع البصير * قولوا العظمة للّه

ربّ ما يری و ما لا يری ربّ العالمين * (١٢)

کتب عليکم الصّلوة فرادی قد رفع

حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت انّه

لهو الامر الحکيم * ( ١٣) قد عفا اللّه عن

النّسآء حين ما يجدن الدّم الصّوم

و الصّلوة و لهنّ ان يتوضّأن و يسبّحن


ص ١٣

خمساً و تسعين مرّة من زوال

الی زوال سبحان اللّه ذی الطّلعة

و الجمال هذا ما قدّر فی الکتاب ان

انتم من العالمين * ( ١٤) و لکم و لهنّ فی

الاسفار اذا نزلتم و استرحتم المقام الامن

مکان کلّ صلوة سجدة واحدة و اذکروا

فيها سبحان اللّه ذی العظمة و الجلال

والموهبة و الافضال و الّذی عجز يقول

سبحان اللّه انّه يکفيه بالحقّ انّه لهو


ص ١٤

الکافی الباقی الغفور الرّحيم * و بعد

اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی

هيکل التّوحيد و تقولوا ثمانی عشرة

مرّة سبحان اللّه ذی الملک و الملکوت

کذلک يبيّن اللّه سبل الحقّ و الهدی

و انّها انتهت الی سبيل واحد و هو هذا

الصّراط المستقيم * اشکروا اللّه بهذا

الفضل العظيم * احمدوا اللّه بهذه

الموهبة الّتی احاطت السّموات


ص ١٥

و الارضين * اذکروا اللّه بهذه الرّحمة

الّتی سبقت العالمين * ( ١٥) قل قد جعل

اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون لو انتم

تعرفون * لولا المفتاح لکان مکنوناً فی

ازل الازال لو انتم توقنون * قل هذا

لمطلع الوحی و مشرق الاشراق الّذی به

اشرقت الافاق لو انتم تعلمون * انّ هذا

لهو القضآء المثبت و به ثبت کلّ قضآء

محتوم * ( ١٦) يا قلم الاعلی قل يا ملأ الانشآء


ص ١٦

قد کتبنا عليکم الصّيام ايّاماً معدودات

و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها

کذلک اضآئت شمس البيان من افق

الکتاب من لدن مالک المبدء و المآب *

و اجعلوا الايّام الزّآئدة عن الشّهور قبل

شهر الصّيام انّا جعلناها مظاهر الهآء بين

اللّيالی و الايّام * لذا ما تحدّدت بحدود

السّنة و الشّهور ينبغی لاهل البهآء ان

يطعموا فيها انفسهم و ذوی القربی ثمّ


ص ١٧

الفقرآء و المساکين و يهلّلنّ و يکبّرنّ و يسبّحنّ

و يمجّدنّ ربّهم بالفرح و الانبساط * و اذا

تمّت ايّام الاعطآء قبل الامساک

فليدخلنّ فی الصّيام کذلک حکم مولی

الانام * ليس علی المسافر و المريض

و الحامل و المرضع من حرج عفا اللّه

عنهم فضلاً من عنده انّه لهو العزيز

الوهّاب * ( ١٧) هذه حدود اللّه الّتی رقمت

من القلم الاعلی فی الزّبر و الالواح *


ص ١٨

تمسّکوا باوامراللّه و احکامه و لا تکونوا من

الّذين اخذوا اصول انفسهم و نبذوا

اصول اللّه ورآئهم بما اتّبعوا الظّنون

و الاوهام * کفّوا انفسکم عن الاکل

و الشّرب من الطّلوع الی الافول ايّاکم

ان يمنعکم الهوی عن هذا الفضل الّذی

قدّر فی الکتاب * ( ١٨ ) قد کتب لمن دان

باللّه الدّيّان ان يغسل فی کلّ يوم يديه

ثمّ وجهه و يقعد مقبلاً الی اللّه و يذکر


ص ١٩

خمساً و تسعين مرّة اللّه ابهی کذلک

حکم فاطر السّمآء اذ استوی علی اعراش

الاسمآء بالعظمة و الاقتدار * کذلک

توضّأوا للصّلوة امراً من اللّه الواحد

المختار * ( ١٩ ) قد حرّم عليکم القتل و الزّنا ثمّ

الغيبة و الافترآء اجتنبوا عمّا نهيتم عنه فی

الصّحآئف و الالواح * ( ٢٠ ) قد قسمنا المواريث

علی عدد الزّآء منها قدّر لذرّيّاتکم من

کتاب الطّآء علی عدد المقت و للازواج


ص ٢٠

من کتاب الحآء علی عدد التّآء و الفآء

و للابآء من کتاب الزّآء علی عدد التّآء

و الکاف و للامّهات من کتاب الواو علی

عدد الرّفيع و للاخوان من کتاب الهآء عدد

الشّين و للاخوات من کتاب الدّال عدد

الرّآء و الميم و للمعلّمين من کتاب الجيم عدد

القاف و الفآء کذلک حکم مبشّری الّذی

يذکرنی فی اللّيالی و الاسحار * انّا لمّا سمعنا

ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف


ص ٢١

ما لهم و نقصنا عن الاخری انّه لهو المقتدر

علی ما يشآء يفعل بسلطانه کيف اراد * ( ٢١ )

من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم

الی بيت العدل ليصرفوها امنآء الرّحمن فی

الايتام و الارامل و ما ينتفع به جمهور النّاس

ليشکروا ربّهم العزيز الغفّار * ( ٢٢) و الّذی له

ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب

يرجع الثّلثان ممّا ترکه الی الذّرّيّة و الثلث الی

بيت العدل کذلک حکم الغنيّ المتعال


ص ٢٢

بالعظمة و الاجلال * ( ٢٣ ) و الّذی لم يکن له

من يرثه و کان له ذو القربی من ابنآء الاخ

و الاخت و بناتهما فلهم الثّلثان و الّا للاعمام

و الاخوال و العمّات و الخالات و من بعدهم

و بعدهنّ لابنآئهم و ابنآئهنّ و بناتهم و بناتهنّ

و الثّلث يرجع الی مقرّ العدل امراً فی

الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب * (٢٤ )

من مات و لم يکن له احد من الّذين

نزّلت اسمآئهم من القلم الاعلی ترجع


ص ٢٣

الاموال کلّها الی المقرّ المذکور لتصرف

فيما امراللّه به انّه لهو المقتدر الامّار * ( ٢٥ )

و جعلنا الدّار المسکونة و الالبسة

المخصوصة للذّرّيّة من الذّکران دون

الاناث و الورّاث انّه لهو المعطی

الفيّاض * ( ٢٦ ) انّ الّذی مات فی ايّام

والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لابيهم فی

کتاب اللّه اقسموا بينهم بالعدل الخالص

کذلک ماج بحر الکلام و قذف لئالئ


ص ٢٤

الاحکام من لدن مالک الانام * ( ٢٧ ) و الّذی

ترک ذرّيّة ضعافاً سلّموا ما لهم الی امين

ليتّجر لهم الی ان يبلغوا رشدهم او الی محلّ

الشّراکة ثمّ عيّنوا للامين حقّاً ممّا حصل

من التّجارة و الاقتراف * ( ٢٨ ) کلّ ذلک بعد

ادآء حقّ اللّه و الدّيون لو تکون عليه

و تجهيز الاسباب للکفن و الدّفن و حمل

الميّت بالعزّة و الاعتزاز کذلک حکم مالک

المبدء و المآب * ( ٢٩ ) قل هذا لهو العلم


ص ٢٥

المکنون الّذی لن يتغيّر لانّه بدء بالطّآء

المدلّة علی الاسم المخزون الظّاهر الممتنع

المنيع * و ما خصّصناه للذّرّيّات هذا

من فضل اللّه عليهم ليشکروا ربّهم

الرّحمن الرّحيم * تلک حدود اللّه

لا تعتدوها باهوآء انفسکم اتّبعوا ما امرتم

به من مطلع البيان * و المخلصون يرون

حدود اللّه مآء الحيوان لاهل الاديان

و مصباح الحکمة و الفلاح لمن فی الارضين


ص ٢٦

و السّموات * ( ٣٠ ) قد کتب اللّه علی کلّ

مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع

فيه النّفوس علی عدد البهآء و ان ازداد

لا بأس و يرون کانّهم يدخلون محضر

اللّه العليّ الاعلی و يرون من لا يری

و ينبغی لهم ان يکونوا امنآء الرّحمن بين

الامکان و وکلآء اللّه لمن علی الارض کلّها

و يشاوروا فی مصالح العباد لوجه اللّه کما

يشاورون فی امورهم و يختاروا ما هو


ص ٢٧

المختار کذلک حکم ربّکم العزيز الغفّار *

ايّاکم ان تدعوا ما هو المنصوص فی

اللّوح اتّقوا اللّه يا اولی الانظار * ( ٣١ ) يا ملأ

الانشآء عمّروا بيوتاً باکمل ما يمکن فی

الامکان باسم مالک الاديان فی

البلدان و زيّنوها بما ينبغی لها لا بالصّور

و الامثال * ثمّ اذکروا فيها ربّکم الرّحمن

بالرّوح و الرّيحان الا بذکره تستنير

الصّدور و تقرّ الابصار * ( ٣٢ ) قد حکم اللّه


ص ٢٨

لمن استطاع منکم حجّ البيت دون

النّسآء عفا اللّه عنهنّ رحمة من عنده

انّه لهو المعطی الوهّاب * ( ٣٣ ) يا اهل

البهآء قد وجب علی کلّ واحد منکم

الاشتغال بامر من الامور من الصّنآئع

و الاقتراف و امثالها و جعلنا اشتغالکم

بها نفس العبادة للّه الحقّ تفکّروا يا

قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمّ اشکروه

فی العشيّ و الاشراق * لا تضيّعوا


ص ٢٩

اوقاتکم بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا

بما ينتفع به انفسکم و انفس غيرکم

کذلک قضی الامر فی هذا اللّوح

الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة

و التّبيان * ابغض النّاس عند اللّه

من يقعد و يطلب تمسّکوا بحبل

الاسباب متوکّلين علی اللّه مسبّب

الاسباب * ( ٣٤ ) قد حرّم عليکم تقبيل

الايادی فی الکتاب هذا ما نهيتم عنه


ص ٣٠

من لدن ربّکم العزيز الحکّام * ليس

لاحد ان يستغفر عند احد توبوا الی

اللّه تلقآء انفسکم انّه لهو الغافر المعطی

العزيز التّوّاب * ( ٣٥ ) يا عباد الرّحمن قوموا

علی خدمة الامر علی شأن لا تأخذکم

الاحزان من الّذين کفروا بمطلع

الايات * لمّا جآء الوعد و ظهر الموعود

اختلف النّاس و تمسّک کلّ حزب بما

عنده من الظّنون و الاوهام * ( ٣٦ ) من


ص ٣١

النّاس من يقعد صفّ النّعال طلباً

لصدر الجلال قل من انت يا ايّها الغافل

الغرّار * و منهم من يدّعی الباطن

و باطن الباطن قل يا ايّها الکذّاب تاللّه

ما عندک انّه من القشور ترکناها

لکم کما تترک العظام للکلاب *

تاللّه الحقّ لو يغسل احد ارجل العالم

و يعبد اللّه علی الادغال و الشّواجن

و الجبال و القنان و الشّناخيب و عند کلّ


ص ٣٢

حجر و شجر و مدر و لا يتضوّع منه

عرف رضآئی لن يقبل ابداً هذا ما

حکم به مولی الانام * کم من عبد

اعتزل فی جزآئر الهند و منع عن نفسه

ما احلّه اللّه له و حمل الرّياضات

و المشقّات و لم يذکر عند اللّه منزل

الايات * لا تجعلوا الاعمال شرک

الامال و لا تحرموا انفسکم عن هذا

المآل الّذی کان امل المقرّبين فی


ص ٣٣

ازل الازال * قل روح الاعمال هو

رضآئی و علّق کلّ شیء بقبولی

اقرئوا الالواح لتعرفوا ما هو المقصود

فی کتب اللّه العزيز الوهّاب * من

فاز بحبّی حقّ له ان يقعد علی

سرير العقيان فی صدر الامکان

و الّذی منع عنه لو يقعد علی

التّراب انّه يستعيذ منه الی اللّه

مالک الاديان * ( ٣٧ ) من يدّعی امراً


ص ٣٤

قبل اتمام الف سنة کاملة انّه

کذّاب مفترٍ نسئل اللّه بان يؤيّده علی

الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب و ان

اصرّ علی ما قال يبعث عليه من لا

يرحمه انّه شديد العقاب * من يأوّل

هذه الاية او يفسّرها بغير ما نزّل فی

الظّاهر انّه محروم من روح اللّه و رحمته

الّتی سبقت العالمين * خافوا اللّه

و لا تتّبعوا ما عندکم من الاوهام اتّبعوا


ص ٣٥

ما يأمرکم به ربّکم العزيز الحکيم * سوف

يرتفع النّعاق من اکثر البلدان اجتنبوا

يا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر لئيم * هذا ما

اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق و فی ارض

السّرّ و فی هذا المنظر المنير * ( ٣٨ ) يا اهل

الارض اذا غربت شمس جمالی

و سترت سمآء هيکلی لا تضطربوا قوموا

علی نصرة امری و ارتفاع کلمتی بين

العالمين * انّا معکم فی کلّ الاحوال


ص ٣٦

و ننصرکم بالحقّ انّا کنّا قادرين * من

عرفنی يقوم علی خدمتی بقيام لا تقعده

جنود السّموات و الارضين * ( ٣٩ ) انّ النّاس

نيام لو انتبهوا سرعوا بالقلوب الی اللّه

العليم الحکيم * و نبذوا ما عندهم

و لو کان کنوز الدّنيا کلّها ليذکرهم مولاهم

بکلمة من عنده کذلک ينبّئکم من

عنده علم الغيب فی لوح ما ظهر فی

الامکان و ما اطّلع به الّا نفسه المهيمنة


ص ٣٧

علی العالمين * قد اخذهم سکر

الهوی علی شأن لا يرون مولی الوری

الّذی ارتفع ندآئه من کلّ الجهات

لا اله الّا انا العزيز الحکيم * ( ٤٠ ) قل

لا تفرحوا بما ملکتموه فی العشيّ و فی

الاشراق يملکه غيرکم کذلک يخبرکم

العليم الخبير * قل هل رأيتم لما

عندکم من قرار او وفآء لا و نفسی

الرّحمن لو انتم من المنصفين * تمرّ


ص ٣٨

ايّام حيوتکم کما تمرّ الارياح و يطوی

بساط عزّکم کما طوی بساط الاوّلين *

تفکّروا يا قوم اين ايّامکم الماضية و اين

اعصارکم الخالية طوبی لايّام مضت بذکر

اللّه و لاوقات صرفت فی ذکره الحکيم *

لعمری لا تبقی عزّة الاعزّآء و لا زخارف

الاغنيآء و لا شوکة الاشقيآء سيفنی الکلّ

بکلمة من عنده انّه لهو المقتدر العزيز

القدير * لا ينفع النّاس ما عندهم


ص ٣٩

من الاثاث و ما ينفعهم غفلوا عنه سوف

ينتبهون و لا يجدون ما فات عنهم فی

ايّام ربّهم العزيز الحميد * لو يعرفون

ينفقون ما عندهم لتذکر اسمآئهم لدی

العرش الا انّهم من الميّتين * ( ٤١ ) من

النّاس من غرّته العلوم و بها منع عن

اسمی القيّوم و اذا سمع صوت النّعال

عن خلفه يری نفسه اکبر من نمرود قل

اين هو يا ايّها المردود تاللّه انّه لفی اسفل


ص ٤٠

الجحيم * قل يا معشر العلمآء اما تسمعون

صرير قلمی الاعلی و اما ترون هذه الشّمس

المشرقة من الافق الابهی الی م اعتکفتم

علی اصنام اهوآئکم دعوا الاوهام

و توجّهوا الی اللّه مولاکم القديم * ( ٤٢ )

قد رجعت الاوقاف المختصّة للخيرات

الی اللّه مظهر الايات ليس لاحد ان

يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی

و من بعده يرجع الحکم الی الاغصان


ص ٤١

و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق

امره فی البلاد ليصرفوها فی البقاع

المرتفعة فی هذا الامر و فيما امروا به

من لدن مقتدر قدير * و الّا ترجع الی

اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه

و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا

اللّوح اولئک اوليآء النّصر بين السّموات

و الارضين * ليصرفوها فيما حدّد فی

الکتاب من لدن عزيز کريم * ( ٤٣ )


ص ٤٢

لا تجزعوا فی المصآئب و لا تفرحوا ابتغوا

امراً بين الامرين هو التّذکّر فی تلک الحالة

و التّنبّه علی ما يرد عليکم فی العاقبة

کذلک ينبّئکم العليم الخبير * (٤٤) لا تحلقوا

رؤوسکم قد زيّنها اللّه بالشّعر و فی ذلک

لايات لمن ينظر الی مقتضيات الطّبيعة

من لدن مالک البريّة انّه لهو العزيز

الحکيم * و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ

الاذان هذا ما حکم به مولی العالمين * ( ٤٥ )


ص ٤٣

قد کتب علی السّارق النّفی و الحبس

و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه علامة

يعرف بها لئلّا تقبله مدن اللّه و دياره

ايّاکم ان تأخذکم الرّأفة فی دين اللّه

اعملوا ما امرتم به من لدن مشفق

رحيم * انّا ربّيناکم بسياط الحکمة

و الاحکام حفظاً لانفسکم و ارتفاعاً

لمقاماتکم کما يربّی الابآء ابنآئهم لعمری

لو تعرفون ما اردناه لکم من اوامرنا


ص ٤٤

المقدّسة لتفدون ارواحکم لهذا الامر

المقدّس العزيز المنيع * ( ٤٦ ) من اراد ان

يستعمل اوانی الذّهب و الفضّة لا بأس

عليه ايّاکم ان تنغمس اياديکم فی

الصّحاف و الصّحان خذوا ما يکون

اقرب الی اللّطافة انّه اراد ان يراکم علی

اداب اهل الرّضوان فی ملکوته الممتنع

المنيع * تمسّکوا باللّطافة فی کلّ

الاحوال لئلّا تقع العيون علی ما تکرهه


ص ٤٥

انفسکم و اهل الفردوس و الّذی

تجاوز عنها يحبط عمله فی الحين *

و ان کان له عذر يعفو اللّه عنه انّه لهو

العزيز الکريم * ( ٤٧ ) ليس لمطلع الامر

شريک فی العصمة الکبری انّه لمظهر

يفعل ما يشآء فی ملکوت الانشآء قد

خصّ اللّه هذا المقام لنفسه و ما قدّر

لاحد نصيب من هذا الشّأن العظيم

المنيع * هذا امر اللّه قد کان مستوراً


ص ٤٦

فی حجب الغيب اظهرناه فی هذا الظّهور

و به خرقنا حجاب الّذين ما عرفوا حکم

الکتاب و کانوا من الغافلين * ( ٤٨ )

کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم

و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح

و الّذی ترک ما امر به فللامنآء ان

يأخذوا منه ما يکون لازماً لتربيتهما

ان کان غنيّاً و الّا يرجع الی بيت العدل

انّا جعلناه مأوی الفقرآء و المساکين *


ص ٤٧

انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من الابنآء

کانّه ربّی احد ابنآئی عليه بهآئی

و عنايتی و رحمتی الّتی سبقت العالمين * ( ٤٩ )

قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية

دية مسلّمة الی بيت العدل و هی

تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا

مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء هذا

ما حکم به مالک الاسمآء فی الاولی

و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهين *


ص ٤٨

من ابتلی بمعصية فله ان يتوب و يرجع الی

اللّه انّه يغفر لمن يشآء و لا يسئل عمّا شآء

انّه لهو التّوّاب العزيز الحميد * ( ٥٠ ) ايّاکم

ان تمنعکم سبحات الجلال عن زلال هذا

السّلسال خذوا اقداح الفلاح فی هذا

الصّباح باسم فالق الاصباح ثمّ اشربوا

بذکره العزيز البديع * ( ٥١ ) انّا حلّلنا لکم

اصغآء الاصوات و النّغمات ايّاکم ان

يخرجکم الاصغآء عن شأن الادب


ص ٤٩

و الوقار افرحوا بفرح اسمی الاعظم

الّذی به تولّهت الافئدة و انجذبت

عقول المقرّبين * انّا جعلناه مرقاة

لعروج الارواح الی الافق الاعلی

لا تجعلوه جناح النّفس و الهوی انّی

اعوذ ان تکونوا من الجاهلين * ( ٥٢ ) قد

ارجعنا ثلث الدّيات کلّها الی مقرّ

العدل و نوصی رجاله بالعدل الخالص

ليصرفوا ما اجتمع عندهم فيما


ص ٥٠

امروا به من لدن عليم حکيم *

يا رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه

فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب

الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون

ابنآئکم کذلک ينصحکم النّاصح

الامين * ( ٥٣ ) اذا اختلفتم فی امر

فارجعوه الی اللّه مادامت الشّمس

مشرقة من افق هذه السّمآء و اذا

غربت ارجعوا الی ما نزّل من عنده


ص ٥١

انّه ليکفی العالمين * قل يا قوم

لا يأخذکم الاضطراب اذا غاب

ملکوت ظهوری و سکنت امواج بحر

بيانی انّ فی ظهوری لحکمة و فی

غيبتی حکمة اخری ما اطّلع بها

الّا اللّه الفرد الخبير * و نراکم من

افقی الابهی و ننصر من قام علی

نصرة امری بجنود من الملأ الاعلی

و قبيل من الملئکة المقرّبين * ( ٥٤ ) يا ملأ


ص ٥٢

الارض تاللّه الحقّ قد انفجرت من

الاحجار الانهار العذبة السّآئغة بما

اخذتها حلاوة بيان ربّکم المختار و انتم

من الغافلين * دعوا ما عندکم ثمّ

طيروا بقوادم الانقطاع فوق الابداع

کذلک يأمرکم مالک الاختراع الّذی

بحرکة قلمه قلّب العالمين * ( ٥٥ ) هل

تعرفون من ايّ افق يناديکم ربّکم

الابهی و هل علمتم من ايّ قلم


ص ٥٣

يأمرکم ربّکم مالک الاسمآء لا و عمری

لو عرفتم لترکتم الدّنيا مقبلين

بالقلوب الی شطر المحبوب و اخذکم

اهتزاز الکلمة علی شأن يهتزّ منه

العالم الاکبر و کيف هذا العالم

الصّغير * کذلک هطلت من سمآء

عنايتی امطار مکرمتی فضلاً من

عندی لتکونوا من الشّاکرين * ( ٥٦ ) و امّا

الشّجاج و الضّرب تختلف احکامها


ص ٥٤

باختلاف مقاديرهما و حکم الدّيّان

لکلّ مقدار دية معيّنة انّه لهو الحاکم

العزيز المنيع * لو نشآء نفصّلها بالحقّ

وعداً من عندنا انّه لهو الموفی العليم * ( ٥٧ )

قد رقم عليکم الضّيافة فی کلّ شهر مرّة

واحدة ولو بالمآء انّ اللّه اراد ان يؤلّف

بين القلوب ولو باسباب السّموات

و الارضين * ( ٥٨ ) ايّاکم ان تفرّقکم

شئونات النّفس و الهوی کونوا کالاصابع


ص ٥٥

فی اليد و الارکان للبدن کذلک يعظکم

قلم الوحی ان انتم من الموقنين * ( ٥٩ )

فانظروا فی رحمة اللّه و الطافه انّه

يأمرکم بما ينفعکم بعد اذ کان غنيّاً

عن العالمين * لن تضرّنا سيّئاتکمٍ

کما لا تنفعنا حسناتکم انّما ندعوکم

لوجه اللّه يشهد بذلک کلّ عالم

بصير * ( ٦٠ ) اذا ارسلتم الجوارح الی

الصّيد اذکروا اللّه اذاً يحلّ ما امسکن


ص ٥٦

لکم ولو تجدونه ميتاً انّه لهو العليم

الخبير * ايّاکم ان تسرفوا فی ذلک

کونوا علی صراط العدل و الانصاف

فی کلّ الامور کذلک يأمرکم مطلع

الظّهور ان انتم من العارفين * ( ٦١ ) انّ

اللّه قد امرکم بالمودّة فی ذوی القربی

و ما قدّر لهم حقّاً فی اموال النّاس

انّه لهو الغنيّ عن العالمين * ( ٦٢ ) من

احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل


ص ٥٧

نفساً عامداً فاقتلوه خذوا سنن اللّه

بايادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا

سنن الجاهلين * و ان تحکموا لهما

حبساً ابديّاً لا بأس عليکم فی

الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما يريد * ( ٦٣ )

قد کتب اللّه عليکم النّکاح ايّاکم ان

تجاوزوا عن الاثنتين و الّذی اقتنع

بواحدة من الامآء استراحت نفسه

و نفسها و من اتّخذ بکراً لخدمته


ص ٥٨

لا بأس عليه کذلک کان الامر من

قلم الوحی بالحقّ مرقوماً * تزوّجوا

يا قوم ليظهر منکم من يذکرنی بين

عبادی هذا من امری عليکم اتّخذوه

لانفسکم معيناً * ( ٦٤ ) يا ملأ الانشآء

لا تتّبعوا انفسکم انّها لامّارة بالبغی

و الفحشآء اتّبعوا مالک الاشيآء الّذی

يأمرکم بالبرّ و التّقوی انّه کان عن

العالمين غنيّاً * ايّاکم عن تفسدوا فی


ص ٥٩

الارض بعد اصلاحها و من افسد

انّه ليس منّا و نحن برءآء منه کذلک

کان الامر من سمآء الوحی بالحقّ

مشهوداً * ( ٦٥ ) انّه قد حدّد فی البيان

برضآء الطّرفين انّا لمّا اردنا المحبّة

والوداد و اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن

الابوين بعدهما لئلّا تقع بينهم

الضّغينة و البغضآء و لنا فيه مآرب

اخری و کذلک کان الامر مقضيّاً * ( ٦٦ )


ص ٦٠

لا يحقّق الصّهار الّا بالامهار قد قدّر

للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب

الابريز و للقری من الفضّة و من اراد

الزّيادة حرّم عليه ان يتجاوز عن خمسة

و تسعين مثقالاً کذلک کان الامر

بالعزّمسطوراً * و الّذی اقتنع بالدّرجة

الاولی خير له فی الکتاب انّه يغنی

من يشآء باسباب السّموات و الارض

و کان اللّه علی کلّ شیء قديرا * ( ٦٧ )


ص ٦١

قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج

من وطنه ان يجعل ميقاتاً لصاحبته

فی ايّة مدّة اراد ان اتی و وفی بالوعد

انّه اتّبع امر مولاه و کان من المحسنين

من قلم الامر مکتوباً * و الّا ان

اعتذر بعذر حقيقيّ فله ان يخبر قرينته

و يکون فی غاية الجهد للرّجوع اليها

و ان فات الامران فلها تربّص تسعة

اشهر معدودات و بعد اکمالها


ص ٦٢

لا بأس عليها فی اختيار الزّوج

و ان صبرت انّه يحبّ الصّابرات

و الصّابرين اعملوا اوامری و لا تتّبعوا

کلّ مشرک کان فی اللّوح اثيماً *

و ان اتی الخبر حين تربّصها لها ان

تأخذ المعروف انّه اراد الاصلاح بين

العباد و الامآء ايّاکم ان ترتکبوا ما يحدث

به العناد بينکم کذلک قضی الامر

و کان الوعد مأتيّاً * و ان اتاها خبر


ص ٦٣

الموت او القتل و ثبت بالشّياع او

بالعدلين لها ان تلبث فی البيت

اذا مضت اشهر معدودات لها

الاختيار فيما تختار هذا ما حکم به من

کان علی الامر قويّاً * ( ٦٨ ) و ان حدث

بينهما کدورة او کره ليس له ان

يطلّقها و له ان يصبر سنة کاملة

لعلّ تسطع بينهما رآئحة المحبّة

و ان کملت و ما فاحت فلا بأس


ص ٦٤

فی الطّلاق انّه کان علی کلّ شیء

حکيماً * قد نهاکم اللّه عمّا عملتم

بعد طلقات ثلث فضلاً من عنده

لتکونوا من الشّاکرين فی لوح کان

من قلم الامر مسطوراً * و الّذی

طلّق له الاختيار فی الرّجوع بعد

انقضآء کلّ شهر بالمودّة و الرّضآء ما

لم تستحصن و اذا استحصنت تحقّق

الفصل بوصل اخر و قضی الامر


ص ٦٥

الّا بعد امر مبين کذلک کان الامر

من مطلع الجمال فی لوح الجلال

بالاجلال مرقوماً * ( ٦٩ ) و الّذی سافر

و سافرت معه ثمّ حدث بينهما

الاختلاف فله ان يؤتيها نفقة سنة

کاملة و يرجعها الی المقرّ الّذی

خرجت عنه او يسلّمها بيد امين

و ما تحتاج به فی السّبيل ليبلّغها الی

محلّها انّ ربّک يحکم کيف يشآء


ص ٦٦

بسلطان کان علی العالمين محيطاً * ( ٧٠ )

و الّتی طلّقت بما ثبت عليها منکر

لانفقة لها ايّام تربّصها کذلک کان

نيّر الامر من افق العدل مشهوداً *

انّ اللّه احبّ الوصل و الوفاق

و ابغض الفصل و الطّلاق عاشروا

يا قوم بالرّوح و الرّيحان لعمری سيفنی

من فی الامکان و ما يبقی هو العمل

الطّيّب و کان اللّه علی ما اقول شهيداً *


ص ٦٧

يا عبادی اصلحوا ذات بينکم ثمّ

استمعوا ما ينصحکم به القلم الاعلی

و لا تتّبعوا جبّاراً شقيّاً * ( ٧١ ) ايّاکم ان

تغرّنّکم الدّنيا کما غرّت قوماً قبلکم

اتّبعوا حدود اللّه و سننه ثمّ اسلکوا

هذا الصّراط الّذی کان بالحقّ

ممدوداً * انّ الّذين نبذوا البغی

و الغوی و اتّخذوا التّقوی اولئک من

خيرة الخلق لدی الحقّ يذکرهم الملأ


ص ٦٨

الاعلی و اهل هذا المقام الّذی کان

باسم اللّه مرفوعاً * ( ٧٢ ) قد حرّم عليکم

بيع الامآء و الغلمان ليس لعبد ان

يشتری عبداً نهياً فی لوح اللّه کذلک

کان الامر من قلم العدل بالفضل

مسطوراً * و ليس لاحد ان يفتخر

علی احد کلّ ارقّآء له و ادلّآء علی

انّه لا اله الّا هو انّه کان علی کلّ شیء

حکيماً * ( ٧٣ ) زيّنوا انفسکم بطراز


ص ٦٩

الاعمال و الّذی فاز بالعمل فی

رضاه انّه من اهل البهآء قد کان

لدی العرش مذکوراً * انصروا

مالک البريّة بالاعمال الحسنة ثمّ

بالحکمة و البيان کذلک امرتم فی

اکثر الالواح من لدی الرّحمن انّه

کان علی ما اقول عليماً * لا يعترض

احد علی احد و لا يقتل نفس نفساً

هذا ما نهيتم عنه فی کتاب کان فی



ص ٧٠

سرادق العزّ مستوراً * اتقتلون من

احياه اللّه بروح من عنده انّ هذا

خطأ قد کان لدی العرش کبيراً *

اتّقوا اللّه و لا تخربوا ما بناه اللّه بايادی

الظّلم و الطّغيان ثمّ اتّخذوا الی

الحقّ سبيلاً * لمّا ظهرت جنود

العرفان برايات البيان انهزمت قبآئل

الاديان الّا من اراد ان يشرب کوثر الحيوان

فی رضوان کان من نفس


ص ٧١

السّبحان موجوداً * ( ٧٤ ) قد حکم اللّه

بالطّهارة علی مآء النّطفة رحمة من

عنده علی البريّة اشکروه بالرّوح

و الرّيحان و لا تتّبعوا من کان عن

مطلع القرب بعيداً * قوموا علی

خدمة الامر فی کلّ الاحوال انّه

يؤيّدکم بسلطان کان علی العالمين

محيطاً * تمسّکوا بحبل اللّطافة

علی شأن لا يری من ثيابکم اثار


ص ٧٢

الاوساخ هذا ما حکم به من کان

الطف من کلّ لطيف * و الّذی له

عذر لا بأس عليه انّه لهو الغفور

الرّحيم * طهّروا کلّ مکروه بالمآء

الّذی لم يتغيّر بالثّلث ايّاکم ان

تستعملوا المآء الّذی تغيّر بالهوآء

او بشیء اخر کونوا عنصر اللّطافة بين

البريّة هذا ما اراد لکم مولاکم العزيز

الحکيم * ( ٧٥ ) و کذلک رفع اللّه حکم


ص ٧٣

دون الطّهارة عن کلّ الاشيآء و عن

ملل اخری موهبة من اللّه انّه لهو

الغفور الکريم * قد انغمست

الاشيآء فی بحر الطّهارة فی اوّل

الرّضوان اذ تجلّينا علی من فی

الامکان باسمآئنا الحسنی و صفاتنا

العليا هذا من فضلی الّذی احاط

العالمين * لتعاشروا مع الاديان

و تبلّغوا امر ربّکم الرّحمن هذا


ص ٧٤

لاکليل الاعمال لو انتم من

العارفين * ( ٧٦ ) و حکم باللّطافة الکبری

و تغسيل ما تغبّر من الغبار و کيف

الاوساخ المنجمدة و دونها اتّقوا اللّه

و کونوا من المطهّرين * و الّذی يری

فی کسآئه وسخ انّه لا يصعد دعآئه

الی اللّه و يجتنب عنه ملأ عالون *

استعملوا مآء الورد ثمّ العطر الخالص

هذا ما احبّه اللّه من الاوّل الّذی


ص ٧٥

لا اوّل له ليتضوّع منکم ما اراد

ربّکم العزيز الحکيم * ( ٧٧ ) قد عفا اللّه

عنکم ما نزّل فی البيان من محو

الکتب و اذنّاکم بان تقرئوا من

العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی

المجادلة فی الکلام هذا خير لکم ان

انتم من العارفين * ( ٧٨ ) يا معشر

الملوک قد اتی المالک و الملک للّه

المهيمن القيّوم * الّا تعبدوا الّا اللّه


ص ٧٦

و توجّهوا بقلوب نورآء الی وجه ربّکم

مالک الاسمآء هذا امر لا يعادله

ما عندکم لو انتم تعرفون * ( ٧٩ ) انّا

نراکم تفرحون بما جمعتموه لغيرکم

و تمنعون انفسکم عن العوالم الّتی

لم يحصها الّا لوحی المحفوظ * قد

شغلتکم الاموال عن المآل هذا

لا ينبغی لکم لو انتم تعلمون *

طهّروا قلوبکم عن ذفر الدّنيا مسرعين


ص ٧٧

الی ملکوت ربّکم فاطر الارض

و السّمآء الّذی به ظهرت الزّلازل

و ناحت القبآئل الّا من نبذ الوری

و اخذ ما امر به فی لوح مکنون * ( ٨٠ )

هذا يوم فيه فاز الکليم بانوار القديم

و شرب زلال الوصال من هذا القدح

الّذی به سجّرت البحور * قل تاللّه

الحقّ انّ الطّور يطوف حول مطلع

الظّهور و الرّوح ينادی من الملکوت


ص ٧٨

هلمّوا و تعالوا يا ابنآء الغرور * هذا

يوم فيه سرع کوم اللّه شوقاً للقآئه

و صاح الصّهيون قد اتی الوعد

و ظهر ما هو المکتوب فی الواح اللّه

المتعالی العزيز المحبوب * ( ٨١ ) يا معشر

الملوک قد نزّل النّاموس الاکبر فی

المنظر الانور و ظهر کلّ امر مستتر

من لدن مالک القدر الّذی به اتت

السّاعة و انشقّ القمر و فصّل کلّ


ص ٧٩

امر محتوم * ( ٨٢ ) يا معشر الملوک انتم

المماليک قد ظهر المالک باحسن

الطّراز و يدعوکم الی نفسه المهيمن

القيّوم * ايّاکم ان يمنعکم الغرور

عن مشرق الظّهور او تحجبکم الدّنيا

عن فاطر السّمآء قوموا علی خدمة

المقصود الّذی خلقکم بکلمة من

عنده و جعلکم مظاهر القدرة لما

کان و ما يکون * ( ٨٣ ) تاللّه لا نريد ان


ص ٨٠

نتصرّف فی ممالککم بل جئنا لتصرّف

القلوب * انّها لمنظر البهآء يشهد

بذلک ملکوت الاسمآء لو انتم

تفقهون * و الّذی اتّبع مولاه انّه

اعرض عن الدّنيا کلّها و کيف هذا

المقام المحمود * دعوا البيوت ثمّ

اقبلوا الی الملکوت هذا ما ينفعکم فی

الاخرة و الاولی يشهد بذلک مالک

الجبروت لو انتم تعلمون * ( ٨٤ ) طوبی


ص ٨١

لملک قام علی نصرة امری فی

مملکتی و انقطع عن سوآئی انّه من

اصحاب السّفينة الحمرآء الّتی جعلها

اللّه لاهل البهآء ينبغی لکلّ ان

يعزّروه و يوقّروه و ينصروه ليفتح المدن

بمفاتيح اسمی المهيمن علی من فی

ممالک الغيب و الشّهود * انّه بمنزلة

البصر للبشر و الغرّة الغرّآء لجبين

الانشآء و رأس الکرم لجسد العالم


ص ٨٢

انصروه يا اهل البهآء بالاموال

و النّفوس * ( ٨٥ ) يا ملک النّمسة کان

مطلع نور الاحديّة فی سجن عکّآء اذ

قصدت المسجد الاقصی مررت

و ما سئلت عنه بعد اذ رفع به کلّ

بيت و فتح کلّ باب منيف * قد

جعلناه مقبل العالم لذکری و انت

نبذت المذکور اذ ظهر بملکوت اللّه

ربّک و ربّ العالمين * کنّا معک فی


ص ٨٣

کلّ الاحوال و وجدناک متمسّکاً

بالفرع غافلاً عن الاصل انّ ربّک

علی ما اقول شهيد * قد اخذتنا

الاحزان بما رأيناک تدور لاسمنا

و لا تعرفنا امام وجهک افتح البصر

لتنظر هذا المنظر الکريم * و تعرف

من تدعوه فی اللّيالی و الايّام و تری

النّور المشرق من هذا الافق

اللّميع * ( ٨٦ ) قل يا ملک برلين اسمع


ص ٨٤

النّدآء من هذا الهيکل المبين *

انّه لا اله الّا انا الباقی الفرد

القديم * ايّاک ان يمنعک الغرور

عن مطلع الظّهور او يحجبک

الهوی عن مالک العرش و الثّری

کذلک ينصحک القلم الاعلی انّه

لهو الفضّال الکريم * اذکر من

کان اعظم منک شأناً و اکبر

منک مقاماً اين هو و ما عنده


ص ٨٥

انتبه و لاتکن من الرّاقدين * انّه

نبذ لوح اللّه ورآئه اذ اخبرناه بما

ورد علينا من جنود الظّالمين *

لذا اخذته الذّلّة من کلّ الجهات

الی ان رجع الی التّراب بخسران

عظيم * يا ملک تفکّر فيه و فی

امثالک الّذين سخّروا البلاد

و حکموا علی العباد قد انزلهم

الرّحمن من القصور الی القبور


ص ٨٦

اعتبر و کن من المتذکّرين * ( ٨٧ ) انّا

ما اردنا منکم شيئاً انّا ننصحکم

لوجه اللّه و نصبر کما صبرنا بما ورد

علينا منکم يا معشر السّلاطين * ( ٨٨ )

يا ملوک امريقا و رؤسآء الجمهور

فيها اسمعوا ما تغنّ به الورقآء

علی غصن البقآء انّه لا اله الّا

انا الباقی الغفور الکريم * زيّنوا

هيکل الملک بطراز العدل و التّقی


ص ٨٧

و رأسه باکليل ذکر ربّکم فاطر

السّمآء کذلک يأمرکم مطلع

الاسمآء من لدن عليم حکيم *

قد ظهر الموعود فی هذا المقام

المحمود الّذی به ابتسم ثغر

الوجود من الغيب و الشّهود

اغتنموا يوم اللّه انّ لقآئه خير

لکم عمّا تطلع الشّمس عليها

ان انتم من العارفين * يا معشر


ص ٨٨

الامرآء اسمعوا ما ارتفع من

مطلع الکبريآء انّه لا اله الّا انا

النّاطق العليم * اجبروا الکسير

بايادی العدل و کسّروا الصّحيح

الظّالم بسياط اوامر ربّکم الامر

الحکيم * ( ٨٩ ) يا معشر الرّوم نسمع

بينکم صوت البوم ء اخذکم

سکر الهوی ام کنتم من

الغافلين * يا ايّتها النّقطة الواقعة


ص ٨٩

فی شاطئ البحرين قد استقرّ

عليک کرسيّ الظّلم و اشتعلت

فيک نار البغضآء علی شأن ناح

بها الملأ الاعلی و الّذين يطوفون

حول کرسيّ رفيع * نری فيک

الجاهل يحکم علی العاقل

و الظّلام يفتخر علی النّور و انّک

فی غرور مبين * اغرّتک زينتک

الظّاهرة سوف تفنی و ربّ


ص ٩٠

البريّة و تنوح البنات و الارامل

و ما فيک من القبآئل کذلک

ينبّئک العليم الخبير * ( ٩٠ ) يا شواطئ

نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة

بالدّمآء بما سلّ عليک سيوف

الجزآء و لک مرّة اخری و نسمع

حنين البرلين ولو انّها اليوم

علی عزّ مبين * ( ٩١ ) يا ارض الطّاء

لا تحزنی من شیء قد جعلک اللّه


ص ٩١

مطلع فرح العالمين * لو يشآء

يبارک سريرک بالّذی يحکم بالعدل

و يجمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من

الذّئاب انّه يواجه اهل البهآء

بالفرح و الانبساط الا انّه من

جوهر الخلق لدی الحقّ عليه

بهآءاللّه و بهآء من فی ملکوت

الامر فی کلّ حين * ( ٩٢ ) افرحی بما

جعلک اللّه افق النّور بما ولد


ص ٩٢

فيک مطلع الظّهور و سمّيت بهذا

الاسم الّذی به لاح نيّر الفضل

و اشرقت السّموات و الارضون * ( ٩٣ )

سوف تنقلب فيک الامور و يحکم

عليک جمهور النّاس انّ ربّک لهو

العليم المحيط * اطمئنّی بفضل

ربّک انّه لا تنقطع عنک لحظات

الالطاف سوف يأخذک الاطمينان

بعد الاضطراب کذلک قضی


ص ٩٣

الامر فی کتاب بديع * ( ٩٤ ) يا ارض

الخآء نسمع فيک صوت الرّجال

فی ذکر ربّک الغنيّ المتعال طوبی

ليوم فيه تنصب رايات الاسمآء

فی ملکوت الانشآء باسمی الابهی

يومئذ يفرح المخلصون بنصر اللّه

و ينوح المشرکون * ( ٩٥ ) ليس لاحد

ان يعترض علی الّذين يحکمون

علی العباد دعوا لهم ما عندهم


ص ٩٤

و توجّهوا الی القلوب * ( ٩٦ ) يا بحر

الاعظم رشّ علی الامم ما امرت به

من لدن مالک القدم و زيّن هياکل

الانام بطراز الاحکام الّتی بها تفرح

القلوب و تقرّ العيون * ( ٩٧ ) و الّذی تملّک

مائة مثقال من الذّهب فتسعة عشر مثقالاً للّه

فاطر الارض و السّمآء ايّاکم يا قوم ان تمنعوا

انفسکم عن هذا الفضل


ص ٩٥

العظيم * قد امرناکم بهذا بعد

اذ کنّا غنيّاً عنکم و عن کلّ من فی

السّموات و الارضين * انّ فی ذلک

لحکم و مصالح لم يحط بها علم احد

الّا اللّه العالم الخبير * قل بذلک

اراد تطهير اموالکم و تقرّبکم الی

مقامات لا يدرکها الّا من شآء اللّه

انّه لهو الفضّال العزيز الکريم *

يا قوم لا تخونوا فی حقوق اللّه


ص ٩٦

و لا تصرّفوا فيها الّا بعد اذنه

کذلک قضی الامر فی الالواح

و فی هذا اللّوح المنيع * من خان

اللّه يخان بالعدل و الّذی عمل بما

امر ينزل عليه البرکة من سمآء

عطآء ربّه الفيّاض المعطی الباذل

القديم * انّه اراد لکم ما

لا تعرفونه اليوم سوف يعرفه القوم

اذا طارت الارواح و طويت زرابيّ


ص ٩٧

الافراح کذلک يذکّرکم من عنده

لوح حفيظ * ( ٩٨ ) قد حضرت لدی

العرش عرآئض شتّی من الّذين

امنوا و سئلوا فيها اللّه ربّ ما يری

و ما لا يری ربّ العالمين * لذا

نزّلنا اللّوح و زيّنّاه بطراز الامر

لعلّ النّاس باحکام ربّهم

يعملون * و کذلک سئلنا من قبل

فی سنين متواليات و امسکنا


ص ٩٨

القلم حکمة من لدنّا الی ان

حضرت کتب من انفس معدودات

فی تلک الايّام لذا اجبناهم بالحقّ

بما تحيی به القلوب * ( ٩٩ ) قل يا

معشر العلمآء لا تزنوا کتاب اللّه

بما عندکم من القواعد و العلوم

انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق قد

يوزن ما عند الامم بهذا القسطاس

الاعظم و انّه بنفسه لو انتم تعلمون * (١٠٠)


ص ٩٩

تبکی عليکم عين عنايتی لانّکم ما عرفتم

الّذی دعوتموه فی العشيّ و الاشراق و فی

کلّ اصيل و بکور * توجّهوا يا قوم

بوجوه بيضآء و قلوب نورآء الی البقعة

المبارکة الحمرآء الّتی فيها تنادی

سدرة المنتهی انّه لا اله الّا انا المهيمن

القيّوم * ( ١٠١ ) يا معشر العلمآء هل يقدر

احد منکم ان يستنّ معی فی

ميدان المکاشفة و العرفان او يجول


ص ١٠٠

فی مضمار الحکمة و التّبيان لا و ربّی

الرّحمن کلّ من عليها فانٍ و هذا

وجه ربّکم العزيز المحبوب * ( ١٠٢ ) يا قوم

انّا قدّرنا العلوم لعرفان المعلوم و انتم

احتجبتم بها عن مشرقها الّذی به

ظهر کلّ امر مکنون * لو عرفتم

الافق الّذی منه اشرقت شمس

الکلام لنبذتم الانام و ما عندهم

و اقبلتم الی المقام المحمود * ( ١٠٣ ) قل


ص ١٠١

هذه لسمآء فيها کنز امّ الکتاب لو

انتم تعقلون * هذا لهو الّذی به

صاحت الصّخرة و نادت السّدرة علی

الطّور المرتفع علی الارض المبارکة

الملک للّه الملک العزيز الودود * ( ١٠٤ ) انّا

ما دخلنا المدارس و ما طالعنا

المباحث اسمعوا ما يدعوکم به هذا

الامّيّ الی اللّه الابديّ انّه خير لکم عمّا

کنز فی الارض لو انتم تفقهون * ( ١٠٥ )


ص ١٠٢

انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سمآء

الوحی و يخرجه عن الظّاهر انّه ممّن

حرّف کلمة اللّه العليا و کان من

الاخسرين فی کتاب مبين * (١٠٦ ) قد

کتب عليکم تقليم الاظفار و الدّخول

فی مآء يحيط هياکلکم فی کلّ اسبوع

و تنظيف ابدانکم بما استعملتموه من

قبل ايّاکم ان تمنعکم الغفلة عمّا

امرتم به من لدن عزيز عظيم *


ص ١٠٣

ادخلوا مآء بکراً و المستعمل منه

لا يجوز الدّخول فيه ايّاکم ان تقربوا

خزآئن حمّامات العجم من قصدها

وجد رآئحتها المنتنة قبل وروده فيها

تجنّبوا يا قوم و لا تکوننّ من

الصّاغرين * انّه يشبه بالصّديد

و الغسلين ان انتم من العارفين *

و کذلک حياضهم المنتنة اترکوها

و کونوا من المقدّسين * انّا اردنا ان


ص ١٠٤

نراکم مظاهر الفردوس فی الارض

ليتضوّع منکم ما تفرح به افئدة

المقرّبين * و الّذی يصبّ عليه المآء

و يغسل به بدنه خير له و يکفيه عن

الدّخول انّه اراد ان يسهّل عليکم

الامور فضلاً من عنده لتکونوا من

الشّاکرين * (١٠٧) قد حرّمت عليکم

ازواج آبائکم انّا نستحيی ان نذکر

حکم الغلمان اتّقوا الرّحمن يا ملأ


ص ١٠٥

الامکان و لا ترتکبوا ما نهيتم عنه

فی اللّوح و لا تکونوا فی هيمآء

الشّهوات من الهآئمين * ( ١٠٨ ) ليس

لاحد ان يحرّک لسانه امام النّاس

اذ يمشی فی الطّرق و الاسواق بل

ينبغی لمن اراد الذّکر ان يذکر فی

مقام بنی لذکر اللّه او فی بيته هذا

اقرب بالخلوص و التّقوی کذلک

اشرقت شمس الحکم من افق


ص ١٠٦

البيان طوبی للعاملين * (١٠٩) قد فرض

لکلّ نفس کتاب الوصيّة و له ان

يزيّن رأسه بالاسم الاعظم و يعترف

فيه بوحدانيّة اللّه فی مظهر ظهوره

و يذکر فيه ما اراد من المعروف

ليشهد له فی عوالم الامر و الخلق

و يکون له کنزاً عند ربّه الحافظ

الامين * (١١٠) قد انتهت الاعياد الی

العيدين الاعظمين امّا الاوّل ايّام


ص ١٠٧

فيها تجلّی الرّحمن علی من فی

الامکان باسمآئه الحسنی و صفاته

العليا و الاخر يوم فيه بعثنا من بشّر

النّاس بهذا الاسم الّذی به قامت

الاموات و حشر من فی السّموات

و الارضين * و الاخرين فی يومين

کذلک قضی الامر من لدن امر

عليم * (١١١) طوبی لمن فاز باليوم

الاوّل من شهر البهآء الّذی جعله


ص ١٠٨

اللّه لهذا الاسم العظيم * طوبی

لمن يظهر فيه نعمة اللّه علی نفسه

انّه ممّن اظهر شکر اللّه بفعله المدلّ

علی فضله الّذی احاط العالمين *

قل انّه لصدر الشّهور و مبدئها و فيه

تمرّ نفحة الحيوة علی الممکنات طوبی

لمن ادرکه بالرّوح و الرّيحان نشهد

انّه من الفآئزين * (١١٢) قل انّ العيد

الاعظم لسلطان الاعياد اذکروا


ص ١٠٩

يا قوم نعمة اللّه عليکم اذ کنتم

رقدآء ايقظکم من نسمات الوحی

و عرّفکم سبيله الواضح المستقيم * (١١٣)

اذا مرضتم ارجعوا الی الحذّاق من

الاطبّآء انّا ما رفعنا الاسباب بل

اثبتناها من هذا القلم الّذی جعله

اللّه مطلع امره المشرق المنير * (١١٤) قد

کتب اللّه علی کلّ نفس ان يحضر

لدی العرش بما عنده ممّا لا عدل له


ص ١١٠

انّا عفونا عن ذلک فضلاً من لدنّا انّه

هو المعطی الکريم * (١١٥) طوبی لمن

توجّه الی مشرق الاذکار فی الاسحار

ذاکراً متذکّراً مستغفراً و اذا دخل

يقعد صامتاً لاصغآء ايات اللّه الملک

العزيز الحميد * قل مشرق الاذکار

انّه کلّ بيت بنی لذکری فی المدن

و القری کذلک سمّی لدی العرش ان

انتم من العارفين * (١١٦) و الّذين يتلون


ص ١١١

ايات الرّحمن باحسن الالحان

اولئک يدرکون منها ما لا يعادله

ملکوت ملک السّموات و الارضين *

و بها يجدون عرف عوالمی الّتی

لا يعرفها اليوم الّا من اوتی البصر

من هذا المنظر الکريم * قل انّها

تجذب القلوب الصّافية الی العوالم

الرّوحانيّة الّتی لا تعبّر بالعبارة و لاتشار

بالاشارة طوبی للسّامعين * (١١٧) انصروا


ص ١١٢

يا قوم اصفيآئی الّذين قاموا علی ذکری

بين خلقی و ارتفاع کلمتی فی مملکتی

اولئک انجم سمآء عنايتی و مصابيح

هدايتی للخلآئق اجمعين * و الّذی

يتکلّم بغير ما نزّل فی الواحی انّه

ليس منّی ايّاکم ان تتّبعوا کلّ

مدّع اثيم * قد زيّنت الالواح

بطراز ختم فالق الاصباح الّذی

ينطق بين السّموات و الارضين *


ص ١١٣

تمسّکوا بالعروة الوثقی و حبل امری

المحکم المتين *(١١٨) قد اذن اللّه لمن

اراد ان يتعلّم الالسن المختلفة ليبلّغ

امراللّه شرق الارض و غربها و يذکره

بين الدّول و الملل علی شأن تنجذب

به الافئدة و يحيی به کلّ عظم

رميم * (١١٩) ليس للعاقل ان يشرب ما

يذهب به العقل و له ان يعمل ما

ينبغی للانسان لا ما يرتکبه کلّ غافل


ص ١١٤

مريب * (١٢٠) زيّنوا رؤوسکم باکليل

الامانة و الوفآء و قلوبکم بردآء التّقوی

و السنکم بالصّدق الخالص و هياکلکم

بطراز الاداب کلّ ذلک من سجيّة

الانسان لو انتم من المتبصّرين * يا

اهل البهآء تمسّکوا بحبل العبوديّة للّه

الحقّ بها تظهر مقاماتکم و تثبت

اسمآئکم و ترتفع مراتبکم و اذکارکم فی

لوح حفيظ * ايّاکم ان يمنعکم من


ص ١١٥

علی الارض عن هذا المقام العزيز

الرّفيع * قد وصّيناکم بها فی اکثر

الالواح و فی هذا اللّوح الّذی لاح من

افقه نيّر احکام ربّکم المقتدر الحکيم * (١٢١)

اذا غيض بحر الوصال و قضی کتاب

المبدء فی المآل توجّهوا الی من اراده

اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل

القديم * (١٢٢) فانظروا فی النّاس و قلّة

عقولهم يطلبون ما يضرّهم و يترکون


ص ١١٦

ما ينفعهم الا انّهم من الهآئمين *

انّا نری بعض النّاس ارادوا الحرّيّه

و يفتخرون بها اولئک فی جهل

مبين * (١٢٣) انّ الحرّيّة تنتهی عواقبها الی

الفتنة الّتی لا تخمد نارها کذلک

يخبرکم المحصی العليم * فاعلموا انّ

مطالع الحرّيّة و مظاهرها هی الحيوان

و للانسان ينبغی ان يکون تحت

سنن تحفظه عن جهل نفسه و ضرّ


ص ١١٧

الماکرين * انّ الحرّيّة تخرج الانسان

عن شئون الادب و الوقار و تجعله

من الارذلين * (١٢٤) فانظروا الخلق

کالاغنام لا بدّ لها من راعٍ ليحفظها

انّ هذا لحقّ يقين * انّا نصدّقها فی

بعض المقامات دون الاخر انّا کنّا

عالمين * (١٢٥) قل الحرّيّة فی اتّباع اوامری

لو انتم من العارفين * لو اتّبع النّاس

ما نزّلناه لهم من سمآء الوحی ليجدنّ


ص ١١٨

انفسهم فی حرّيّة بحتة طوبی لمن

عرف مراد اللّه فيما نزّل من سمآء

مشيّته المهيمنة علی العالمين *

قل الحرّيّة الّتی تنفعکم انّها فی

العبوديّة للّه الحقّ و الّذی وجد

حلاوتها لا يبدّلها بملکوت ملک

السّموات و الارضين * (١٢٦) حرّم

عليکم السّؤال فی البيان عفا اللّه

عن ذلک لتسئلوا ما تحتاج به


ص ١١٩

انفسکم لا ما تکلّم به رجال قبلکم

اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقين *

اسئلوا ما ينفعکم فی امراللّه

و سلطانه قد فتح باب الفضل علی

من فی السّموات و الارضين * (١٢٧) انّ

عدّة الشّهور تسعة عشر شهراً فی

کتاب اللّه قد زيّن اوّلها بهذا الاسم

المهيمن علی العالمين * (١٢٨) قد حکم اللّه

دفن الاموات فی البلّور او الاحجار


ص ١٢٠

الممتنعة او الاخشاب الصّلبة اللّطيفة

و وضع الخواتيم المنقوشة فی اصابعهم

انّه لهو المقدّر العليم * (١٢٩) يکتب للّرجال

وللّه ما فی السّموات و الارض و ما بينهما

و کان اللّه بکلّ شیء عليماً * و للورقات

وللّه ملک السّموات و الارض و ما بينهما

و کان اللّه علی کلّ شیء قديراً * هذا

ما نزّل من قبل و ينادی نقطة البيان

و يقول يا محبوب الامکان انطق فی


ص ١٢١

هذا المقام بما تتضوّع به نفحات

الطافک بين العالمين * انّا اخبرنا

الکلّ بان لا يعادل بکلمة منک ما نزّل

فی البيان انّک انت المقتدر علی ما تشآء

لا تمنع عبادک عن فيوضات بحر

رحمتک انّک انت ذو الفضل العظيم *

قد استجبنا ما اراد انّه لهو المحبوب

المجيب * لو ينقش عليها ما نزّل

فی الحين من لدی اللّه انّه خير


ص ١٢٢

لهم و لهنّ انّا کنّا حاکمين * قد

بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً

عمّا سواه و متمسّکاً باسمه الرّحمن

الرّحيم * کذلک يختصّ اللّه من

يشآء بفضل من عنده انّه لهو المقتدر

القدير * (١٣٠) و ان تکفنوه فی خمسة

اثواب من الحرير او القطن من لم

يستطع يکتفی بواحدة منهما

کذلک قضی الامر من لدن عليم


ص ١٢٣

خبير * حرّم عليکم نقل الميّت ازيد

من مسافة ساعة من المدينة ادفنوه

بالرّوح و الرّيحان فی مکان قريب * (١٣١)

قد رفع اللّه ما حکم به البيان فی تحديد

الاسفار انّه لهو المختار يفعل ما يشآء

و يحکم ما يريد * (١٣٢) يا ملأ الانشآء

اسمعوا ندآء مالک الاسمآء انّه يناديکم

من شطر سجنه الاعظم انّه لا اله الّا

انا المقتدر المتکبّر المتسخّر المتعالی


ص ١٢٤

العليم الحکيم * انّه لا اله الّا هو

المقتدر علی العالمين * لو يشآء يأخذ

العالم بکلمة من عنده ايّاکم ان تتوقّفوا

فی هذا الامر الّذی خضع له الملأ

الاعلی و اهل مدآئن الاسمآء اتّقوا اللّه

و لا تکوننّ من المحتجبين * احرقوا

الحجبات بنار حبّی و السّبحات بهذا

الاسم الّذی به سخّرنا العالمين * (١٣٣)

و ارفعنّ البيتين فی المقامين و المقامات


ص ١٢٥

الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم الرّحمن

کذلک يأمرکم مولی العالمين * ( ١٣٤)

ايّاکم ان تمنعکم شئونات الارض عمّا

امرتم به من لدن قويّ امين * کونوا

مظاهر الاستقامة بين البريّة علی شأن

لا تمنعکم شبهات الّذين کفروا باللّه اذ

ظهر بسلطان عظيم * ايّاکم ان

يمنعکم ما نزّل فی الکتاب عن هذا

الکتاب الّذی ينطق بالحقّ انّه لا اله


ص ١٢٦

الّا انا العزيز الحميد * انظروا بعين

الانصاف الی من اتی من سمآء

المشيّة و الاقتدار و لا تکوننّ من

الظّالمين * (١٣٥) ثمّ اذکروا ما جری من

قلم مبشّری فی ذکر هذا الظّهور و ما

ارتکبه اولو الطّغيان فی ايّامه الا انّهم

من الاخسرين * قال ان ادرکتم ما

نظهره انتم من فضل اللّه تسئلون *

ليمنّ عليکم باستوآئه علی سرآئرکم


ص ١٢٧

فانّ ذلک عزّ ممتنع منيع * ان

يشرب کأس مآء عندکم اعظم من ان

تشربنّ کلّ نفس مآء وجوده بل کلّ

شیء ان يا عبادی تدرکون * (١٣٦) هذا ما

نزّل من عنده ذکراً لنفسی لو انتم

تعلمون * و الّذی تفکّر فی هذه الايات

و اطّلع بما ستر فيهنّ من اللئالئ

المخزونة تاللّه انّه يجد عرف الرّحمن

من شطر السّجن و يسرع بقلبه اليه


ص ١٢٨

باشتياق لا تمنعه جنود السّموات

و الارضين * قل هذا لظهور تطوف

حوله الحجّة و البرهان کذلک انزله

الرّحمن ان انتم من المنصفين *

قل هذا روح الکتب قد نفخ به فی

القلم الاعلی و انصعق من فی الانشآء

الّا من اخذته نفحات رحمتی و فوحات

الطافی المهيمنة علی العالمين * (١٣٧) يا ملأ

البيان اتّقوا الرّحمن ثمّ انظروا ما


ص ١٢٩

انزله فی مقام اخر قال انّما القبلة

من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب

الی ان يستقرّ کذلک نزّل من لدن

مالک القدر اذ اراد ذکر هذا المنظر

الاکبر تفکّروا يا قوم و لا تکوننّ من

الهآئمين * لو تنکرونه باهوآئکم

الی ايّة قبلة تتوجّهون يا معشر

الغافلين * تفکّروا فی هذه الاية ثمّ

انصفوا باللّه لعلّ تجدون لئالئ


ص ١٣٠

الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی

العزيز المنيع * (١٣٨) ليس لاحد ان

يتمسّک اليوم الّا بما ظهر فی هذا

الظّهور هذا حکم اللّه من قبل و من

بعد و به زيّن صحف الاوّلين * هذا

ذکر اللّه من قبل و من بعد قد طرّز

به ديباج کتاب الوجود ان انتم من

الشّاعرين * هذا امراللّه من قبل

و من بعد ايّاکم ان تکونوا من


ص ١٣١

الصّاغرين * لا يغنيکم اليوم شیء

و ليس لاحد مهرب الّا اللّه العليم

الحکيم * من عرفنی قد عرف

المقصود من توجّه اليّ قد توجّه

الی المعبود کذلک فصّل فی الکتاب

و قضی الامر من لدی اللّه ربّ

العالمين * من يقرء اية من اياتی

لخير له من ان يقرء کتب الاوّلين

و الاخرين * هذا بيان الرّحمن ان


ص ١٣٢

انتم من السّامعين * قل هذا حقّ

العلم لو انتم من العارفين * (١٣٩) ثمّ

انظروا ما نزّل فی مقام اخر لعلّ

تدعون ما عندکم مقبلين الی اللّه ربّ

العالمين * قال لا يحلّ الاقتران ان

لم يکن فی البيان و ان يدخل من احد

يحرم علی الاخر ما يملک من عنده

الّا و ان يرجع ذلک بعد ان يرفع امر

من نظهره بالحقّ او ما قد ظهر


ص ١٣٣

بالعدل و قبل ذلک فلتقربنّ لعلّکم

بذلک امر اللّه ترفعون * کذلک

تغرّدت الورقآء علی الافنان فی ذکر

ربّها الرّحمن طوبی للسّامعين * (١٤٠) يا

ملأ البيان اقسمکم بربّکم الرّحمن

بان تنظروا فيما نزّل بالحقّ بعين

الانصاف و لا تکوننّ من الّذين يرون

برهان اللّه و ينکرونه الا انّهم من

الهالکين * قد صرّح نقطة البيان


ص ١٣٤

فی هذه الاية بارتفاع امری قبل

امره يشهد بذلک کلّ منصف

عليم * کما ترونه اليوم انّه ارتفع

علی شأن لا ينکره الّا الّذين سکّرت

ابصارهم فی الاولی و فی الاخری لهم

عذاب مهين * (١٤١ ) قل تاللّه انّی

لمحبوبه و الان يسمع ما ينزل من

سمآء الوحی و ينوح بما ارتکبتم

فی ايّامه خافوا اللّه و لا تکوننّ من


ص ١٣٥

المعتدين * قل يا قوم ان لن تؤمنوا

به لا تعترضوا عليه تاللّه يکفی

ما اجتمع عليه من جنود الظّالمين * (١٤٢)

انّه قد انزل بعض الاحکام لئلّا

يتحرّک القلم الاعلی فی هذا الظّهور

الّا علی ذکر مقاماته العليا و منظره

الاسنی و انّا لمّا اردنا الفضل فصّلناها

بالحقّ و خفّفنا ما اردناه لکم انّه لهو

الفضّال الکريم * (١٤٣ ) قد اخبرکم من


ص ١٣٦

قبل بما ينطق به هذا الذّکر الحکيم *

قال و قوله الحقّ انّه ينطق فی کلّ

شأن انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد

العليم الخبير * هذا مقام خصّه اللّه

لهذا الظّهور الممتنع البديع * هذا

من فضل اللّه ان انتم من العارفين *

هذا من امره المبرم و اسمه الاعظم

و کلمته العليا و مطلع اسمآئه الحسنی

لو انتم من العالمين * بل به تظهر


ص ١٣٧

المطالع و المشارق تفکّروا يا قوم فيما

نزّل بالحقّ و تدبّروا فيه و لا تکوننّ

من المعتدين * (١٤٤) عاشروا مع الاديان

بالرّوح و الرّيحان ليجدوا منکم عرف

الرّحمن ايّاکم ان تأخذکم حميّة

الجاهليّة بين البريّة کلّ بدء من اللّه

و يعود اليه انّه لمبدء الخلق و مرجع

العالمين * ( ١٤٥) ايّاکم ان تدخلوا بيتاً

عند فقدان صاحبه الّا بعد اذنه


ص ١٣٨

تمسّکوا بالمعروف فی کلّ الاحوال و لا

تکوننّ من الغافلين * (١٤٦) قد کتب

عليکم تزکية الاقوات و ما دونها

بالزّکوة هذا ما حکم به منزل الايات

فی هذا الرّقّ المنيع * سوف نفصّل

لکم نصابها اذا شآء اللّه و اراد انّه

يفصّل ما يشآء بعلم من عنده انّه

لهو العلّام الحکيم * (١٤٧) لا يحلّ السّؤال

و من سئل حرّم عليه العطآء قد


ص ١٣٩

کتب علی الکلّ ان يکسب و الّذی

عجز فللوکلآء و الاغنيآء ان يعيّنوا له ما

يکفيه اعملوا حدود اللّه و سننه ثمّ

احفظوها کما تحفظون اعينکم و لا

تکوننّ من الخاسرين * (١٤٨) قد منعتم

فی الکتاب عن الجدال و النّزاع

و الضّرب و امثالها عمّا تحزن به الافئدة

و القلوب * من يحزن احداً فله ان

ينفق تسعة عشر مثقالاً من الذّهب


ص ١٤٠

هذا ما حکم به مولی العالمين *

انّه قد عفا ذلک عنکم فی هذا

الظّهور و يوصيکم بالبرّ و التّقوی امراً

من عنده فی هذا اللّوح المنير * لا

ترضوا لاحد ما لا ترضونه لانفسکم

اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من المتکبّرين *

کلّکم خلقتم من المآء و ترجعون الی

التّراب تفکّروا فی عواقبکم و لا

تکوننّ من الظّالمين * اسمعوا ما


ص ١٤١

تتلو السّدرة عليکم من ايات اللّه

انّها لقسطاس الهدی من اللّه ربّ

الاخرة و الاولی و بها تطير النّفوس

الی مطلع الوحی و تستضیء افئدة

المقبلين * تلک حدود اللّه الّتی قد

فرضت عليکم و تلک اوامر اللّه قد

امرتم بها فی اللّوح اعملوا بالرّوح

و الرّيحان هذا خير لکم ان انتم

من العارفين * (١٤٩) اتلوا ايات اللّه فی


ص ١٤٢

کلّ صباح و مسآء انّ الّذی لم يتل

لم يوف بعهد اللّه و ميثاقه و الّذی

اعرض عنها اليوم انّه ممّن اعرض

عن اللّه فی ازل الازال اتّقنّ اللّه

يا عبادی کلّکم اجمعون * لا

تغرّنّکم کثرة القرآئة و الاعمال فی

اللّيل و النّهار لو يقرء احد اية من

الايات بالرّوح و الرّيحان خير له

من ان يتلو بالکسالة صحف اللّه


ص ١٤٣

المهيمن القيّوم * اتلوا ايات اللّه

علی قدر لا تأخذکم الکسالة

و الاحزان لا تحملوا علی الارواح ما

يکسلها و يثقلها بل يخفّها لتطير

باجنحة الايات الی مطلع البيّنات

هذا اقرب الی اللّه لو انتم تعقلون * (١٥٠)

علّموا ذرّيّاتکم ما نزّل من سمآء

العظمة و الاقتدار ليقرئوا الواح

الرّحمن باحسن الالحان فی الغرف


ص ١٤٤

المبنيّة فی مشارق الاذکار * انّ الّذی

اخذه جذب محبّة اسمی الرّحمن انّه

يقرء ايات اللّه علی شأن تنجذب به

افئدة الرّاقدين * هنيئاً لمن شرب

رحيق الحيوان من بيان ربّه الرّحمن

بهذا الاسم الّذی به نسف کلّ

جبل باذخ رفيع * (١٥١) کتب عليکم

تجديد اسباب البيت بعد انقضآء

تسع عشرة سنة کذلک قضی الامر


ص ١٤٥

من لدن عليم خبير * انّه اراد

تلطيفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا

تکوننّ من الغافلين * و الّذی لم

يستطع عفا اللّه عنه انّه لهو الغفور

الکريم * (١٥٢) اغسلوا ارجلکم کلّ يوم

فی الصّيف و فی الشّتآء کلّ ثلثة

ايّام مرّة واحدة (١٥٣) و من اغتاظ عليکم

قابلوه بالرّفق و الّذی زجرکم لا

تزجروه دعوه بنفسه و توکّلوا علی اللّه


ص ١٤٦

المنتقم العادل القدير * (١٥٤) قد منعتم عن

الارتقآء الی المنابر من اراد ان يتلو

عليکم ايات ربّه فليقعد علی الکرسيّ

الموضوع علی السّرير و يذکر اللّه ربّه

و ربّ العالمين * قد احبّ اللّه

جلوسکم علی السّرر و الکراسيّ لعزّ

ما عندکم من حبّ اللّه و مطلع امره

المشرق المنير * (١٥٥) حرّم عليکم الميسر

و الافيون اجتنبوا يا معشر الخلق


ص ١٤٧

و لا تکوننّ من المتجاوزين * ايّاکم

ان تستعملوا ما تکسل به هياکلکم

و يضرّ ابدانکم انّا ما اردنا لکم الّا

ما ينفعکم يشهد بذلک کلّ الاشيآء

لو انتم تسمعون * ( ١٥٦) اذا دعيتم الی

الولآئم و العزآئم اجيبوا بالفرح

و الانبساط و الّذی وفی بالوعد انّه

امن من الوعيد * هذا يوم فيه

فصّل کلّ امر حکيم * (١٥٧) قد ظهر


ص ١٤٨

سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس طوبی

لمن ايّده اللّه علی الاقرار بالسّتّة

الّتی ارتفعت بهذه الالف القآئمة الا

انّه من المخلصين * کم من ناسک

اعرض و کم من تارک اقبل و قال

لک الحمد يا مقصود العالمين * انّ

الامر بيد اللّه يعطی من يشآء ما يشآء

و يمنع عمّن يشآء ما اراد يعلم

خافية القلوب و ما يتحرّک به اعين


ص ١٤٩

اللّامزين * کم من غافل اقبل

بالخلوص اقعدناه علی سرير القبول

و کم من عاقل رجعناه الی النّار

عدلاً من عندنا انّا کنّا حاکمين *

انّه لمظهر يفعل اللّه ما يشآء و المستقرّ

علی عرش يحکم ما يريد * (١٥٨) طوبی

لمن وجد عرف المعانی من اثر هذا

القلم الّذی اذا تحرّک فاحت

نسمة اللّه فيما سواه و اذا توقّف


ص ١٥٠

ظهرت کينونة الاطمينان فی الامکان

تعالی الرّحمن مظهر هذا الفضل

العظيم * قل بما حمل الظّلم ظهر

العدل فيما سواه و بما اقبل الذّلّة لاح

عزّ اللّه بين العالمين * ( ١٥٩) حرّم عليکم

حمل الات الحرب الّا حين الضّرورة

و احلّ لکم لبس الحرير قد رفع اللّه

عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللّحی

فضلاً من عنده انّه لهو الامر


ص ١٥١

العليم * اعملوا ما لا تنکره العقول

المستقيمة و لا تجعلوا انفسکم

ملعب الجاهلين * طوبی لمن

تزيّن بطراز الاداب و الاخلاق انّه

ممّن نصر ربّه بالعمل الواضح

المبين * (١٦٠) عمّروا ديار اللّه و بلاده

ثمّ اذکروه فيها بترنّمات المقرّبين *

انّما تعمر القلوب باللّسان کما تعمر

البيوت و الدّيار باليد و اسباب اخر


ص ١٥٢

قد قدّرنا لکلّ شیء سبباً من عندنا

تمسّکوا به و توکّلوا علی الحکيم

الخبير * (١٦١) طوبی لمن اقرّ باللّه و اياته

و اعترف بانهّ لا يسئل عمّا يفعل هذه

کلمة قد جعلها اللّه طراز العقآئد

و اصلها و بها يقبل عمل العاملين *

اجعلوا هذه الکلمة نصب عيونکم

لئلّا تزلّکم اشارات المعرضين * (١٦٢) لو

يحلّ ما حرّم فی ازل الازال او


ص ١٥٣

بالعکس ليس لاحد ان يعترض عليه

و الّذی توقّف فی اقلّ من ان انّه من

المعتدين * (١٦٣) و الّذی ما فاز بهذا الاصل

الاسنی و المقام الاعلی تحرّکه ارياح

الشّبهات و تقلّبه مقالات المشرکين *

من فاز بهذا الاصل قد فاز بالاستقامة

الکبری حبّذا هذا المقام الابهی الّذی

بذکره زيّن کلّ لوح منيع * کذلک

يعلّمکم اللّه ما يخلّصکم عن الرّيب


ص ١٥٤

و الحيرة و ينجّيکم فی الدّنيا و الاخرة انّه

هو الغفور الکريم * هو الّذی

ارسل الرّسل و انزل الکتب علی انّه

لا اله الّا انا العزيز الحکيم * (١٦٤) يا ارض

الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا يحبّه

اللّه و نری منک ما لا اطّلع به احد

الّا اللّه العليم الخبير * و نجد ما يمرّ

منک فی سرّ السّرّ عندنا علم کلّ

شیء فی لوح مبين * لا تحزنی بذلک


ص ١٥٥

سوف يظهر اللّه فيک اولی بأس

شديد يذکروننی باستقامة لا تمنعهم

اشارات العلمآء و لا تحجبهم شبهات

المريبين * اولئک ينظرون اللّه باعينهم

و ينصرونه بانفسهم الا انّهم من

الرّاسخين * (١٦٥) يا معشر العلمآء لمّا نزّلت

الايات و ظهرت البيّنات رأيناکم

خلف الحجبات ان هذا الّا شیء

عجاب * قد افتخرتم باسمی و غفلتم


ص ١٥٦

عن نفسی اذ اتی الرّحمن بالحجّة

و البرهان * انّا خرقنا الاحجاب ايّاکم

ان تحجبوا النّاس بحجاب اخر کسّروا

سلاسل الاوهام باسم مالک الانام

و لا تکوننّ من الخادعين * اذا اقبلتم

الی اللّه و دخلتم هذا الامر لا تفسدوا

فيه و لا تقيسوا کتاب اللّه باهوآئکم

هذا نصح اللّه من قبل و من بعد

يشهد بذلک شهدآء اللّه و اصفيآئه


ص ١٥٧

انّا کلّ له شاهدون * (١٦٦) اذکروا

الشّيخ الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن

و کان من اعلم العلمآء فی عصره لمّا

ظهر الحقّ اعرض عنه هو و امثاله

و اقبل الی اللّه من ينقّی القمح

و الشّعير * و کان يکتب علی زعمه

احکام اللّه فی اللّيل و النّهار و لمّا اتی

المختار ما نفعه حرف منها لو نفعه

لم يعرض عن وجه به انارت وجوه


ص ١٥٨

المقرّبين * لو امنتم باللّه حين ظهوره

ما اعرض عنه النّاس و ما ورد علينا

ما ترونه اليوم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ

من الغافلين * (١٦٧) ايّاکم ان تمنعکم

الاسمآء عن مالکها او يحجبکم ذکر

عن هذا الذّکر الحکيم * استعيذوا

باللّه يا معشر العلمآء و لا تجعلوا انفسکم

حجاباً بينی و بين خلقی کذلک يعظکم

اللّه و يأمرکم بالعدل لئلّا تحبط اعمالکم


ص ١٥٩

و انتم غافلون * انّ الّذی اعرض

عن هذا الامر هل يقدر ان يثبت

حقّاً فی الابداع لا و مالک الاختراع

ولکنّ النّاس فی حجاب مبين * قل

به اشرقت شمس الحجّة و لاح نيّر

البرهان لمن فی الامکان اتّقوا اللّه يا

اولی الابصار و لا تنکرون * ايّاکم

ان يمنعکم ذکر النّبيّ عن هذا النّبأ

الاعظم او الولاية عن ولاية اللّه


ص ١٦٠

المهيمنة علی العالمين * قد خلق کلّ

اسم بقوله و علّق کلّ امر بامره

المبرم العزيز البديع * قل هذا يوم

اللّه لا يذکر فيه الّا نفسه المهيمنة

علی العالمين * هذا امر اضطرب

منه ما عندکم من الاوهام و التّماثيل * (١٦٨)

قد نری منکم من يأخذ الکتاب

و يستدلّ به علی اللّه کما استدلّت

کلّ ملّة بکتابها علی اللّه المهيمن


ص ١٦١

القيّوم * قل تاللّه الحقّ لا تغنيکم

اليوم کتب العالم و لا ما فيه من

الصّحف الّا بهذا الکتاب الّذی

ينطق فی قطب الابداع انّه لا اله

الّا انا العليم الحکيم * (١٦٩) يا معشر

العلمآء ايّاکم ان تکونوا سبب

الاختلاف فی الاطراف کما کنتم

علّة الاعراض فی اوّل الامر اجمعوا

النّاس علی هذه الکلمة الّتی بها


ص ١٦٢

صاحت الحصاة الملک للّه مطلع

الايات کذلک يعظکم اللّه فضلاً

من عنده انّه لهو الغفور الکريم * (١٧٠)

اذکروا الکريم اذ دعوناه الی اللّه انّه

استکبر بما اتّبع هواه بعد اذ ارسلنا

اليه ما قرّت به عين البرهان فی

الامکان و تمّت حجّة اللّه علی من فی

السّموات و الارضين * انّا امرناه

بالاقبال فضلاً من الغنيّ المتعال


ص ١٦٣

انّه ولّی مدبراً الی ان اخذته زبانية

العذاب عدلاً من اللّه انّا کنّا

شاهدين * (١٧١) اخرقنّ الاحجاب علی

شأن يسمع اهل الملکوت صوت

خرقها هذا امراللّه من قبل و من

بعد طوبی لمن عمل بما امر ويل

للتّارکين * (١٧٢) انّا ما اردنا فی الملک الّا

ظهور اللّه و سلطانه و کفی باللّه عليّ

شهيداً * انّا ما اردنا فی الملکوت الّا


ص ١٦٤

علوّ امراللّه و ثنآئه و کفی باللّه عليّ

وکيلاً * انّا ما اردنا فی الجبروت الّا

ذکر اللّه و ما نزّل من عنده و کفی باللّه

معيناً * (١٧٣) طوبی لکم يا معشر العلمآء

فی البهآء تاللّه انتم امواج البحر

الاعظم و انجم سمآء الفضل و الوية

النّصر بين السّموات و الارضين *

انتم مطالع الاستقامة بين البريّة

و مشارق البيان لمن فی الامکان


ص ١٦٥

طوبی لمن اقبل اليکم ويل للمعرضين *

ينبغی اليوم لمن شرب رحيق الحيوان

من يد الطاف ربّه الرّحمن ان يکون

نبّاضاً کالشّريان فی جسد الامکان

ليتحرّک به العالم و کلّ عظم رميم * (١٧٤)

يا اهل الانشآء اذا طارت الورقآء عن

ايک الثّنآء و قصدت المقصد الاقصی

الاخفی ارجعوا ما لا عرفتموه من

الکتاب الی الفرع المنشعب من


ص ١٦٦

هذا الاصل القويم * (١٧٥ ) يا قلم الاعلی

تحرّک علی اللّوح باذن ربّک فاطر

السّمآء ثمّ اذکر اذ اراد مطلع التّوحيد

مکتب التّجريد لعلّ الاحرار يطّلعنّ

علی قدر سمّ الابرة بما هو خلف

الاستار من اسرار ربّک العزيز

العلّام * قل انّا دخلنا مکتب

المعانی و التّبيان حين غفلة من فی

الامکان و شاهدنا ما انزله الرّحمن


ص ١٦٧

و قبلنا ما اهداه لی من ايات اللّه

المهيمن القيّوم * و سمعنا ما شهد به

فی اللّوح انّا کنّا شاهدين * و اجبناه

بامر من عندنا انّا کنّا امرين * (١٧٦) يا ملأ

البيان انّا دخلنا مکتب اللّه اذ انتم

راقدون * و لاحظنا اللّوح اذ انتم

نآئمون * تاللّه الحقّ قد قرئناه قبل

نزوله و انتم غافلون * قد احطنا

الکتاب اذ کنتم فی الاصلاب هذا


ص ١٦٨

ذکری علی قدرکم لا علی قدر اللّه

يشهد بذلک ما فی علم اللّه لو انتم

تعرفون * و يشهد بذلک لسان اللّه

لو انتم تفقهون * تاللّه لو نکشف

الحجاب انتم تنصعقون * (١٧٧) ايّاکم

ان تجادلوا فی اللّه و امره انّه ظهر

علی شأن احاط ما کان و ما يکون *

لو نتکلّم فی هذا المقام بلسان اهل

الملکوت لنقول قد خلق اللّه ذلک


ص ١٦٩

المکتب قبل خلق السّموات و الارض

و دخلنا فيه قبل ان يقترن الکاف

برکنها النّون * هذا لسان عبادی

فی ملکوتی تفکّروا فيما ينطق به لسان

اهل جبروتی بما علّمناهم علماً من لدنّا

و ما کان مستوراً فی علم اللّه و ما ينطق

به لسان العظمة و الاقتدار فی مقامه

المحمود * (١٧٨) ليس هذا امر تلعبون به

باوهامکم و ليس هذا مقام يدخل


ص ١٧٠

فيه کلّ جبان موهوم * تاللّه هذا

مضمار المکاشفة و الانقطاع و ميدان

المشاهدة و الارتفاع لا يجول فيه الّا

فوارس الرّحمن الّذين نبذوا الامکان

اولئک انصار اللّه فی الارض

و مشارق الاقتدار بين العالمين * (١٧٩)

ايّاکم ان يمنعکم ما فی البيان عن ربّکم

الرّحمن تاللّه انّه قد نزّل لذکری لو

انتم تعرفون * لا يجد منه المخلصون


ص ١٧١

الّا عرف حبّی و اسمی المهيمن علی

کلّ شاهد و مشهود * قل يا قوم

توجّهوا الی ما نزّل من قلمی الاعلی

ان وجدتم منه عرف اللّه لا تعترضوا

عليه و لا تمنعوا انفسکم عن فضل

اللّه و الطافه کذلک ينصحکم اللّه انّه

لهو النّاصح العليم * (١٨٠) ما لا عرفتموه

من البيان فاسئلوا اللّه ربّکم و ربّ

ابآئکم الاوّلين * انّه لو يشآء يبيّن


ص ١٧٢

لکم ما نزّل فيه و ما ستر فی بحر

کلماته من لئالئ العلم و الحکمة انّه

لهو المهيمن علی الاسمآء لا اله الّا هو

المهيمن القيّوم * (١٨١) قد اضطرب النّظم

من هذا النّظم الاعظم و اختلف

التّرتيب بهذا البديع الّذی ما شهدت

عين الابداع شبهه (١٨٢) اغتمسوا فی بحر

بيانی لعلّ تطّلعون بما فيه من لئالئ

الحکمة و الاسرار * ايّاکم ان توقّفوا


ص ١٧٣

فی هذا الامر الّذی به ظهرت سلطنة

اللّه و اقتداره اسرعوا اليه بوجوه بيضآء

هذا دين اللّه من قبل و من بعد من

اراد فليقبل و من لم يرد فانّ اللّه لغنيّ

عن العالمين * (١٨٣) قل هذا لقسطاس

الهدی لمن فی السّموات و الارض

و البرهان الاعظم لو انتم تعرفون *

قل به ثبت کلّ حجّة فی الاعصار

لو انتم توقنون * قل به استغنی


ص ١٧٤

کلّ فقير و تعلّم کلّ عالم و عرج

من اراد الصّعود الی اللّه ايّاکم

ان تختلفوا فيه کونوا کالجبال

الرّواسخ فی امر ربّکم العزيز

الودود * ( ١٨٤) قل يا مطلع الاعراض

دع الاغماض ثمّ انطق بالحقّ بين

الخلق تاللّه قد جرت دموعی علی

خدودی بما اراک مقبلاً الی

هواک و معرضاً عمّن خلقک و سوّاک


ص ١٧٥

اذکر فضل مولاک اذ ربّيناک فی

اللّيالی و الايّام لخدمة الامر اتّق

اللّه و کن من التّائبين * هبنی

اشتبه علی النّاس امرک هل يشتبه

علی نفسک خف عن اللّه ثمّ

اذکر اذ کنت قآئماً لدی العرش

و کتبت ما القيناک من ايات

اللّه المهيمن المقتدر القدير * ايّاک

ان تمنعک الحميّة عن شطر الاحديّة


ص ١٧٦

توجّه اليه و لا تخف من اعمالک

انّه يغفر من يشآء بفضل من

عنده لا اله الّا هو الغفور الکريم *

انّما ننصحک لوجه اللّه ان اقبلت

فلنفسک و ان اعرضت انّ ربّک

غنيّ عنک و عن الّذين اتّبعوک

بوهم مبين * قد اخذ اللّه

من اغواک فارجع اليه خاضعاً

خاشعاً متذلّلاً انّه يکفّر عنک


ص ١٧٧

سيّئاتک انّ ربّک لهو التّوّاب

العزيز الرّحيم * (١٨٥) هذا نصح اللّه

لو انت من السّامعين * هذا

فضل اللّه لو انت من المقبلين *

هذا ذکر اللّه لو انت من الشّاعرين *

هذا کنز اللّه لو انت من العارفين * (١٨٦)

هذا کتاب اصبح مصباح القدم

للعالم و صراطه الاقوم بين

العالمين * قل انّه لمطلع علم اللّه


ص ١٧٨

لو انتم تعلمون * و مشرق اوامر

اللّه لو انتم تعرفون * (١٨٧) لا تحملوا

علی الحيوان ما يعجز عن حمله

انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً

فی الکتاب کونوا مظاهر العدل

و الانصاف بين السّموات و الارضين *(١٨٨)

من قتل نفساً خطأً فله دية

مسلّمة الی اهلها و هی مائة

مثقال من الذّهب اعملوا بما


ص ١٧٩

امرتم به فی اللّوح و لا تکوننّ

من المتجاوزين * (١٨٩) يا اهل المجالس

فی البلاد اختاروا لغة من اللّغات

ليتکلّم بها من علی الارض

و کذلک من الخطوط انّ اللّه

يبيّن لکم ما ينفعکم و يغنيکم

عن دونکم انّه لهو الفضّال العليم

الخبير * هذا سبب الاتّحاد

لو انتم تعلمون * و العلّة الکبری


ص ١٨٠

للاتّفاق و التّمدّن لو انتم تشعرون *

انّا جعلنا الامرين علامتين لبلوغ

العالم الاوّل و هو الأسّ الاعظم

نزّلناه فی الواح اخری و الثّانی

نزّل فی هذا اللّوح البديع * (١٩٠)

قد حرّم عليکم شرب الافيون

انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی

الکتاب و الّذی شرب انّه ليس منّی

* اتّقوا اللّه يا اولی الالباب *



ملحقاتی بر

کتاب اقدس نازله از قلم اعلی


ص ٣٠

توضيح مربوط به ملحقاتی بر کتاب اقدس

بعضی ازالواح مبارکه نازله ازقلم‌اعلی بعدازکتاب مستطاب اقدس

شامل مطالبی است که متمّم آن سفر جليل است . عمده اين الواح

در (مجموعه الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل

شده) طبع و نشر گرديده است . قسمتی از لوح اشراقات و صورت

صلات سه گانه مذکور در رساله (سؤال و جواب ) و صلات ميّت

مذکور در کتاب اقدس در اين بخش درج ميگردد.


ص ٣١

لوح اشراقات

اشراق هشتم

اين فقره از قلم اعلی دراين حين مسطور و از کتاب اقدس محسوب

امور ملّت معلّق است به رجال بيت عدل الهی ايشانند امناءاللّه بين

عباده ومطالع الامرفی بلاده.

يا حزب اللّه مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است

مجازات و مکافات واين دورکن دو چشمه اند ازبرای حيات اهل

عالم چونکه هر روز راامری وهرحين را حکمتی مقتضی لذاامور

به بيت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند

نفوسی که لوجه اللّه بر خدمت امر قيام نمايند ايشان ملهمند به

الهامات غيبی الهی برکل اطاعت لازم امور سياسيّه کل راجع است

به بيت عدل و عبادات بما انزله اللّه فی الکتاب.

يا اهل بهاء شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده وهستيد

لسان را به سب و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق

نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود

حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلين الی اللّه المهيمن القيّوم

سبب حزن مشويد تا چه رسد به فساد و نزاع اميد هست در ظلّ

سدره عنايت الهی تربيت شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه

اوراق يک شجريد و قطره‌های يک بحر.


ص ٣٢

صلات کبير

) درهر ٢٤ ساعت يک بار ادا شود )

هوالمنزل الغفور الرّحيم

للمصلّی ان يقوم مقبلاً الی اللّه واذا قام واستقرّ فی مقامه ينظر الی اليمين

والشّمال کمن ينتظر رحمة ربّه الرّحمن الرّحيم ثمّ يقول :

يا اله الاسمآء و فاطر السّمآء اسئلک بمطالع غيبک العليّ الابهی بان

تجعل صلوتی ناراً لتحرق حجباتی الّتی منعتنی عن مشاهدة جمالک و

نوراً يدلّنی الی بحر وصالک.



ثمّ يرفع يديه للقنوت للّه تبارک و تعالی و يقول :

يا مقصود العالم و محبوب الامم ترانی مقبلاً اليک منقطعاً عمّا

سواک متمسّکاً بحبلک الّذی بحرکته تحرّکت الممکنات . ای ربّ

انا عبدک و ابن عبدک . اکون حاضراً قائماً بين ايادی مشيّتک و

ارادتک و ما اريد الّا رضآئک . اسئلک ببحر رحمتک و شمس

فضلک بان تفعل بعبدک ما تحبّ و ترضی . و عزّتک المقدّسة عن

الذّکر و الثّنآء کلّ ما يظهر من عندک هو مقصود قلبی و محبوب


ص ٣٣

فؤادی الهی الهی لاتنظر الی آمالی و اعمالی بل الی ارادتک الّتی

احاطت السّموات و الارض . و اسمک الاعظم يا مالک الامم ما

اردت الّا ما اردته و لا احبّ الا ما تحبّ .



ثمّ يسجد ويقول :

سبحانک من ان توصف بوصف ما سواک اوتعرف بعرفان دونک .



ثمّ يقوم و يقول :

ای ربّ فاجعل صلوتی کوثر الحيوان ليبقی به ذاتی بدوام سلطنتک و

يذکرک فی کلّ عالم من عوالمک .



ثم يرفع يديه للقنوت مرّة اخری و يقول :

يا من فی فراقک ذابت القلوب و الاکباد و بنار حبّک اشتعل من فی

البلاد اسئلک باسمک الّذی به سخّرت الافاق بان لا تمنعنی عمّا

عندک يا مالک الرّقاب . ای ربّ تری الغريب سرع الی وطنه

الاعلی ظلّ قباب عظمتک و جوار رحمتک و العاصی قصد بحر

غفرانک والذّليل بساط عزّک والفقير افق غنآئک . لک الامرفيما

تشآء. اشهد انّک انت المحمود فی فعلک و المطاع فی حکمک و

المختار فی امرک.


ص ٣٤

ثمّ يرفع يديه ويکبّر ثلث مرّات ثمّ ينحنی للرّکوع للّه تبارک وتعالی ويقول:

يا الهی تری روحی مهتزّاً فی جوارحی و ارکانی شوقاً لعبادتک و

شغفاًلذکرک و ثنآئک و يشهد بما شهد به لسان امرک فی ملکوت

بيانک و جبروت علمک . ای ربّ احبّ ان اسئلک فی هذا المقام

کلّ ما عندک لاثبات فقری و اعلآء عطآئک و غنآئک و اظهار

عجزی وابراز قدرتک واقتدارک.



ثمّ يقوم ويرفع يديه للقنوت مرّة بعد اخری ويقول:

لا اله الّا انت العزيز الوهّاب . لا اله الّا انت الحاکم فی المبدء و

المآب. الهی الهی عفوک شجّعنی و رحمتک قوّتنی و ندآئک ايقظنی

و فضلک اقامنی و هدانی اليک و الّا ما لی و شأنی لا قوم لدی باب

مدين قربک او اتوجّه الی الانوار المشرقة من افق سمآء ارادتک .ای

ربّ تری المسکين يقرع باب فضلک و الفانی يريد کوثر البقآء من

ايادی جودک . لک الامر فی کلّ الاحوال يا مولی الاسمآء و لی

التّسليم و الرّضآء يا فاطر السّمآء.



ثمّ يرفع يديه ثلث مرّات ويقول :

اللّه اعظم من کلّ عظيم .


ص ٣٥

ثمّ يسجد ويقول :

سبحانک من ان تصعد الی سمآء قربک اذکار المقرّبين او ان تصل

الی فنآء بابک طيور افئدة المخلصين . اشهد انّک کنت مقدّساًعن

الصّفات و منزّهاً عن الاسمآء. لا اله الّا انت العليّ الابهی .



ثمّ يقعد و يقول :

اشهد بما شهدت الاشيآء و الملأ الاعلی والجنّة العليا و عن ورائها

لسان العظمة من الافق الابهی انّک انت اللّه لا اله الّا انت و الّذی

ظهر انّه هو السّرّ المکنون و الرّمز المخزون الّذی به اقترن الکاف

برکنه النّون . اشهد انّه هو المسطور من القلم الاعلی والمذکور فی

کتب اللّه ربّ العرش والثّری .



ثمّ يقوم مستقيماً ويقول:

يا اله الوجود و مالک الغيب و الشّهود تری عبراتی و زفراتی وتسمع

ضجيجی و صريخی و حنين فؤادی . و عزّتک اجتراحاتی ابعدتنی

عن التّقرّب اليک و جريراتی منعتنی عن الورود فی ساحة قدسک .

ای ربّ حبّک اضنانی و هجرک اهلکنی و بعدک احرقنی . اسئلک

بموطئ قدميک فی هذا البيدآء و بلبّيک لبّيک اصفيآئک فی هذا

الفضآء و بنفحات وحيک و نسمات فجر ظهورک بان تقدّر لی زيارة

جمالک والعمل بما فی کتابک.


ص ٣٦

ثمّ يکبّر ثلث مرّات ويرکع ويقول:

لک الحمد يا الهی بما ايّدتنی علی ذکرک و ثنآئک و عرّفتنی مشرق

اياتک و جعلتنی خاضعاً لربوبيّتک و خاشعاً لالوهيّتک و معترفاً بما

نطق به لسان عظمتک .



ثمّ يقوم و يقول :

الهی الهی عصيانی انقض ظهری و غفلتی اهلکتنی . کلّما اتفکّر

فی سوء عملی و حسن عملک يذوب کبدی و يغلی الدّم فی عروقی .

و جمالک يا مقصود العالم انّ الوجه يستحيی ان يتوجّه اليک وايادی

الرّجآء تخجل ان ترتفع الی سمآء کرمک . تری يا الهی عبراتی

تمنعنی عن الذّکر و الثّنآء يا ربّ العرش و الثّری . اسئلک بايات

ملکوتک و اسرار جبروتک بان تعمل باوليآئک ما ينبغی لجودک يا

مالک الوجود ويليق لفضلک يا سلطان الغيب والشّهود.



ثمّ يکبّر ثلث مرّات ويسجد و يقول :

لک الحمد يا الهنا بما انزلت لنا ما يقرّبنا اليک و يرزقنا کلّ خير

انزلته فی کتبک و زبرک . ای ربّ نسئلک بان تحفظنا من جنود

الظّنون و الاوهام . انّک انت العزيز العلّام .


ص ٣٧

ثمّ يرفع رأسه يقعد ويقول :

اشهد يا الهی بما شهد به اصفيآئک و اعترف بما اعترف به اهل

الفردوس الاعلی و الجنّة العليا و الّذين طافوا عرشک العظيم

الملک و الملکوت لک يا اله العالمين .


ص ٣٨

صلات وسطی

) در صبح و ظهر و شام ادا شود )

و من اراد ان يصلّی له ان يغسل يديه و فی حين الغسل يقول:

الهی قوّ يدی لتأخذ کتابک باستقامة لا تمنعها جنود العالم ثمّ

احفظها عن التّصرّف فيما لم يدخل فی ملکها . انّک انت المقتدر

القدير.



وفی حين غسل الوجه يقول :

ای ربّ وجّهت وجهی اليک . نوّره بانوار وجهک ثمّ احفظه عن التّوجّه

الی غيرک .



و بعد له ان يقوم متوجّهاً الی القبلة ويقول :

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو. له الامر و الخلق . قد اظهر مشرق

الظّهور و مکلّم الطّور الّذی به انار الافق الاعلی ونطقت سدرة

المنتهی و ارتفع النّدآء بين الارض و السّمآء قد اتی المالک الملک

والملکوت و العزّة و الجبروت للّه مولی الوری و مالک العرش و

الثّری .


ص ٣٩

ثمّ يرکع ويقول:

سبحانک عن ذکری وذکر دونی و وصفی و وصف من فی السّموات

والارضين .



ثمّ يقوم للقنوت ويقول :

يا الهی لا تخيّب من تشبّث بانامل الرّجآء باذيال رحمتک و فضلک

يا ارحم الرّاحمين .



ثمّ يقعد ويقول:

اشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت. قد

اظهرت امرک و وفيت بعهدک و فتحت باب فضلک علی من فی

السّموات و الارضين . و الصّلوة و السّلام و التّکبير و البهآء علی

اوليآئک الّذين مامنعتهم شئونات الخلق عن الاقبال اليک و انفقوا ما

عندهم رجآء ما عندک. انّک انت الغفور الکريم .

اگر نفسی مقام آيه کبيره شهد اللّه انّه لا اله الّا هو المهيمن القيّوم

قرائت نمايد کافی است و همچنين در قعود اشهد بوحدانيّتک و

فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت کافی است .


ص ٤٠

صلات صغير

وصلات اخری حين زوال قرائت نمايد:

اشهد يا الهی بانّک خلقتنی لعرفانک و عبادتک . اشهد فی هذا

الحين بعجزی و قوّتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنآئک. لا

اله الّا انت المهيمن القيّوم .


ص ٤١

صلات ميّت

يقرء فی القنوت:

يا الهی هذا عبدک و ابن عبدک الّذی امن بک وباياتک و توجّه

اليک منقطعاً عن سواک. انّک انت ارحم الرّاحمين .اسئلک يا

غفّار الذّنوب و ستّار العيوب بان تعمل به ماينبغی لسمآء جودک و

بحر افضالک و تدخله فی جوار رحمتک الکبريَ الّتی سبقت الارض

والسّمآء لا اله الّا انت الغفور الکريم.



و بعد يشرع فی التّکبيرات :*

فی الاوّل انّا کلّ للّه عابدون

و فی الثّانی انّا کلّ للّه ساجدون

و فی الثّالث انّا کلّ للّه قانتون

و فی الرّابع انّا کلّ للّه ذاکرون

و فی الخامس انّا کلّ للّه شاکرون

و فی السّادس انّا کلّ للّه صابرون



کلّ منهاتسع عشرة مرّة.

و فی الّنسآء يقول : هذه امتک و ابنة امتک الی اخر .

*( بعد از اداء هر تکبير (( اللّه ابهی )) بايد هر يک از اذکار شش گانه ١٩

مرتبه تلاوت شود . )




ص ٤٢

رساله (سؤال و جواب)

-١سؤال : از عيد اعظم.

جواب : اول عيد عصر ١٣ ماه دوم از اشهر بيان است . يوم

اول و تاسع و دوازدهم عيد اشتغال به امور حرام است .



-٢سؤال : از عيد مولود.

جواب : مولود اقدس ابهی اوّل فجر يوم دوم محرّم است و يوم

اول مولود مبشّر است و اين دو يک يوم محسوب شده عند اللّه.



-٣سؤال : از آيتين.

جواب : "للرّجال انّا کُلٌّ للّه راضُون". "للنّسآء انّا کلٌّ للّه

راضيات".



-٤سؤال : اگر نفسی سفر کند و ميقات رجوع يعنی مدّت سفر را

معيّن ننمايد و مفقود الخبر و الاثر شود تکليف ضلع چيست.

جواب : اگر امر کتاب اقدس را شنيده و ترک نموده ضلع يک

سال تمام تربّص نمايد و بعد اختيار با اوست در معروف يا

اتّخاذ زوج و اگر شخص امر کتاب را نشنيده ضلع صبر نمايد


ص ٤٣

تا امر زوج او را خداوند ظاهر فرمايد و مقصد از معروف در

در اين مقام اصطبار است.



-٥سؤال : از آيه مبارکه "انّا لمّا سمعنا ضجيج الذّرّيّات فی

الاصلاب زدنا ضعف ما لهم و نقصنا عن الاخری ".

جواب : مواريث در کتاب الهی ٢٥٢٠ سهم شده که جامع کسور

تسعه باشد و اين عدد هفت قسمت می شود هر قسمتی به

صنفی از ورّاث می رسد چنانچه در کتاب مذکور است از جمله

کتاب طاء نُه شصت که عدد مقت ميشود مخصوص ذريّه

مشخّص شده و معنی قوله تعالی "زدنا ضعف مالهم" يک مثل

آن بر آن افزودند عدد دو طاء ميشود و آنچه زياد شد از

سايرين کم می شود مثلاً نازل شده "و للازواج من کتاب الحآء

علی عدد التّآء و الفآء" يعنی هشت شصت که عدد تاء و فاء

می‌شود از برای ازواج مقدّر شده حال شصت و نصف شصت که

عدد ٩٠ می شود از ازواج کم شده و بر ذرّيه افزوده و همچنين

الی الاخر که عدد آنچه کم شد ٩ شصت می شود که بر ٩

شصت اول افزوده شده.



-٦سؤال : از ميراث اخ يعنی اگر برادر از طرف مادر و پدر هر


ص ٤٤

دو باشد وارث است يا از يک طرف هم که باشد وارث است.

جواب : اگر برادر از طرف اب باشد حقّ او علی ما ذکر فی

الکتاب به او می رسد و اگر از طرف اُمّ باشد ثلث حقّ او به

بيت العدل راجع است و دو ثلث به او و کذلک فی الاخت.



-٧سؤال : در باب ارث مقرّر شده که اگر ذرّيه موجود نباشد

حقوق ايشان به بيت العدل راجع است هر يک از ساير طبقات

هم هر گاه موجود نباشد مثل اب و امّ و يا اخ و اخت و معلّم

حقوق آنها راجع به بيت العدل است و يا قسم ديگر است.

جواب : آيه مبارکه کافی است قوله تعالی "من مات و لم

يکن له ذرّيّه ترجع حقوقهم الی بيت العدل الخ و الّذی له

ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب يرجع

الثّلثان ممّا ترکه الی الذّرّيّة و الثّلث الی بيت العدل الخ"

يعنی اگر کسی بميرد و ذرّيه نداشته باشد حقوق ذرّيه به

بيت العدل راجع است و اگر ذرّيه باشد و سايرين از ورّاث

نباشند دو ثلث از ميراث به ذرّيه می رسد و ثلث آخر به

بيت العدل راجع اين حکم در کُل و بعض هر دو جاری است

يعنی هر کدام از ساير ورّاث نباشند دو ثلث به ذريّه راجع و

ثلث به بيت عدل.


ص ٤٥

-٨سؤال : از نصاب حقوق اللّه.

جواب : نصاب حقوق اللّه ١٩ مثقال از ذهب است يعنی بعد از

بلوغ نقود به اين مقدار حقوق تعلّق می گيرد و امّا ساير اموال

بعد از بلوغ آن به اين مقام قيمةً لا عدداً و حقوق اللّه يک

مرتبه تعلّق می گيرد مثلاً شخصی مالک شد هزار مثقال از ذهب

را و حقوق آن را ادا نمود بر آن مال ديگر حقّ اللّه تعلّق

نمی گيرد مگر بر آنچه به تجارات و معاملات و غير هما بر آن

بيفزايد و به حدّ نصاب برسد يعنی منافع محصوله از آن در اين

صورت بما حکم به اللّه بايد عمل شود الّا اذ انتقل اصل المآل

الی يد اخری اذاً يتعلّق به الحقوق کما تعلّق اوّل مرّة در آن

وقت حقوق الهی بايد اخذ شود نقطه اولی می فرمايد از بهاء

کلّ شیء که مالکند بايد حقوق اللّه را ادا نمايند ولکن در اين

ظهور اعظم اسباب بيت و بيت مسکون را عفو نموديم يعنی

اسبابی که ما يحتاج به است.



-٩سؤال : حقوق اللّه و ديون ميّت و تجهيز اسباب کدام مقدّم است.

جواب : تجهيز مقدّم است بعد اداء ديون بعد اخذ حقوق اللّه و

اگر مال معادل ديون نباشد آنچه موجود است به مقتضای ديون

قليلاً و کثيراً قسمت شود.


ص ٤٦

-١٠سؤال : در کتاب اقدس نهی از حلق رأس شده و در سوره

حجّ امر به آن.

جواب : جميع مأمورند به کتاب اقدس آنچه در آن نازل آن

است حکم الهی ما بين عباد و حلق رأس از قاصدين بيت عفو شده.



-١١سؤال : اگر در ايّام اصطبار اقتران واقع شود و بعد ندامت حاصل

گردد آيا ايّام قبل از اقتران از ايّام اصطبار محسوب است و يا

آنکه سال را از سر گيرد و آيا بعد از طلاق تربّص لازم است

يا نه.

جواب : اگر در ايّام اصطبار الفت بميان آيد حکم زواج ثابت

و بايد بحکم کتاب عمل شود و اگر ايّام اصطبار منتهی شود

و بما حکم به اللّه واقع گردد تربّص لازم نه و اقتران مرء با مرئه

در ايّام اصطبار حرام است و اگر کسی مرتکب شود بايد

استغفار کند و ١٩ مثقال ذهب به بيت العدل جزای عمل برساند.



- ١٢سؤال : بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر اگر کره واقع شود

طلاق بدون اصطبار جايز است يا نه.


ص ٤٧

جواب : بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر قبل از قران اگر اراده

طلاق نمايد جايز است ايّام اصطبار لازم نه ولکن اخذ مهر از

مرئه جايز نه.



-١٣سؤال : معلّق بودن امر تزويج به رضايت ابوين از طرف مرد و

زن هر دو لازم يا از يک طرف کافی است و در باکره و غيرها

يکسان است يا نه.

جواب : تزويج معلّق است به رضايت پدر و مادر مرء و مرئه و

در باکره و دون آن فرقی نه.



-١٤سؤال: در صلات امر به توجّه به سمت قبله نازل در اذکار

توجّه به کدام سمت بايد کرد.

جواب : در صلات حکم قبله ثابت و در اذکار حکم ما انزله

الرّحمن فی الفرقان جاری "اينما تولّوا فثمّ وجه اللّه".



-١٥سؤال : از ذکر در مشرق الاذکار فی الاسحار.

جواب : اگر چه در کتاب الهی ذکر اسحار شده ولکن در اسحار

و طلوع فجر و بعد از طلوع فجر الی طلوع آفتاب و دو ساعت

هم بعد از آن لدی اللّه مقبول است.


ص ٤٨

-١٦سؤال : از حمل جنايز که می فرمايد به قدر مسافت يک ساعت

حمل شود آيا در برّ و بحر هر دو اين حکم جاری است يا نه.

جواب : در برّ و بحر هر دو اين حکم جاری اگر چه ساعت

کشتی بخار باشد و يا ساعت سکّه حديد. مقصد مدّت يک

ساعت است ديگر به هر نحو باشد ولکن هر چه زودتر دفن

شود احب و اولی است.



-١٧سؤال : در باب گم شده که بعد از يافتن چگونه معمول شود.

جواب : اگر در شهر يافت شود يک بار منادی ندا کند و اخبار

دهد اگر صاحب آن يافت شد تسليم نمايد و الّا يک سنه صبر

کند اگر صاحب آن يافت شد آنچه مصروف منادی نموده اخذ

و مال را تسليم کند و اگر يک سنه گذشت و صاحبش معلوم

نشد در آن تصرّف نمايد و اگر گم شده از مصروف منادی کمتر

و يا مثل آن باشد پس از يافتن يک روز صبر کند اگر

صاحبش يافت نشد تصرّف نمايد. و اگر در صحرا يافته سه

روز صبر کند اگر صاحبش معلوم نشد تصرّف نمايد.



-١٨سؤال : در باب وضو اگر شخصی مثلاً به حمّام رود و تمام

بدن را بشويد باز وضو بايد گرفت يا نه.


ص ٤٩

جواب : در هر حال بايد حکم وضو را مجری دارد.



-١٩سؤال : اگر شخصی در خيال جلای وطن باشد بالفرض و اهل

او راضی نشود و منجر به طلاق گردد و ايّام تدارک سفر طول

کشد تا يک سنه آيا از ايّام اصطبار محسوب است و يا آنکه از

يوم مفارقت بايد حساب شود و يک سنه صبر نمايد.

جواب : اصل حساب از يوم مفارقت است ولکن اگر قبل از

مسافرت به يک سال مفارقت نمايند و عرف محبّت متضوّع

نگردد طلاق واقع و الّا از يوم مسافرت حساب نمايد تا

انقضای يک سنه به شروطی که در کتاب اقدس نازل شده.



-٢٠سؤال : از بلوغ در تکاليف شرعيّه.

جواب : بلوغ در سال پانزده است نساء و رجال در اين مقام

يکسان است.



-٢١سؤال : از آيه مبارکه "فی الاسفار اذا نزلتم و استرحتم

المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة" .

جواب : اين سجده قضای نمازی است که در اثنای حرکت و

مواقع نا امن فوت شده و اگر در وقت نمازی در جای امن


ص ٥٠

مستريح باشد بايد همان نماز موقوت را به جای آورد و اين

حکم که در قضا نازل در سفر و حضر هر دو يکسان است.



-٢٢سؤال : از تعيين سفر.

جواب : تعيين سفر نه ساعت از قرار ساعت مصنوع و اگر

مسافر در جائی توقّف کند و معيّن باشد توقّف او تا يک شهر

بيان بايد صائم شود و اگر اقلّ از يک شهر باشد صوم بر او

نيست و اگر در بين شهر صوم وارد شود به جائی که يک شهر

بيانی در آن جا توقّف می نمايد بايد سه روز افطار کند و بعد

از آن ما بقی ايّام صوم را صائم شود و اگر به وطن خود رسد

که دائم الاقامه در آن جا بوده است بايد همان يوم اول ورود

صائم شود.



-٢٣سؤال : از جزای زانی و زانيه.

جواب : دفعه اولی ٩ مثقال ثانی ١٨ مثقال ثالث ٣٦ مثقال

الی آخر دو مقدار جزای سابق و مثقال نوزده نخود است

چنانچه در بيان نازل شده.



-٢٤سؤال : از صيد.


ص ٥١

جواب : قوله تعالی " اذا ارسلتم الجوارح الخ " اقسام ديگر هم

در آن داخل است چون تفنگ و تير و غيرهما از هر نوع آلات

که به آن صيد می کنند ولکن اگر با دام صيد شود و تا وصول

به آن مرده باشد حرام است.



-٢٥سؤال : از حجّ.

جواب : حجّ يکی از دو بيت واجب ديگر بسته به ميل شخصی

است که عزيمت حجّ نموده.



-٢٦سؤال : از مهر.

جواب : در مهر اقتناع به درجه اولی مقصود از آن ١٩ مثقال

نقره است.



-٢٧سؤال : از آيه مبارکه "و ان اتاها خبر الموت الخ".

جواب : مراد از لبث اشهر معدودات ٩ ماه است.



-٢٨سؤال : مجدّد از سهم ميراث معلّم استفسار شده بود.

جواب : اگر معلّم مرده باشد ثلث سهم او به بيت العدل راجع و

دو ثلث ديگر به ذرّيه ميّت نه معلّم.


ص ٥٢

-٢٩سؤال : مجدّد از حجّ استفسار شده بود.

جواب : حجّ بيت که بر رجال است بيت اعظم در بغداد و بيت

نقطه در شيراز مقصود است هر يک را که حجّ نمايند کافی

است هر کدام نزديکتر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حجّ

نمايند.



-٣٠سؤال : از آيه "من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس".

جواب : محض از برای خدمت است چنانکه صغار و کبار ديگر

را اجرت می دهند برای خدمت و آن بکر هر وقت که خواهد

زوج اختيار کند اختيار با نفس اوست چه که خريدن اماء حرام

و زياده بر دو زوجه هم حرام است.



-٣١سؤال : از آيه مبارکه "قد نهاکم اللّه عمّا عملتم بعد طلقات

ثلث".

جواب : مقصود حکم قبل است که بايد ديگری آن را تزويج

نموده بعد بر او حلال شود در کتاب اقدس نهی از اين عمل نازل.



-٣٢سؤال : از ارتفاع بيتين در مقامين و مقامات مستقرّ عرش.

جواب : مقصود از بيتين بيت اعظم و بيت نقطه است و مقامات

ديگر به اختيار اهل آن بلد است هر بيتی را که محلّ استقرار

شده مرتفع نمايند يا يک بيت را اختيار کنند.



-٣٣سؤال : مجدّد از ارث معلّم استفسار شده بود.

جواب : اگر معلّم از غير اهل بهاء است ابداً ارث نمی برد و اگر

معلّم متعدّد باشد ميانشان بالسّويّه قسمت می شود و اگر معلّم

وفات نموده باشد به اولاد او ارث نمی رسد بلکه دو ثلث ارث

به اولاد صاحب مال و يک ثلث به بيت عدل راجع.



-٣٤سؤال : از بيت مسکون که مخصوص اولاد ذکور است.

جواب : اگر بيت مسکون متعدّد باشد اعلی و اشرف آن بيوت

مقصود است و مابقی مثل ساير اموال است که بايد بين کل

قسمت شود و هر يک از طبقات ورّاث که خارج از دين الهی

است حکمش حکم معدوم است وارث نمی برد.



-٣٥سؤال : در باب نوروز.

جواب : هر روز که شمس تحويل بحمل شود همان يوم عيد

است اگر چه يک دقيقه به غروب مانده باشد.


ص ٥٤

-٣٦سؤال : اگر عيد مولود و يا مبعث در صيام واقع شود حکمش

چيست.

جواب : اگر عيد مولود و يا مبعث در ايّام صيام واقع شود حکم

صوم در آن يوم مرتفع است.



-٣٧سؤال : در احکام الهيّه در باب ارث، دار مسکونه و البسه

مخصوصه را از برای ذکران ذرّيه مقرّر فرموده‌اند بيان شود که

اين حکم در مال اب است و يا در مال امّ هم همين حکم

جاری است.

جواب : البسه مستعمله امّ ما بين بنات بالسّويّه قسمت شود و

ساير اشياء از ملک و حلی و البسه غير مستعمله کل از آن

قسمت می برند به قسمی که در کتاب اقدس نازل شده و در

صورت عدم وجود بنت جميع مال کما نزل فی الرّجال بايد

قسمت شود.



-٣٨سؤال : در باب طلاق که بايد صبر شود يک سنه اگر رائحه

رضا و ميل بوزد از يک طرف و طرف ديگر نوزد چگونه است

حکم آن.

جواب : حکم به رضايت طرفين در کتاب اقدس نازل اگر از


ص ٥٥

هر دو طرف رضايت نباشد اتّفاق واقع نه.



-٣٩سؤال : در مهر ورقات هر گاه نقد و دفعة واحده نباشد به عنوان

قبض مجلس رد شود و دست به دست شود و بعد از امکان به

ضلع رد نمايد چگونه است.

جواب : اذن به اين فقره از مصدر امر صادر.



-٤٠سؤال : در مدّت اصطبار هر گاه متضوّع شود رائحه حبّ و باز

کراهت حاصل شود و در ظرف سنه گاه کراهت و گاه ميل و در

حالت کراهت سنه به آخر رسد در اين صورت افتراق حاصل

است يا نه.

جواب : در هر حال هر وقت کراهت واقع شود از يوم وقوع

ابتدای سنه اصطبار است و بايد سنه به آخر رسد.



-٤١سؤال : دار مسکونه و البسه مخصوصه مخصوص ذرّيه ذکور است

"دون الاناث و الورّاث" هر گاه ذرّيه ذکور نباشد تکليف

چيست.

جواب : قوله تعالی "من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم

الی بيت العدل". نظر به اين آيه مبارکه دار مسکونه و البسه


ص ٥٦

مخصوصه به بيت العدل راجع است.



-٤٢سؤال : در کتاب اقدس حقوق اللّه نازل. آيا بيت مسکون و

متروکات آن و مايحتاج جزو اموالی است که حقوق بر آن ثابت

ميشود يا نوع ديگر است.

جواب : در احکام فارسيّه می فرمايد "در اين ظهور اعظم

اسباب بيت و بيت مسکون را عفو نموديم يعنی اسبابی که

مايحتاج به است".



-٤٣سؤال : در باب نامزد کردن بنت قبل از بلوغ .

جواب : حرمت آن از مصدر امر نازل و بيش از نود و پنج روز

قبل از نکاح ذکر وصلت حرام است.



-٤٤سؤال : اگر بالفرض اموال شخصی صد تومان باشد و حقوق را

ادا نموده بعد در تجارت نقصان واقع شود و نصف اين مبلغ تلف

شود باز به تجارت به نصاب رسد حقوق بايد داد يا نه.

جواب : در اين صورت حقوق بر آن تعلّق نميگيرد.



-٤٥سؤال : اگر مبلغ معهود به کلّی بعد از اداء حقوق تلف شود و


ص ٥٧

دفعه ديگر از کسب و تجارت همين مبلغ حاصل شود حقوق

ثانی بايد داد يا نه.

جواب : در اين صورت هم حقوق ثابت نه.



-٤٦سؤال : از آيه مبارکه " کتب عليکم النّکاح" اين حکم واجب

است يا نه.

جواب : واجب نه.



-٤٧سؤال : اگر شخصی باکره را نکاح کرد و مهريّه را هم تسليم

کرد هنگام اقتران معلوم شد که باکره نيست آيا مصروف و

مهريّه بر می گردد يا نه و اگر به شرط باکره بودن نکاح شد آيا

فساد شرط سبب فساد مشروط ميشود يا نه.

جواب : در اين صورت مصروف و مهريّه بر می گردد و فساد

شرط علّت فساد مشروط است ولکن اگر در اين مقام ستر و

عفو شامل شود عند اللّه سبب اجر عظيم است.



-٤٨سؤال : "رقم عليکم الضّيافة" واجب است يا نه.

جواب : واجب نه.


ص ٥٨

-٤٩سؤال : از حدّ زنا و لواط و سارق و مقادير آن.

جواب : تعيين مقادير حد به بيت العدل راجع است.



-٥٠سؤال : از حلّيّت و حرمت نکاح اقارب.

جواب : اين امور هم به امنای بيت العدل راجع است.



-٥١سؤال : در باب وضو "من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات

بسم اللّه الاطهر الاطهر" در شدّت سرما و يا جراحت يد و وجه

خواندن ذکر جايز است يا نه.

جواب : در شدّت سرما به آب گرم و در وجود جراحت يد و

وجه و مانع آخر از قبيل اوجاع که استعمال آب مضرّ باشد

ذکر معهود را بدل وضو تلاوت نمايد.



-٥٢سؤال : ذکر که در عوض صلات آيات نازل شده واجب است يا نه.

جواب : واجب نه.



-٥٣سؤال : در باب ارث مع وجود اخ و اخت ابی و امّی اخ و اخت

امّی هم سهم می برند يا نه.


ص ٥٩

جواب : سهم نمی برند.



-٥٤سؤال : قوله تعالی "انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة

اولئک يرثون ما لابيهم". اگر دختر در ايّام پدر فوت شود

حکمش چيست.

جواب : ميراث او به حکم کتاب به هفت سهم منقسم می‌شود.



-٥٥سؤال : اگر ميّت زن باشد سهم زوجه به که راجع.

جواب : سهم زوجه به زوج راجع.



-٥٦سؤال : در باب کفن ميّت به پنج ثوب امر شده آيا مقصود از

اين پنج پنج پارچه است که در قبل معمول می شد و يا آنکه

مراد سرتاسری جوف هم است.



جواب : مقصود پنج پارچه است.



-٥٧سؤال : آيات مُنزله بعضی با هم فرق دارد.

جواب : بسياری از الواح نازل شد و همان صورت اوليّه من دون

مطابقه و مقابله باطراف رفته لذا حسب الامر به ملاحظه آنکه

معرضين را مجال اعتراض نماند مکرّر در ساحت اقدس قرائت


ص ٦٠

شد و قواعد قوم در آن اجرا گشت و حکمت ديگر چون در

قاعده جديده به حسب بيان حضرت مبشّر روح ما سواه فداه

قواعد بسيار وسيع ملاحظه شد لذا به جهت سهولت و اختصار

نازل شد آنچه با اکثر مطابق است .

-٥٨سؤال : از آيه مبارکه "و فی الاسفار اذا نزلتم و استرحتم

المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة" قضای نمازی است

که به علّت عدم امنيت فوت شده يا به کلّی در سفر صلات

ساقط است و سجده بجای آن است.

جواب : اگر وقت صلات برسد و امنيت نباشد بعد از وصول به

مکان امن هر قدر فوت شده به جای هر يک يک بار سجده

نمايد و بعد از سجده اخيره بر هيکل توحيد نشسته ذکر معهود

را قرائت نمايد. در سفر اگر موقع امن باشد صلات ساقط نه.



-٥٩سؤال : پس از نزول و استراحت هر گاه وقت صلات باشد

صلات معيّن است و يا بايد در عوض صلات سجده نمايد.

جواب : جز در مواقع ناامن ترک صلات جايز نه.



-٦٠سؤال : هر گاه سجده صلوات فائته متعدّد باشد تعدّد ذکر بعد


ص ٦١

از سجده لازم است يا نه.

جواب : بعد از سجده اخيره خواندن ذکر معهود کافی است به

تعدّد سجده تعدّد ذکر لازم نه.



-٦١سؤال : در حضر اگر صلات فوت شود عوض فائته سجده لازم

است يا نه.

جواب : در جواب سؤالات قبل مرقوم اين حکم که در قضا نازل

در سفر و حضر هر دو يکسان است.



-٦٢سؤال : هر گاه لاجل امر آخر وضو گرفته باشد و وقت صلات

مصادف شود همان وضو کافی است و يا تجديد لازم.

جواب : همان وضو کافی است تجديد آن لازم نه.



-٦٣سؤال : در کتاب اقدس صلات ٩رکعت نازل که در زوال و

بکور و اصيل معمول رود و اين لوح صلات مخالف آن بنظر

آمده.

جواب : آنچه در کتاب اقدس نازل صلات ديگر است ولکن

نظر به حکمت در سنين قبل بعض احکام کتاب اقدس که از

جمله آن صلات است در ورقه اخری مرقوم و آن ورقه مع آثار


ص ٦٢

مبارکه به جهت حفظ و ابقای آن به جهتی از جهات ارسال شده

بود و بعد اين صلوات ثلاث نازل.



-٦٤سؤال : در تعيين وقت اتّکال به ساعت جايز است يا نه.

جواب : اتّکال به ساعت جايز است.



-٦٥سؤال : در ورقه صلات سه صلات نازل آيا هر سه واجب است يا نه.

جواب : عمل يکی از اين صلوات ثلاث واجب هر کدام معمول

رود کافی است.



-٦٦سؤال : وضوی بامداد در زوال مجری است و کذا وضوی زوال

از برای اصيل يا نه.

جواب : وضو مربوط به نماز است در هر صلات بايد تجديد

شود.



-٦٧سؤال : در صلات مبسوط که فرمايش رفته بايستد مقبلاً الی

اللّه چنين می نمايد که قبله لازم نباشد چنين است يا نه.

جواب : مقصود قبله است.


ص ٦٣

-٦٨سؤال : از آيه مبارکه "اتلوا آيات اللّه فی کلّ صباح و مسآء".

جواب : مقصود جميع ما نزل من ملکوت البيان است. شرط

اعظم ميل و محبّت نفوس مقدّسه است به تلاوت آيات. اگر

يک آيه و يا يک کلمه به روح و ريحان تلاوت شود بهتر است

از قرائت کتب متعدّده.



-٦٩سؤال : آيا شخص می تواند در کتاب وصيّت از اموال خود

چيزی قرار بدهد که بعد از وفات او در امورات خيريّه صرف

شود به غير اداء حقوق اللّه و حقوق ناس يا آنکه جز مخارج

کفن و دفن و حمل نعش حقّی ندارد و ما بقی اموال کما فرض

اللّه به ورّاث ميرسد.

جواب : انسان در مال خود مختار است اگر بر اداء حقوق

الهی موفّق شود و همچنين حقّ النّاس بر او نباشد آنچه

در کتاب وصيّت بنويسد و اقرار و اعتراف نمايد مقبول

بوده و هست. قد اذن اللّه له بان يفعل فيما ملّکه اللّه کيف يشآء.



-٧٠سؤال : وضع خاتم که در کتاب اقدس نازل شده مخصوص کبار

است يا صغار هم داخلند.


ص ٦٤

جواب : مخصوص کبار است و همچنين صلات ميّت آن هم

مخصوص کبار است.



-٧١سؤال : در غير شهر علاء اگر نفسی خواسته باشد صائم شود

جايز است يا نه و اگر نذر و عهد کرده باشد که صائم شود

مجری و ممضی است يا نه.

جواب : حکم صوم از همان قرار است که نازل شده ولکن اگر

نفسی عهد نمايد که للّه صائم شود به جهت قضاء حاجات و

دون آن بأسی نبوده و نيست ولکن حقّ جلّ جلاله دوست داشته

که عهد و نذر در اموری که منفعت آن به عباد اللّه می رسد واقع

شود.



-٧٢سؤال : مجدّد سؤال شده دار مسکونه و البسه مخصوصه در

صورت عدم وجود ذکران از ذرّيه راجع به بيت العدل است يا

مثل ساير اموال تقسيم می شود.

جواب : دو ثلث خانه و البسه مخصوصه به اناث از ذرّيه راجع و

ثلث الی بيت العدل الّذی جعله اللّه مخزن الامّة.



-٧٣سؤال : هر گاه زمان اصطبار منقضی شود و زوج از طلاق دادن


ص ٦٥

امتناع نمايد تکليف ضلع چيست.

جواب : بعد از انقضای مدّت طلاق حاصل ولکن در ابتدا و

انتها شهود لازم که عند الحاجة گواهی دهند.



-٧٤سؤال : از حدّ هرم.

جواب : نزد اعراب اقصی الکبر و نزد اهل بهاء تجاوز از سبعين.



-٧٥سؤال : از حدّ صوم مسافر پياده.

جواب : حدّ آن دو ساعت مقرّر شده اگر بيشتر شود افطار جايز.



-٧٦سؤال : از صوم نفوسی که در شهر صيام به اشغال شاقّه مشغولند.

جواب : صيام نفوس مذکوره عفو شده ولکن در آن ايّام قناعت

و ستر لاجل احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احبّ.



-٧٧سؤال : با وضوی صلات تلاوت ذکر ٩٥مرتبه اسم اعظم جايز

است يا نه.

جواب : تجديد وضو لازم نه.


ص ٦٦

-٧٨سؤال : در باب البسه و حلی که شخص از برای ضلع می گيرد

هرگاه متوفّی شود ما بين ورّاث قسمت می شود يا مخصوص

است بضلع.

جواب : غير از البسه مستعمله هر چه باشد از حلی و غيره

راجع به زوج است مگر آنچه به اثبات معلوم شود به زوجه

بخشيده شده.



-٧٩سؤال : از حدّ عدالت در مقامی که اثبات امر به شهادت

عدلين می شود.

جواب : حدّ عدالت نيکوئی صيت است بين عباد و شهادت

عباد اللّه از هر حزبی لدی العرش مقبول.



-٨٠سؤال : هر گاه شخص متوفّی حقوق اللّه يا حقّ النّاس بر ذمّه او

باشد از بيت مسکون و البسه مخصوصه و ساير اموال بالنّسبه

بايد ادا شود يا آنکه بيت و البسه مخصوص ذکران است و

ديون بايد از ساير اموال داده شود و هر گاه ساير ترکه وفا نکند

به ديون چگونه معمول شود.

جواب : ديون و حقوق از ساير اموال داده شود و اگر اموال وفا

نکند از بيت مسکون و البسه مخصوصه ادا شود.


ص ٦٧

-٨١سؤال : صلات ثالث را نشسته بايد به جا آورد يا ايستاده.

جواب : القيام مع الخضوع اولی و احب.



-٨٢سؤال : صلات اولی را که می فرمايد هر هنگام و هر وقت که

انسان در خود حالت اقبال و خضوع مشاهده نمايد به عمل

آورد در شب و روزی يک بار يا ازمنه ديگر حکمش چگونه است.

جواب : در شب و روزی يک بار کافی است هذا ما نطق به

لسان الامر.



-٨٣سؤال : از تعيين بکور و زوال و اصيل.

جواب : حين اشراق الشّمس و الزّوال و الغروب و مهلت صلات

صبح الی زوال و من الزّوال الی الغروب و من الغروب الی

ساعتين الامر بيد اللّه صاحب الاسمين.



-٨٤سؤال : قران با مشرکين جايز است يا نه.

جواب : اخذ و عطا هر دو جايز هذا ما حکم به اللّه اذ استوی

علی عرش الفضل و الکرم.


ص ٦٨

-٨٥سؤال : از وقت نماز ميّت قبل از دفن و يا بعد از آن و توجّه

به قبله لازم است يا نه.

جواب : اداء صلات قبل از دفن و امّا القبلة "اينما تولّوا فثمّ وجه اللّه".



-٨٦سؤال : در زوال که وقت دو نماز است يکی شهادت حين زوال

و يکی نماز ديگر که در زوال و بکور و آصال بايد کرده شود

اينهم دو وضو لازم دارد و يا آنکه در اين مورد مخصوص يک

وضو کافی است.

جواب : تجديد لازم نه.



-٨٧سؤال : در مهر اهل قری که فضّه تعيين شده به اعتبار زوج

است يا زوجه و يا هر دو و در صورت اختلاف که يکی شهری

و ديگری از قری باشد چه بايد کرد.

جواب : مهر به اعتبار زوج است اگر از اهل مدن است ذهب و

اگر از اهل قری است فضّه.



-٨٨سؤال : ميزان شهری و دهاتی به چه حد است. هر گاه شهری

هجرت به ده نمايد و يا دهاتی هجرت به شهر کند و قصد


ص ٦٩

توطّن نمايد حکمش چگونه است. و کذلک محلّ تولّد ميزان

است يا نه.

جواب : ميزان توطّن است هر جا وطن نمايد مطابق حکم کتاب

رفتار شود.



- ٨٩سؤال : در الواح الهيّه نازل شده هر گاه کسی مالک شود معادل

نوزده مثقال ذهب را بايد حق اللّه را از آن ادا نمايد. بيان شود

از نوزده چه قدر داده شود.

جواب : حکم اللّه در صد نوزده معيّن شده از آن قرار حساب

نمايند معلوم می شود بر نوزده چه مقدار تعلّق ميگيرد.



-٩٠سؤال : هر گاه مال از نوزده تجاوز نمايد بايد به نوزده ديگر

برسد يا بر زياده هم تعلّق می گيرد.

جواب : هر چه بر نوزده بيفزايد حقوق تعلّق نمی گيرد الّا به

نوزده ديگر برسد.



-٩١سؤال : از ماء بکر و حدّ مستعمل آن.

جواب : آب قليل مثل يک کأس يا دو مقابل يا سه مقابل آن

دست و رو در آن شستن از مستعمل مذکور ولکن اگر به حدّ


ص ٧٠

کُر برسد از تغسيل يک وجه يا دو وجه تغيير نمی نمايد و در

استعمال آن بأسی نبوده و نيست و اگر يکی از اوصاف ثلاثه در

او ظاهر شود يعنی فی الجمله لون آب تغيير نمايد از مستعمل

محسوب است.



-٩٢سؤال : حدّ بلوغ شرعی در رساله مسائل فارسيّه سنه ١٥

تعيين شده. آيا زواج نيز مشروط به بلوغ است يا قبل از آن جايز.

جواب : چون در کتاب الهی رضايت طرفين نازل و قبل از بلوغ

رضايت و عدم آن معلوم نه در اين صورت زواج نيز به بلوغ

مشروط و قبل از آن جايز نه.



-٩٣سؤال : از صوم و صلات مريض.

جواب : به راستی می گويم از برای صوم و صلات عند اللّه

مقامی است عظيم ولکن در حين صحّت فضلش موجود و عند

تکسّر عمل به آن جايز نه. اين است حکم حقّ جلّ جلاله از

قبل و بعد. طوبی للسّامعين والسّامعات و العاملين و العاملات

الحمد للّه منزل الايات و مظهر البيّنات.


ص ٧١

-٩٤سؤال : از مساجد و صوامع و هياکل.

جواب : آنچه از مساجد و صوامع و هياکل که مخصوص ذکر حقّ

بنا شده ذکر غير دون او در آنها جايز نه. اين است از حدود الهی

و الّذی تجاوز انّه من المعتدين. بر بانی بأسی نبوده و نيست

چه که عمل او للّه بوده و به اجر خود رسيده و خواهد رسيد.



-٩٥سؤال : اسباب دکان که به جهت کسب و شغل لازم است بايد

حقوق اللّه از آنها داده شود يا آنکه حکم اسباب بيت را دارد.

جواب : حکم اثاث بيت بر آن جاری.



-٩٦سؤال : در باره تعويض و تبديل امانات از جنس به نقد و غيره

حفظاً عن التّضييع.

جواب : اينکه در باره امانات و تعويض آن حفظاً عن التّضييع

نوشتند در اين صورت تعويض جايز تعويضی که معادل آن را

برساند انّ ربّک هو المبيّن العليم و الامر القديم.



-٩٧سؤال : در تغسيل رجل شتا و صيف.

جواب : يک حکم دارد در هر دو آب فاتر ارجح است و در

استعمال آب بارد هم بأسی نه.


ص ٧٢

-٩٨و ديگر سؤال از طلاق نموده.

جواب : چون حقّ جلّ جلاله طلاق را دوست نداشته در اين

باب کلمه ای نازل نشده ولکن از اول فصل الی انتهای سنه

واحده بايد دو نفس مطّلع باشند او ازيد و هم شهداء. اگر در

انتها رجوع نشد طلاق ثابت. بايد حاکم شرعی بلد که از

جانب امنای بيت العدل است در دفتر ثبت نمايد. ملاحظه

اين فقره لازم است لئلّا يحزن به افئدة اولی الالباب .



-٩٩سؤال : در باره مشورت.

جواب : اگر در نفوس مجتمعه اولی اختلاف حاصل نفوس

جديده ضمّ نمائيد و بعد بحکم قرعه به عدد اسم اعظم يا

اقل يا اکثر از آن انتخاب نمائيد و مجدّد مشورت ما ظهر منه

هو المطاع و اگر هم اختلاف شد زيّن الاثنين بالثّلاث و خذ

الاقوی انّه يهدی من يشآء الی سوآء الصّراط.

-١٠٠سؤال : از ارث.

جواب : در باب ارث آنچه نقطه اولی روح ما سواه فداه به آن

امر فرموده اند همان محبوب است. آنچه از اولو القسمة

موجودند قسّموا بينهم اموالهم و ما دون آن بايد به ساحت


ص ٧٣

اقدس عرض شود. الامر بيده يحکم کيف يشآء. در اين

مقام در ارض سرّ حکمی نازل و قسمت نفوس مفقوده موقّتاً به

ورّاث موجوده راجع الی ان يحقّق بيت العدل. بعد از تحقّق

حکم آن ظاهر خواهد شد ولکن المهاجرين الّذين هاجروا فی

سنة الّتی فيها هاجر جمال القدم ميراثهم يرجع الی ورّاثهم .

هذا من فضل اللّه عليهم.



-١٠١سؤال : از حکم دفينه.

جواب : اگر دفينه يافت شود يک ثلث حقّ نفسی است که يافته

و دو ثلث ديگر را رجال بيت عدل در مصالح عموم عباد

صرف نمايند و اين بعد از تحقّق بيت عدل است و قبل از آن

به نفوس امينه در هر بلد و ديار راجع انّه لهوالحاکم الامر

العليم الخبير.



-١٠٢سؤال : از حقوق ملکی که منفعت از آن عايد نمی شود.

جواب : حکم اللّه آنکه ملکی که انتفاع آن مقطوع است يعنی

نفعی از آن حاصل نمی شود حقوق بر آن تعلّق نمی گيرد و انّه

لهو الحاکم الکريم.


ص ٧٤

-١٠٣سؤال : از آيه مبارکه " و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و

الايّام فليصلّوا بالسّاعات الخ".

جواب : مقصود بلاد بعيده بوده، اين اقاليم طول و غير آن

ساعات قليله و اين خارج از حکم است.



-١٠٤در لوح ابا بديع اين آيه مبارکه نازل "انّا کتبنا لکلّ ابن خدمة

ابيه کذلک قدّرنا الامر فی الکتاب".



-١٠٥در لوحی از الواح نازل قوله تعالی "يا محمّد وجه قدم به تو

متوجّه و ترا ذکر می نمايد و حزب اللّه را وصيّت می فرمايد به

تربيت اولاد. اگر والد در اين امر اعظم که از قلم مالک قدم

در کتاب اقدس نازل شده غفلت نمايد حق پدری ساقط شود

و لدی اللّه از مقصّرين محسوب طوبی از برای نفسی که

وصايای الهی را در قلب ثبت نمايد و به او متمسّک شود انّه

يأمر العباد بما يؤيّدهم و ينفعهم و يقرّبهم اليه و هو الامر

القديم".



-١٠٦هواللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار جميع انبيا و اوليا از

نزد حقّ جلّ جلاله مأمور بوده‌اند که اشجار وجود انسانی را


ص ٧٥

از فرات آداب و دانائی سقايه نمايند تا از کل ظاهر شود

آنچه که در ايشان به نفس ايشان من عند اللّه وديعه گذاشته

شده. هر درختی را ثمری مشهود چنانچه مشاهده می شود.

شجر بی ثمر لايق نار است و مقصود از آنچه فرموده‌اند و

تعليم داده‌اند حفظ مراتب و مقامات عالم انسانی بوده طوبی

از برای نفسی که در يوم الهی به اصول اللّه تمسّک جست و از

قانون حقيقی انحراف نجست. اثمار سدره وجود امانت و

ديانت و صدق و صفا و اعظم از کل بعد از توحيد حضرت

باری جلّ و عزّ مراعات حقوق والدين است. در جميع کتب

الهی اين فقره مذکور و از قلم اعلی مسطور ان انظر ما انزله

الرّحمن فی الفرقان قوله تعالی "و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به

شيئاً و بالوالدين احسانا" ملاحظه نمائيد احسان به والدين را

با توحيد مقترن فرموده طوبی لکلّ عارف حکيم يشهد و يری

و يقرء و يعرف و يعمل بما انزله اللّه فی کتب القبل و فی هذا

اللّوح البديع.



-١٠٧در لوحی از الواح نازل قوله تعالی "و درباره زکات هم امر

نموديم کما نزل فی الفرقان عمل نمايند".


ص ٧٦

تلخيص و تدوين حدود و احکام

فهرست مندرجات

جزوه تلخيص و تدوين حدود و احکام کتاب اقدس

الف - تعيين حضرت عبدالبهاء به عنوان جانشين

حضرت بهاءاللّه و مبيّن تعاليم مبارکه آنحضرت

- ١ توجّه به حضرت عبدالبهاء

- ٢ ارجاع امور به آن حضرت

ب - پيش بينی مؤسّسه ولايت امر

ج - مؤسّسه بيت العدل

د - احکام و حدود و خطابات نصحيّه

- ١ صلات

- ٢ صوم

- ٣ احکام احوال شخصيّه

- ٤ ساير احکام و حدود و خطابات نصحيّه

ه - تذکّرات و عتابها و انذارات مخصوصه

و - مواضيع متفرقه


ص ٧٧

جزوه تلخيص و تدوين حدود و احکام

الف - تعيين حضرت عبدالبهاء بعنوان جانشين

حضرت بهآءاللّه و مُبيّن تعاليم مبارکه آن حضرت

- ١ اهل بهاء مأمورند که به "من اراده اللّه الّذی

انشعب من هذا الاصل القديم." توجّه نمايند.

- ٢ اهل بهاء مأمورند آنچه ازآثار مبارکه را که از درکش

عاجزند به "الفرع المنشعب مِن هذا الاصل القويم"

رجوع کنند .

ب - پيش بينی مؤسّسه ولايت امر

ج - مؤسّسه بيت العدل

- ١ بيت العدل به نصّ صريح تأسيس گرديده .

- ٢ وظايف آن مؤسّسه تعيين شده .

- ٣ واردات آن مؤسّسه مشخّص گرديده .

د - احکام و حدود و خطابات نصحيّه

- ١ صلات

١-١ مقام عظيم صلات در امر بهائی .


ص ٧٨

١-٢ قبله :

١-٢-١ حضرت اعلی "من يظهره اللّه "

را قبله قرار داده‌اند .

١-٢-٢ حضرت بهاءاللّه قرار حضرت اعلی را

تأييد فرموده‌اند .

١-٢-٣ حضرت بهاءاللّه مقرّر فرموده‌اند که

قبله اهل بهاء بعد از صعود مقرّ

استقرار عرش مبارک باشد .

١-٢-٤ وجوب توجّه به قبله حين

اداء صلات .

١-٣ وجوب صلات بر رجال و نساء پس از بلوغ به

سنّ پانزده سالگی .

١-٤ کسانی که از اداء صلات معافند:

١-٤-١ بيماران

١-٤-٢ نفوسی که سنّشان از هفتاد متجاوز است .

١-٤-٣ نسوان در حين عادت ماهيانه به شرط آنکه

وضو گرفته و آيه مخصوصی را که نازل

گشته ٩٥ مرتبه در روز تکرار نمايند .

١-٥ صلات بايد به صورت فردی ادا گردد .

١-٦ انتخاب يکی از سه صلات مجاز است .


ص ٧٩

١-٧ مقصد از( صبح ) و ( حين زوال ) و ( اصيل ) مربوط به

تعيين اوقات نمازهای روزانه از اين قرار است :

صبح : از طلوع آفتاب تا ظهر

زوال : از ظهر تا غروب

اصيل : از غروب تا دو ساعت از شب گذشته

١ - ٨ اداء صلات اولی ( صلات کبير ) يک بار در ٢٤ساعت

کافی است .

١ -٩ اداء صلات صغير در حال قيام اولی و احب است .

١ -١٠ وضو :

١-١٠-١ قبل از صلات بايد وضو گرفته شود .

١-١٠-٢ برای هر صلات تجديد وضو لازم است .

١-١٠-٣ اگر حين ظهر دو نماز خوانده شود

يک وضو برای هر دو کافی است .

١-١٠-٤ هر گاه آب فراهم نباشد يا استعمال

آب برای دست يا صورت مضرّ باشد آيه

مخصوصی نازل شده که بايد پنج مرتبه

تکرار گردد .

١-١٠-٥ در صورت برودت شديد هوا استفاده از آب

گرم توصيه شده است .


ص ٨٠

١-١٠-٦ هر گاه برای امر ديگری وضو گرفته شده

باشد تجديد آن قبل از اداء نماز لازم نه .

١-١٠-٧ وضو ضرورت دارد حتّی اگر قبلاً استحمام

شده باشد .

١-١١ تعيين اوقات صلات :

١-١١-١ برای تعيين وقت اتّکال به ساعت جايز است .

١-١١-٢ در اقاليم واقعه در مناطق بعيده نيم

کره شمالی يا جنوبی که طول مدّت روز

و شب تفاوت بسيار دارد بدون توجّه به

طلوع و غروب آفتاب بايد به ساعات

و مشاخص اتّکال شود .

١-١٢ در موارد نا امنی خواه در سفريا حضر در ازاء

هر صلاتی که فوت شود بايد يک بار سجده کرد

و آيه مخصوصی را تلاوت نمود و بعد از اتمام

سجود آيه مخصوص ديگری را هيجده مرتبه تکرار کرد .

١-١٣ نماز جماعت جز در مورد صلات ميّت نهی شده است .

١-١٤ تلاوت صلات ميّت بطور کامل واجب است جز در


ص ٨١

مواردی که از حاضرين کسی قادر بر قرائت نباشد .

در اين صورت بايد تکبيرات و اذکار شش گانه

مخصوص صلات ميّت تکرار شود .

١-١٥ صلات نه رکعتی که در کتاب اقدس به آن اشاره شده

با نزول سه صلات کبير و وسطی و صغير منسوخ

گرديده است .

١-١٦ صلات آيات منسوخ گشته و به جای آن آيه ای

مخصوص نازل گرديده که تلاوتش واجب نيست .

١-١٧ مو و سمور و استخوان و امثال آن

مُبطل صلات نيست .

- ٢ صوم

٢-١ مقام عظيم صوم در امر بهائی .

٢-٢ ماه صيام با خاتمهايّام هاء شروع و

به عيد نوروز ختم ميشود .

٢-٣ امساک از اکل و شرب از طلوع تا غروب

آفتاب واجب است .

٢-٤ صوم بر رجال و نساء بعد از رسيدن

به سنّ بلوغ يعنی پانزده سالگی واجب است .


ص ٨٢

٢-٥ کسانی که از صوم معافند:

٢-٥-١ مسافرين :

٢-٥-١-١ مشروط براينکه سفر بيش از ٩

ساعت به طول انجامد .

٢-٥-١-٢ کسانی که پياده سفر می کنند به

شرط اينکه بيش از دو ساعت طيّ

طريق کنند .

٢-٥-١-٣ کسانی که در محلی کمتر از ١٩

روز اقامت کنند .

٢-٥-١-٤ کسانی که به قصد اقامت نوزده روز

يا بيشتر در محلّی وارد شوند فقط

برای سه روز اول بعد از ورود از

روزه گرفتن معافند .

٢-٥-١-٥ کسانی که درايّام صيام به خانه

خود مراجعت می کنند از روز ورود

بايد صائم گردند .

٢-٥-٢ بيماران .

٢-٥-٣ نفوسی که سنّشان متجاوز از

هفتاد سال است .


ص ٨٣

٢-٥-٤ زنان باردار .

٢-٥-٥ زنان مرضع .

٢-٥-٦ زنان در موقع عادت ماهيانه مشروط بر

اينکه وضو گرفته آيه مخصوصه را

٩٥ مرتبه در روز تلاوت نمايند .

٢-٥-٧ شاغلين به مشاغل شاقّه "ولکن

در آن ايام قناعت و سترلاجل

احترام حکم اللّه و مقام صوم

اولی و احبّ"

٢-٦ صوم جهت نذر و عهد در غير شهرالعلاء جائز

است "ولکن حق جلّ جلاله دوست داشته که

عهد و نذر در اموری که منفعت آن به

عباداللّه می رسد واقع شود" .

-٣ احکام احوال شخصيّه

٣-١ ازدواج:

٣-١-١ نکاح از مندوبات است يعنی قويّاً توصيه

شده ولی از واجبات نيست .

٣-١-٢ تعدّد زوجات نهی شده است .

٣-١-٣ شرط جواز ازدواج آن است که طرفين به
ص ٨٤

سنّ بلوغ شرعی يعنی پانزده سالگی رسيده

باشند .

٣-١-٤ ازدواج مشروط به رضايت طرفين و ابوين

ايشان است خواه زوجه با کره باشد يا نباشد .

٣-١-٥ قرائت آيه مخصوصه که مشعر بر

رضايت به اراده الهی است بر هر دو

فرض است .

٣-١-٦ ازدواج با نا مادری و نا پدری حرام است .

٣-١-٧ کلّيه مسائل مربوط به ازدواج با اقارب

به بيت العدل راجع است .

٣-١-٨ ازدواج با غير بهائی جايز است .



٣-١-٩ نامزدی:

٣-١-٩-١ دوران نامزدی نبايد از ٩٥روز

تجاوز کند.

٣-١-٩-٢ نامزد شدن با دختری که به سنّ

بلوغ نرسيده باشد جايز نيست .

٣-١-١٠ مهريّه:

٣-١-١٠-١ تحقّق ازدواج معلّق به اداء

مهر است .


ص ٨٥

٣-١-١٠-٢ ميزان مهر ١٩مثقال طلای خالص

برای اهل مدن و ١٩ مثقال نقره

برای اهل قری است بر حسب محلّ

سکونت دائمی زوج نه زوجه .

٣-١-١٠-٣ تجاوز از ٩٥مثقال حرام است .

٣-١-١٠-٤ احسن و اولی آنکه زوج در پرداخت

مهر به ١٩ مثقال نقره قناعت نمايد .

٣-١-١٠-٥ اگر پرداخت مهر کلّا ممکن نباشد

صدور قبض مجلس جايز است .

٣-١-١١ بعد از قرائت آيتين و اعطاء

مهريّه اگر يکی از طرفين

قبل از زفاف نسبت به ديگری

کُره حاصل نمود دوران تربّص

قبل از طلاق لازم نيست و اخذ

مهريّه نيز از زوجه جايز نه .

٣-١-١٢ زوج بايد هنگام سفر ميقاتی برای مراجعت

تعيين نمايد واگر به عذر موجّهی از

مراجعت در موعد مقرّر ممنوع شد بايد

زوجه خود را مطّلع سازد و کمال جهد

مبذول دارد که مراجعت کند و اگر زوج هيچ


ص ٨٦

يک از اين دو شرط را اجرا نکرد زوجه بايد

نه (٩) ماه صبر کند و بعد می تواند با

ديگری ازدواج نمايد ولکن صبر و انتظار

اولی است . هر گاه خبر موت يا قتل زوج به

زوجه رسد و اين مطلب به شيوع يا اظهار

عدلين ثابت شود ازدواج مجدّد زوجه پس از

انقضاء نه (٩) ماه جايز است .

٣-١-١٣ اگر زوج با وقوف به حکم کتاب

اقدس بسفر رود بدون آنکه

زوجه را از ميقات مراجعت مطّلع

کند زوجه ميتواند بعد از يک

سال انتظار ازدواج نمايد.

امّا اگر زوج از حکم الهی

آگاه نباشد زوجه بايد صبر کند

تا خبری از زوج برسد.

٣-١-١٤ اگر بعد از اداء مهر بر زوج

معلوم شود که زوجه باکره

نيست زوج ميتواند اعاده

مهريّه و مصارف را مطالبه نمايد .

٣-١-١٥ اگر ازدواج مشروط به بکارت

زوجه شده و فساد شرط مشاهده

شود فساد شرط سبب فساد مشروط

است . در اين صورت اعاده


ص ٨٧

مهريّه و مطالبه مخارج و ابطال ازدواج

جايز است ولکن اگر "در اين مقام ستر و عفو

شامل شود عنداللّه سبب اجر

عظيم است"

٣-٢ طلاق :

٣-٢-١ امر طلاق مؤکّداً مکروه و مبغوض است.

٣-٢-٢ در صورت بروز کُره و کدورت از يکی

از زوجين وقوع طلا ق جايز امّا

موکول به يک سال تمام تربّص

است و شروع و اختتام سنه تربّص

بايد به گواهی دو نفر شاهد يا

بيشتر برسد و امر طلاق را بايد

حاکم شرعی بلد که از جانب امنای

بيت عدل مأمور است در دفتر

ثبت نمايد " . " اقتران مرء

با مرئه در ايّام اصطبار حرام

است و اگر کسی مرتکب شود بايد

استغفار کند و ١٩ مثقال ذهب به

بيت العدل جزای عمل برساند " .

٣-٢-٣ بعد از وقوع طلاق ادامه دوره

تربّص ضرورت ندارد .

٣-٢-٤ اگر قرار شود زوجه به علّت فعل

منکر مطلّقه شود نفقه در ايّام

تربّص به او تعلّق نمی گيرد .


ص ٨٨

٣-٢-٥ ازدواج مجدّد زوج با زوجه مطلّقه

جايز مشروط بر اينکه زوجه مزبور

با ديگری ازدواج نکرده باشد و الّا

بايد ابتدا از شوهر دوم طلاق بگيرد

تا بتواند با شوهر اول ازدواج کند .

" ٣-٢-٦ اگر در ايّام اصطبار الفت

به ميان آيد حکم زواج ثابت" .

اگر بعد از آشتی مجدّداً کُره

حاصل و تقاضای طلاق شود تجديد

سنه تربّص لازم است.

٣-٢-٧ اگر در حين سفر ما بين زوج و

زوجه اختلاف حاصل شود زوج بايد

زوجه را به مقرّ خود برساند يا به

دست امينی بسپارد که او را به مقرّ

خود برساند و شوهر بايد مخارج سفر

و نفقه يک سال تمام زن را بپردازد .

٣-٢-٨ اگر زوج قصد جلای وطن کند و زوجه

راضی به همراهی نباشد و اصرار

در طلاق ورزد سال اصطبار ازيوم

مفارقت شروع خواهد شد چه در حين

تدارک سفر باشد يا موقع عزيمت .


ص ٨٩

٣-٢-٩ حکم اسلام در مورد کيفيّت ازدواج

مجدّد زوج با زوجه مطلّقه نهی

شده است .

٣-٣ ارث :

٣-٣-١ طبقاتی که ارث می برند :

٣-٣-١-١ اولاد ١٠٨٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٢ زوج يا زوجه ٣٩٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٣ پدر ٣٣٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٤ مادر ٢٧٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٥ برادر ٢١٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٦ خواهر ١٥٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-١-٧ معلّم ٩٠سهم از ٢٥٢٠سهم .

٣-٣-٢ حضرت بهاءاللّه سهم اولاد را که حضرت

اعلی تعيين فرموده بودند مضاعف و در

عوض به طور مساوی از سهام ساير

طبقات ورّاث کسر فرموده اند .

٣-٣-٣سهم اولاد در شرايط خاص :

٣-٣-٣-١ اگر متوفّی ذرّيه نداشته باشد

سهم اولاد به بيت العدل راجع است تا


ص ٩٠

جهت ايتام و ارامل و امور خيريّه

صرف شود .

٣-٣-٣-٢ در صورتيکه پسر شخص متوفّی

وفات يافته و از او ذرّيه ای

باقی باشد، ذريّه مذکور سهم

پدر شان را به ارث می برند ولی

اگر دختر متوفّی در گذشته و از

او ذرّيه‌ای باقی مانده باشد

سهم مادرشان بايد طبق حکم

کتاب اقدس به هفت طبقه مصرّح

در کتاب تقسيم شود .

٣-٣-٤ اگر از متوفّی ذريّه موجود ولی

ساير طبقات ورّاث کلّاً يا بعضاً

موجود نباشد دو ثلث سهم طبقات

مفقوده به ذريّه و ثلث آن به

بيت العدل راجع است .

٣-٣-٥ اگر از طبقات مصرّحه در کتاب

کسی باقی نباشد دو ثلث از

ارثيّه به اولاد برادر و خواهر

متوفّی و در صورت فقدان

آنها سهم مذکور به عمّه و خاله و

دائی و عمو راجع است و اگر آنها

در قيد حيات نباشند به


ص ٩١

فرزندان آنان می رسد و در هر حال

ثلث باقيمانده به بيت العدل راجع است .

٣-٣-٦ اگر هيج يک از ورّاث فوق الذّکر

موجود نباشند تمام ما ترک به

بيت العدل راجع می گردد.

٣-٣-٧ دار مسکونه و البسه مخصوصه

پدر فوت شده به ذرّيه ذکور

راجع ميشود نه بذرّيه اناث .

اگر بيوت مسکونه متعدّد باشد

اعلی و اشرف آن به ذرّيه ذکور

تعلّق می يابد و ساير بيوت و

ماترک شخص متوفّی بين ورّاث

تقسيم می شود. اگر ذرّيه ذکور

نداشته باشد دو ثلث دار مسکونه

والبسه مخصوصه اش به ذرّيه

اناث و يک ثلث به بيت العدل

راجع می گردد. در مورد

ما ترک مادر ، البسه مستعمله

وی بايد بالسّويّه بين دخترانش

تقسيم شود و اگر دختری

از وی باقی نمانده باشد البسه

غير مستعمله و جواهرات و املاک

مشارٌاليها بايد بين ورّاث او

تقسيم گردد، همچنين البسه مستعمله .


ص ٩٢

٣-٣-٨ اگر اولاد شخص متوفّی صغير باشد

سهمشان بايد برای تجارت و

اقتراف بشخص امينی و يا شرکتی

سپرده شود تا اولاد مزبور به سنّ

بلوغ برسند . سهمی از منافع

حاصله بايد به شخص امين يا

امناء مذکور تخصيص داده شود.

٣-٣-٩ ما ترک متوفّی نبايد بين

ورّاث تقسيم شود مگر بعد از

اداء حقوق اللّه و تأديه

ديون متوفّی و مصارف تشييع و

تدفين ميّت به عزّت و احترام.

٣-٣-١٠ در صورتی که برادر متوفّی برادر

ابی باشد سهم کامل مذکور در

کتاب به او تعلّق می گيرد امّا اگر

از پدر جدا باشد فقط

دو ثلث سهم مذکور باو تعلّق

می گيرد و ثلث بقيّه به بيت

العدل راجع است. اين حکم درباره

خواهر متوفّی نيز جاری است.

٣-٣-١١ در مواردی که برادران و خواهران

ابی و امّی حيات داشته باشند

برادران و خواهران امّی سهمی

از ارثيّه نمی برند.


ص ٩٣

٣-٣-١٢ معلّم غير بهائی ارث نمی برد و اگر

معلّم متعدّد باشد سهم معلّم بالسّويّه

ميانشان قسمت می شود .

٣-٣-١٣ ورثه غير بهائی از ارث سهم

نمی برند.

٣-٣-١٤ هر آنچه زوج به نام زوجه اش خريده باشد

بايد جزء ما يملک زوج محسوب و بين ورّاث

قسمت شود مگر البسه مستعمله و جواهرات

و غير آن که به اثبات معلوم شده باشد

که زوج به زوجه بخشيده است .

٣-٣-١٥ هر شخصی مختار است هر نوع

می خواهد وصيّت نامه نوشته

مايملک خود را تقسيم کند،

مشروط بر آنکه قراری برای اداء

حقوق اللّه و پرداخت ديون خود

داده باشد.

-٤ ساير احکام و حدود و خطابات نصحيّه

٤-١ احکام و حدود متفرقه :

٤-١-١ حجّ

٤-١-٢ حقوق اللّه


ص ٩٤

٤-١-٣ اوقاف

٤-١-٤ مشرق الاذکار

٤-١-٥ امتداد دور بهائی

٤-١-٦ اعياد بهائی

٤-١-٧ ضيافت نوزده روزه

٤-١- ٨ سال بهائی

٤-١-٩ ايّام زائده بر شهور (ايّام هاء)

٤-١-١٠ سنّ بلوغ

٤-١-١١ دفن اموات

٤-١-١٢ اشتغال به صنعت و اقتراف

که از واجبات است و نفس عبادت محسوب

٤-١-١٣ اطاعت از حکومت

٤-١-١٤ تعليم و تربيت اطفال

٤-١-١٥ نوشتن وصيّت نامه

٤-١-١٦ زکات

٤-١-١٧ ذکر اسم اعظم ٩٥مرتبه در روز

٤-١-١٨ شکار حيوانات

٤-١-١٩ استخدام دوشيزگان

٤-١-٢٠ پيدا کردن مال گمشده


ص ٩٥

٤-١-٢١ حکم دفينه

٤-١-٢٢ تبديل و تعويض امانات

٤-١-٢٣ قتل غير عمد

٤-١-٢٤ تعريف شاهد عادل

٤-١-٢٥ مناهی :

٤-١-٢٥-١ تأويل کلمات الهی

٤-١-٢٥-٢ خريد و فروش برده

٤-١-٢٥-٣ حمل رياضات

٤-١-٢٥-٤ رهبانيّت

٤-١-٢٥-٥ تکدّی

٤-١-٢٥-٦ حرفه پيشوائی مذهبی

٤-١-٢٥-٧ ارتقاء بر منابر

٤-١-٢٥-٨ دست بوسی

٤-١-٢٥-٩ اقرار به معاصی نزد خلق

٤-١-٢٥-١٠ تعدّد زوجات

٤-١-٢٥-١١ شرب مسکرات

٤-١-٢٥-١٢ شرب افيون

٤-١-٢٥-١٣ قمار

٤-١-٢٥-١٤ حرق عمدی


ص ٩٦

٤-١-٢٥-١٥ زنا

٤-١-٢٥-١٦ قتل عمدی

٤-١-٢٥-١٧ سرقت

٤-١-٢٥-١٨ روابط جنسی بين دو نفر هم جنس

٤-١-٢٥-١٩ صلات جماعت مگر برای ميّت

٤-١-٢٥-٢٠ ظلم به حيوانات

٤-١-٢٥-٢١ بطالت و کسالت

٤-١-٢٥-٢٢ غيبت

٤-١-٢٥-٢٣ تهمت و افتراء

٤-١-٢٥-٢٤ حمل سلاح جز در مواقع ضرورت

٤-١-٢٥-٢٥ دخول در خزينه حمّامهای ايرانی

٤-١-٢٥-٢٦ دخول در بيت ديگری بدون اذن صاحب خانه

٤-١-٢٥-٢٧ ضرب و جرح

٤-١-٢٥-٢٨ نزاع و جدال

٤-١-٢٥-٢٩ ذکر گفتن در کوچه و بازار

٤-١-٢٥-٣٠ فروبردن دست در ظرف غذا

٤-١-٢٥-٣١ تراشيدن موی سر

٤-١-٢٥-٣٢ تجاوز موی سر از حدّ بنا گوش


ص ٩٧

٤-٢ نسخ احکام و حدودی که در شرايع قبل

وارد گشته:

٤-٢-١ محو کتب

٤-٢-٢ حرمت پوشيدن حرير

٤-٢-٣ حرمت استعمال ظروف طلا و نقره

٤-٢-٤ محدوديّت سفر

٤-٢-٥ تقديم هدايای لا عدل له به شارع امر الهی

٤-٢-٦ حرمت سؤال از شارع امر

٤-٢-٧ حرمت ازدواج مجدّد با زوجه مطلّقه قبلی

٤-٢-٨ جريمه ايراد حزن بر همسايه

٤-٢-٩ حرمت موسيقی

٤-٢-١٠ محدود ساختن آزادی نفوس در طرز لباس

پوشيدن و لحيه گذاشتن

٤-٢-١١ عدم طهارت اشياء و ملل مختلفه

٤-٢-١٢ عدم طهارت ماء نطفه

٤-٢-١٣ عدم طهارت اشياء معيّنه برای

سجود بر آنها

٤-٣ خطابات نصحيّه متفرقه :

٤-٣-١ معاشرت با پيروان جميع

اديان با روح و ريحان

٤-٣-٢ احترام والدين


ص ٩٨

٤-٣-٣ انسان بايد آنچه را بر خود روا

نمی دارد بر ديگران نپسندد

٤-٣-٤ تبليغ و ترويج امراللّه بعد از

صعود جمال اقدس ابهی

٤-٣-٥ نصرت قائمين بر خدمت امر

٤-٣-٦ عدم انحراف از نصوص و منع

متابعت از نفوسی که به غير

ماانزله اللّه تکلّم می نمايند

٤-٣-٧ رجوع به نصوص مبارکه در

صورت بروز اختلاف

٤-٣-٨ غور و تعمّق در آيات و تعاليم الهی

٤-٣-٩ عدم تمسّک به ظنون و اوهام

٤-٣-١٠ تلاوت آيات الهی در هر صبح و شام

٤-٣-١١ تلاوت آيات با لحن خوش

٤-٣-١٢ تعليم اولاد به تلاوت آيات

به الحان خوش در مشرق الاذکار

٤-٣-١٣ تحصيل علوم و فنون نافعه

به عالم انسانی

٤-٣-١٤ مشورت در امور

٤-٣-١٥ اجتناب از رأفت و مساهله در اجرای اوامر

الهی


ص ٩٩

٤-٣-١٦ استغفار از معاصی به ساحت قدس الهی

٤-٣-١٧ احراز فضيلت در اثر قيام به اعمال حسنه :

٤-٣-١٧-١ صداقت

٤-٣-١٧-٢ امانت

٤-٣-١٧-٣ وفا

٤-٣-١٧-٤ تقوی و خشيت اللّه

٤-٣-١٧-٥ عدل و انصاف

٤-٣-١٧-٦ حکمت

٤-٣-١٧-٧ ادب

٤-٣-١٧-٨ مهمان نوازی

٤-٣-١٧-٩ استقامت

٤-٣-١٧-١٠ انقطاع

٤-٣-١٧-١١ تسليم و رضا به اراده الهی

٤-٣-١٧-١٢ احتراز از فتنه و فساد

٤-٣-١٧-١٣ اجتناب از ريا

٤-٣-١٧-١٤ احتراز از کبر و غرور

٤-٣-١٧-١٥ احتراز از حميّت جاهليّه

٤-٣-١٧-١٦ احتراز از افتخار بر ديگران

٤-٣-١٧-١٧ اجتناب از مجادله در قول


ص ١٠٠

٤-٣-١٧-١٨ احتراز از هوای نفس

٤-٣-١٧-١٩ شکيبائی در مصائب و بلايا

٤-٣-١٧-٢٠ عدم تعرّض به اوليای امور

٤-٣-١٧-٢١ اجتناب از غيظ

٤-٣-١٧-٢٢ مقابله به رفق

٤-٣-١٨ اجتناب از تفرقه و تمسّک تامّ به

اتّحاد

٤-٣-١٩ مراجعه به طبيب حاذق هنگام بيماری

٤-٣-٢٠ اجابت دعوت به ولائم

٤-٣-٢١ مودّت به ذوی القربای شارع امر

٤-٣-٢٢ تحصيل السنه مختلفه برای

تبليغ امراللّه

٤-٣-٢٣ تعمير ديار و بلاد در سبيل

اعزاز امراللّه

٤-٣-٢٤ مرمّت و حفاظت مقامات متبرّکه

منسوب به دو شارع مقدّس امراللّه

٤-٣-٢٥ تمسّک به لطافت و پاکيزگی :

٤-٣-٢٥-١ شستن پا

٤-٣-٢٥-٢ استعمال عطريّات

٤-٣-٢٥-٣ استحمام در ماء بکر

٤-٣-٢٥-٤ تقليم اظفار ( چيدن ناخن )

٤-٣-٢٥-٥ شستن اشياء ملوّث در آب پاک


ص ١٠١

٤-٣-٢٥-٦ پاکيزگی لباس

٤-٣-٢٥-٧ تجديد اسباب بيت



ه - تذکّرات و عتابها و انذارات مخصوصه خطاب به :

-١ عموم اهل عالم

-٢ معشر ملوک

-٣ معشر علماء دين

-٤ امراء امريکا و رؤساء جمهور آن

-٥ ويلهلم اول ، پادشاه پروس

-٦ فرانسوا ژوزف امپراطور اطريش

-٧ اهل بيان

-٨ اعضاء پارلمانهای عالم

و - مواضيع متفرّقه :

-١ عظمت و جلال امر بهائی

-٢ مقام منيع شارع امر

-٣ اهميت عظمای کتاب مستطاب اقدس

-٤ عصمت کبری

-٥ ملازمه لاينفکّ دو فريضه عرفان مظهر امر و اتّباع


ص ١٠٢

احکام و اوامر او

-٦ هدف غائی تحصيل علوم عرفان حضرت معلوم است

-٧ طوبی از برای نفوسی که به حقيقت " انّه

لايسئل عمّا يفعل" عارفند .

-٨ اضطراب و تزلزل انظمه عالم در اثر سطوت نظم اعظم

-٩ اختيار لسانی از السنه و خطّی از خطوط برای

اهل عالم که يکی از دو علامت بلوغ

عالم انسانی است

-١٠ بيانات حضرت اعلی در باره ظهور "من

يظهره‌اللّه "

-١١ پيشگوئی از مخالفت و مقاومت با امر الهی

-١٢ ستايش از سلطانی که به شرف ايمان فائز

گردد و به خدمت امر اللّه قيام کند .

-١٣ عدم ثبات امور بشری

-١٤ معنی و مفهوم حرّيت حقيقی

-١٥ ارزش اعمال منوط و معلّق به قبول حقّ است

-١٦ اتّباع اوامر و احکام " حبّاً لجماله "

-١٧ اهميّت تمسّک به اسباب

-١٨ ستايش از " علماء فی البهاء "

-١٩ وعده مغفرت به ميرزا يحيی در صورت توبه و ندامت

-٢٠ خطاب به ارض طاء (طهران )


ص ١٠٣

-٢١ خطاب به مدينه اسلامبول و اهل آن

-٢٢ خطاب به شواطی نهر رين

-٢٣ مردود بودن مدّعيان علم باطن

-٢٤ مردود بودن نفوسی که غرور به علم

موجب احتجابشان از حقّ می گردد

-٢٥ پيشگوئی در باره ارض خاء (خراسان)

-٢٦ پيشگوئی در باره ارض کاف و راء (کرمان)

-٢٧ اشاره به شيخ احمد احسائی

-٢٨ اشاره به گندم پاک کن ( ملّا محمّد

جعفر اصفهانی)

-٢٩ مردود بودن حاجی محمّد کريم خان کرمانی

-٣٠ مردود بودن شيخ محمّد حسن نجفی

-٣١ اشاره به ناپليون سوم

-٣٢ اشاره به سيد محمّد اصفهانی

-٣٣ وعده نصرت قائمين بر خدمت امر الهی



يادداشت ها و توضيحات

ص ١٠٤

-١عرف قميصی (بند ٤)

اين اصطلاح مربوط به داستان يوسف است که در قرآن مجيد و کتاب عهد قديم از آن ياد

شده. در اين داستان برادران يوسف پيراهن او را نزد پدرشان، يعقوب، می آورند. بوی

اين پيراهن سبب می گردد که يعقوب از فرزند عزيز و گمشده‌اش نشانی بيابد. اصطلاح

عرف قميص در آثار امری بسيار به کار برده شده و مقصد از آن شناسائی مظهر حقّ و

ظهور اوست.

جمال اقدس ابهی در لوحی خود را يوسف الرّحمن توصيف فرموده‌اند که غافلان حضرتش را

به ثمن بخس، يعنی بهای ناچيز، فروختند. حضرت نقطه اولی در کتاب *(قيّوم

الاسماء)* جمال قدم را يوسف الحقّ معرّفی و صدماتی را که به دست برادر خائن بر

هيکل اطهرش وارد می‌آيد پيش بينی فرموده‌اند (يادداشت شماره ١٩٠). حضرت وليّ

امراللّه نيز به حقد و حسد شديدی که عظمت مقام حضرت عبدالبهاء در وجود برادر بی

وفای خود، ميرزا محمّد علی، ناقض اکبر، برانگيخته بود اشاره نموده و آن را با بغض

و حسد فوق العاده‌ای که کمالات عاليه يوسف در قلوب برادرانش احداث کرده بود مقايسه

فرموده‌اند.


ص ١٠٥

-٢انّا... فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع القدرة و الاقتدار (بند ٥)

حرمت استعمال خمر و ساير مشروبات الکلی در کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده

)يادداشتهای شماره ١٤٤ و ١٧٠ ).

کلمه رحيق (شراب ناب) اشاره به نيروئی است که نشئه معنوی می بخشد و انبعاثات

روحانی ايجاد می کند . اين اصطلاح در آثار جمال اقدس ابهی و در انجيل و قرآن و

روايات قديم هندی به کار برده شده است .

مثلاً در قرآن کريم چنين نازل گشته انّ الابرار ... يسقون من رحيق مختوم . جمال

قدم در آثار گهربار خويش می فرمايند مقصد از رحيق مختوم ظهور مبارک است که روائح

قدس مکنونه‌اش بر جميع ممکنات مبذول گشته است . همچنين می فرمايند ختم اناء مسک

احديّه را حضرتش به يد قدرت مفتوح و حقايق معنويّه مستوره را مکشوف و شاربين را

به مشاهده انوار توحيد فائز و به عرفان مقصد اصلی کتب آسمانی نائل فرموده‌اند.

جمال مبارک در مناجاتی برای مؤمنين رحيق رحمت طلبيده می فرمايند: فارزقهم يا

الهی رحيق رحمتک ليجعلهم غافلين عن دونک و قائمين علی امرک و مستقيمين علی

حبّک.


ص ١٠٦

-٣قد کتب عليکم الصّلوة (بند ٦)

در لسان عربی کلمات مختلف برای دعا وجود دارد . اما صلات (نماز) که در کتاب

مستطاب اقدس منصوص و انجامش بر مؤمنين فرض گرديده نمازی است که بايد در اوقات

معيّن شبانه روز تلاوت شود. جمال اقدس ابهی می فرمايند: برای صوم و صلات

عنداللّه مقامی است عظيم ( سؤال و جواب، فقره ٩٣). حضرت مولی الوری می فرمايند :

نماز سبب خضوع و خشوع و توجّه و تبتّل الی اللّه است . انسان در صلات با خدا

مناجات کند و تقرّب جويد و با معشوق حقيقی خويش گفتگو نمايد . به واسطه صلات

مقامات روحانی حاصل گردد . نماز مذکور در آيه فوق ( يادداشت شماره ٩) با نزول سه

صلاتی که جمال قدم بعداً نازل فرمودند منسوخ گرديد ( سؤال و جواب فقره ٦٣). صورت

سه نماز مذکور که در بين ياران معمول است با دستور العمل مربوط به روش اداء آنها ،

در اين مجلّد تحت عنوان *( ملحقات کتاب اقدس )* درج گرديده . توضيحات مربوط به اين

سه نماز در چند فقره از رساله *(سؤال و جواب)* بيان گرديده . جمال مبارک افراد

را در اداء هر يک از اين سه نماز مختار فرمو ده‌اند ( سؤال و جواب فقره ٦٥) .

توضيحات ديگر مربوط به فريضه صلات در فقرات ٦٦، ٦٧، ٨١، ٨٢ مندرج است .


ص ١٠٧

خصوصيات حکم صلات در جزوه *( تلخيص و تدوين حدود و احکام)* که در اين مجلّد درج

گرديده ، در قسمت د ، ١-١ تا ١٧-١ خلاصه شده است .

-٤تسع رکعات ( بند ٦)

رکعت مجموعه‌ای است از آيات صلات که تلاوتش با رکوع و سجود و ديگر اعمال توأم

است. صلاتی را که جمال اقدس ابهی بدايتاً نازل فرمودند شامل نه رکعت بوده است .

نصّ اين صلات مفقود گشته و لذا طرز انجام آن معلوم نيست (يادداشت شماره ٩).

در لوحی حضرت عبدالبهاء در باره سه نمازی که در بين احبّاء معمول است می

فرمايند: انّ فی کلّ کلمة و حرکة من الصّلوة لاشارات و حکمة و اسرار تعجز

البشر عن ادراکها و لا تسع المکاتيب و الاوراق .

طبق بيان حضرت وليّ امراللّه چند دستور ساده‌ای را که جمال قدم برای تلاوت بعضی

از ادعيه معيّنه نازل فرموده‌اند نه تنها اهميت روحانی دارد، بلکه انسان را در

حصر توجّه در احيان دعا و تفکّر و تأمّل در آيات مبارکه ياری می نمايد .

-٥حين الزّوال و فی البکور و الاصال (بند ٦)


ص ١٠٨

جمال مبارک در تعريف کلمات بکور، زوال و آصال که برای اوقات برگزاری صلات وسطی

معيّن شده می فرمايند که اين اوقات مقارن است با حين اشراق الشّمس و الزّوال و

الغروب ( سؤال و جواب فقره ٨٣). سپس توضيح می فرمايند که مهلت صلات صبح الی

زوال و من الزّوال الی الغروب و من الغروب الی ساعتين است . مضافاً حضرت

عبدالبهاء تبيين می فرمايند که موعد صلات صبح از طلوع فجر است .

تعريف کلمه زوال که من الزّوال الی الغروب ذکر شده راجع به هر دو صلات صغير

)شهادت حين زوال ) و صلات وسطی می باشد .

-٦و عفونا عدّة اخری (بند ٦)

تعداد رکعات نماز در دور بيان و همچنين در اسلام بيش از نه رکعتی است که در کتاب

اقدس تعيين گشته ( يادداشت شماره ٤) . حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان

برای صلات نوزده رکعت معيّن فرموده بودند که بايد در بيست و چهار ساعت يکبار ادا

شود ( از ظهر يک روز تا ظهر روز بعد ). صلات اسلامی در هر روز پنج مرتبه ادا می

شود ، يعنی طلوع فجر، ظهر ، بعد از ظهر ، غروب و شام . گر چه تعداد رکعات به

نسبت اوقات نماز تغيير می يابد ، مجموعاً در طول روز هفده رکعت است .


ص ١٠٩

-٧اذا اردتم الصّلوة ولّوا وجوهکم شطری الاقدس المقام المقدّس الّذی جعله

اللّه ... مقبل اهل مدآئن البقآء (بند ٦)

مقبل ، يعنی محلّی که نمازگزار به طرف آن توجّه می کند ، که قبله ناميده می شود

. مفهوم قبله در اديان گذشته نيز موجود بوده است . قبله در ايّام پيشين اورشليم

بود حضرت رسول اکرم آن را تغيير داده مکّه را قبله قرار فرمودند . دستور حضرت اعلی

در کتاب بيان عربی در مورد قبله چنين است :

انّما القبلة من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب الی ان يستقرّ.

مضمون اين فقره را جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس ( بند ١٣٧) نقل و تأييد

فرموده‌اند . همچنين در باره توجّه به قبله می فرمايند : در صلات حکم قبله ثابت

)سؤال و جواب، فقرات ١٤ و ٦٧) ، ولی در مورد ساير ادعيه و اذکار افراد مختارند

بهر سمتی که بخواهند توجّه نمايند .

-٨و عند غروب شمس الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم ( بند ٦)

جمال قدم مقرّر فرموده‌اند که پس از صعود آن حضرت قبله اهل


ص ١١٠

بهاء محلّ استقرار عرش مطهّر است . حضرت عبدالبهاء اين مقام مقدّس يعنی روضه

مبارکه را که در بهجی (عکّا) واقع است "مرقد منوّر" و " مطاف ملأ اعلی " توصيف

فرموده‌اند.

در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه صادر گشته در اهميت روحانی توجّه به

قبله مثال ذيل را بيان فرموده‌اند:

همان طور که گياه جهت حيات و رشد خود به طرف نور آفتاب متمايل است ، ما هم در

احيان دعا و مناجات قلوبمان را به مظهر الهی ، جمال اقدس ابهی متوجّه می سازيم

... و توجّه ظاهری ... به تربت مقدّسش را در عالم خاک رمزی از توجّه باطنی خود

می شماريم . (ترجمه)

-٩قد فصّلنا الصّلوة فی ورقة اخری (بند ٨)

اصل صلات نه رکعتی را جمال مبارک نظر به حکمت در لوحی مجزّا نازل فرمودند (

سؤال و جواب ، فقره ٦٣). متن اين صلات در زمان حيات عنصری هيکل اقدس به مؤمنين

ارسال نشد و سه نمازی که اکنون مورد استفاده احبّاء است جايگزين آن گرديد .

اندکی بعد از صعود جمال اقدس ابهی ، ميرزا محمّد علی ، ناقض اکبر متن صلات نه

رکعتی و تعدادی از الواح ديگر را به سرقت برد .


ص ١١١

-١٠صلوة الميّت (بند ٨)

صلات ميّت تنها نمازی است که بطور جماعت برگزار می شود (به *(ملحقات کتاب مستطاب

اقدس)* مراجعه شود) . طرز اداء اين صلات آن است که حضّار ساکت می ايستند و يکی

از احبّاء آن را تلاوت می کند (يادداشت شماره ١٩). به موجب بيان جمال مبارک

صلات ميّت ... مخصوص کبار است (سؤال و جواب ، فقره ٧٠) و وقت اداء صلات قبل از

دفن ميّت است و توجّه به قبله در موقع تلاوت اين نماز لازم نيست (سؤال و جواب ،

فقره ٨٥). جزئيّات ديگر مربوط به صلات ميّت در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و

احکام)* ، قسمت د ،١٣-١ تا ١٤-١ خلاصه شده است .

-١١قد نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات من اللّه منزل الايات (بند ٨)

صلات ميّت از چند فقره تشکيل شده . يک فقره آن عبارت از تکرار شش مرتبه تکبير

"اللّه ابهی" است . بعد از اداء هر تکبير يکی از شش آيه‌ای که مخصوص اين صلات

نازل شده نوزده بار تلاوت می گردد . اين آيات با آيات صلات ميّت که حضرت نقطه

اولی در کتاب مبارک بيان نازل فرموده‌اند تطابق کامل دارد . جمال اقدس ابهی مناجاتی

به اول اين فقرات اضافه فرموده‌اند .


ص ١١٢

-١٢لا يبطل الشّعر صلوتکم و لا ما منع عن الرّوح مثل العظام و غيرها البسوا

السّمّور کما تلبسون الخزّ و السّنجاب و ما دونهما (بند ٩)

پيروان بعضی از اديان گذشته بر اين عقيده‌اند که اگر موی برخی از حيوانات و يا

بعضی اشياء معيّن ديگر همراه نمازگزار يا بر لباس او باشد سبب بطلان نماز می

گردد . حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان عربی می فرمايند که اين اشياء مبطل

صلات نيست و جمال مبارک اين مطلب را در آيه فوق تأييد فرموده‌اند .

١٣- قد فرض عليکم الصّلوة و الصّوم من اوّل البلوغ (بند ١٠)

جمال اقدس ابهی در تعيين سنّ بلوغ شرعی می فرمايند : بلوغ در سال پانزده است

نساء و رجال در اين مقام يکسان است ( سؤال و جواب ، فقره ٢٠). برای اطّلاع از

جزئيّات مربوط به مدّت ايّام صيام به يادداشت شماره ٢٥ مراجعه شود .

-١٤من کان فی نفسه ضعف من المرض او الهرم ( بند ١٠)

کسانی که بر اثر بروز مرض يا کبر سنّ ضعف بر آنان مستولی شده


ص ١١٣

باشد از صوم و صلات معافند . جمال مبارک می فرمايند : از برای صوم و صلات

عنداللّه مقامی است عظيم ولکن در حين صحّت فضلش موجود و عند تکسّر عمل به آن

جايز نه ( سؤال و جواب ، فقره ٩٣). در تعيين سنّ هرم می فرمايند : نزد اهل

بهاء تجاوز از سبعين است ( سؤال و جواب ، فقرهء ٧٤). حضرت وليّ امراللّه در اين

مورد فرموده‌اند که هر شخصی به سنّ هرم رسد ، چه مبتلا به ضعف باشد چه نباشد ،

مطلقاً مشمول عفو است .

معافيت از صوم به طبقات خاصّ ديگری نيز اعطاء شده که صورت آن در جزوه *( تلخيص

و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ٥-٢ مندرج است . برای اطّلاعات بيشتر در اين

باره به يادداشتهای شماره ٢٠، ٣٠ و ٣١ مراجعه شود .

-١٥قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّ شیء طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی

الکتاب (بند ١٠)

سجود در اديان گذشته غالباً از آداب لازمه صلات محسوب می شود . در کتاب مبارک

بيان عربی حضرت نقطه اولی به مؤمنين دوره بيان فرموده بودند که پيشانی خود را

در وقت سجود بر بلور نهند . همين طور در اسلام در مورد اشيائی که بر آن سجده

جايز


ص ١١٤

است شرايط و قواعدی معمول است . جمال اقدس ابهی همه اين محدوديتها را ملغی

نموده تصريح می فرمايند که سجود بر هر شیء پاکی جايز است .

-١٦من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات بسم اللّه الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل

)بند ١٠)

وضو عبارت است از شستن دست و صورت به نيّت اداء نماز . اگر آب يافت نشود بايد

آيه ای مخصوص که برای اين منظور نازل گرديده پنج مرتبه تکرار شود . برای

اطّلاعات کلّی در باره وضو به يادداشت شماره ٣٤ مراجعه شود . حکم تيمّم در صورت

عدم وجود آب در ادوار پيشين سابقه دارد و در قرآن کريم و کتاب مبارک بيان عربی نيز

نازل شده است .

-١٧و البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام فليصلّوا بالسّاعات و المشاخص

الّتی منها تحدّدت الاوقات ( بند ١٠)

اين حکم مربوط به نقاطی است که در اماکن بعيده شمالی يا جنوبی واقع و طول و

مدّت شب و روز در آن نقاط تفاوت بسيار دارد ( سؤال و جواب ، فقرات ٦٤ و ١٠٣). اين

حکم شامل صوم نيز می شود .


ص ١١٥

-١٨قد عفونا عنکم صلوة الايات (بند ١١)

نماز آيات در بين مسلمين معمول است ، در مواقع حدوث وقايع طبيعی از قبيل زلزله ،

کسوف و خسوف و ديگر پديده‌هائی که موجب خوف است و آنها را از آفات سماويّه محسوب

می دارند اين نماز را ادا می کنند . لزوم برگزاری اين نماز را جمال اقدس ابهی

ملغی و به جايش آيه العظمة للّه ربّ ما يری و ما لا يری ربّ العالمين را

نازل فرموده‌اند . تلاوت اين آيه از واجبات نيست (سؤال و جواب ، فقره ٥٢)

-١٩قد رفع حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت (بند ١٢)

حکم نماز جماعت ، مثل صلاتی که در اسلام معمول است و مردم روزهای جمعه در مسجد

به امام جماعت اقتدا می نمايند ، در امر بهائی منسوخ و تحريم گرديده است . تنها

نماز جماعتی که در اين امر حکمش نازل شده صلات ميّت است (يادداشت شماره ١٠) .

اين صلات را يکی از حضّار ، بدون آنکه توجّه به سمت مخصوصی داشته باشد ، تلاوت

می کند و سايرين ساکت ايستاده استماع می نمايند . در موقع اداء اين صلات توجّه به

قبله لازم نيست (سؤال و جواب ، فقره ٨٥) . هر يک از نمازهای سه گانه که اداء

آن در طول


ص ١١٦

مدّت شبانه روز فرض است انفرادی برگزار می شود نه به طور جماعت.

برای تلاوت ساير ادعيه نيز در امر بهائی هيچ طريق خاصّی وجود ندارد . احبّاء

مختارند ادعيه غير مفروض را چه در اجتماعات و چه در تنهائی به نحو دلخواه تلاوت

نمايند . در اين خصوص حضرت وليّ امراللّه می فرمايند :

... گر چه ياران مختارند که در اين مورد طبق تمايلات خود عمل نمايند ... بايد

بسيار مراقب باشند که هر طريقی را که اتّخاذ می نمايند حالت تصلّب پيدا نکند و

به صورت آداب مرسومه در نيايد . اين نکته‌ای است که احبّاء بايد هميشه در نظر

داشته باشند که مبادا از طريق واضحی که در تعاليم مبارکه ارائه شده منحرف گردند.

)ترجمه)

-٢٠قد عفا اللّه عن النّسآء حين ما يجدن الدّم الصّوم و الصّلوة (بند ١٣)

معافيت از صوم و صلات در مواقع عادت ماهيانه به نساء اعطاء گرديده . در آن

ايّام نسوان در عوض اداء صلات يوميّه وضو گرفته (يادداشت شماره ٣٤) ، نود و پنج

مرتبه آيه سبحان اللّه ذی


ص ١١٧

الطّلعة و الجمال را در يک مرتبه ، از ظهر يک روز تا ظهر روز بعد ، تکرار می

نمايند . سابقه اين حکم در کتاب مبارک بيان عربی موجود است .

در بعضی از اديان قبل ، نسوان در موقع عادت ماهيانه از نظر شعاير دينی ناپاک

محسوب می شدند و از انجام فرايض صوم و صلات محروم بودند . جمال اقدس ابهی مفهوم

شرعی نجس بودن افراد و اشياء را از ميان برداشته‌اند (يادداشت شماره ١٠٦) .

طبق توضيح بيت العدل اعظم معافيت از انجام بعضی از فرايض و وظايف دينی که در

کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده ، همان طور که مفهوم کلمه می رساند ، معافيت است

نه تحريم . بنا بر اين افراد احبّائی که مشمول معافيت هستند مختارند در صورتی که

مايل باشند اين معافيت را منظور ندارند . در عين حال بيت العدل اعظم توصيه می

فرمايند که احبّاء در اتّخاذ تصميم حکيمانه قضاوت نمايند و متوجّه باشند که در

اعطای چنين معافيتهائی جمال مبارک حکم و مصالحی را منظور داشته‌اند . معافيت از

انجام صلات که در اصل مربوط به نماز نه رکعتی بوده همچنان شامل سه نمازی است که

جايگزين آن گرديده است .

-٢١و لکم و لهنّ فی الااسفار اذا نزلتم و


ص ١١٨

استرحتم المقام الامن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة (بند ١٤)

معافيت از صلات در مواقعی است که ناامنی به حدّی باشد که اداء صلات را برای

نمازگزار غير ممکن سازد . اين معافيت هم در سفر و هم در حضر قابل اجرا است و

باعث می شود تا قضای نمازهائی که به خاطر عدم امنيت فوت شده به جا آورده شود .

جمال مبارک تصريح فرموده‌اند که در سفر اگر موقع امن باشد صلات ساقط نه (سؤال و

جواب ، فقره ٥٨) .

فقرات ٢١ ، ٥٨ ، ٥٩ ، ٦٠ ، و ٦١ رساله *(سؤال و جواب)* اين موضوع را مبسوطاً

بيان می کند .

-٢٢و بعد اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی هيکل التّوحيد (بند ١٤)

مراد از هيکل التّوحيد چهار زانو نشستن است .

-٢٣قل قد جعل اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون (بند ١٥)

در اسلام حديثی است مشهور در باره خدا و خلق موجودات از اين قرار :


ص ١١٩

کنت کنزاً مخفيّاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف .

در بعضی از آثار مبارکه به اين حديث اشاره شده . مثلاً جمال مبارک در يکی از

مناجاتها می فرمايند :

سبحانک اللّهمّ يا الهی اشهد انّک انت کنت کنزاً مکنوناً فی غيب ذاتيّتک و رمزاً

مخزوناً فی کينونتک فلمّا اردت ان تعرف فخلقت العالم الاکبر و الاصغر و اخترت

منهما الانسان و جعلته حاکياً عنهما يا ربّناالرّحمن و اقمته مقام نفسک بين

ملأ الامکان و جعلته مطلع اسرارک و مشرق وحيک و الهامک و مظهر اسمائک و صفاتک

الّذی به زيّنت ديباج کتاب الابداع يا مالک الاختراع (*(مناجات)* ، فقره ٣٨) .

همچنين در کلمات مکنونه می فرمايند :

يا ابن الانسان احببت خلقک فخلقتک فاحببنی کی اذکرک و فی روح الحياة اثبّتک .

حضرت مولی الوری در تفسير حديث فوق می فرمايند :

ای سالک سبيل محبوب ، بدان اصل مقصود در اين حديث قدسی ذکر مراتب ظهور و بطون

است در اعراش حقيقت که مشارق عزّ هويّتند . مثلاً قبل از اشتعال و


ص ١٢٠

ظهور ، نار احديّه بنفسها لنفسها در هويّت غيب مظاهر کلّيه است . آن مقام کنز

مخفی است و چون آن شجره مبارکه بنفسها لنفسها مشتعل گردد و آن نار موقده

ربّانيه بذاتها لذاتها برافروزد آن مقام " فاحببت ان اعرف " است و چون از مشرق

ابداع به جميع اسماء و صفات نامتناهيه الهيّه بر امکان و لامکان مشرق گردد

آن مقام ظهور خلق بديع و صنع جديد است که مقام " فخلقت الخلق " است و چون نفوس

مقدّسه حجبات کلّ عوالم و سبحات کلّ مراتب را خرق نمايند و به مقام مشاهده و

لقاء فايز شوند در آن وقت علّت خلق ممکنات که عرفان حقّ است مشهود گردد .



-٢٤قلم الاعلی (بند ١٦)

مقصود از قلم اعلی که در آثار مبارکه به آن اشاره شده نفس جمال قدم است . اين

اصطلاح معرّف شأن آن حضرت در نزول آيات است .

-٢٥قد کتبنا عليکم الصّيام ايّاماً معدودات ( بند ١٦)

صوم و صلات دو رکن از ارکان شريعت اللّه است . جمال اقدس ابهی


ص ١٢١

در يکی از آثار مبارکه می فرمايند که احکام صلات و صوم را جهت تقرّب مؤمنين به

بارگاه الهی نازل فرموده‌اند .

حضرت وليّ امراللّه در مورد ماه صيام که در آن از طلوع تا غروب آفتاب بايد از

اکل و شرب امساک نمود چنين می فرمايند :

ايّام صيام ...اساساً دوره‌ای است برای تفکّر و دعا و تجديد قوای روحانی ، دوره‌ای

که شخص مؤمن بايد بکوشد تا صفای باطن که لازمه حيات معنوی است در او حاصل شود

و نيروهای روحانی را که در ذاتش نهفته است قوّت و طراوت بخشد . بنا بر اين حقيقت

و مقصد صيام اصولاً امری است روحانی . صوم رمزی است از کفّ نفس و تذکاری است

برای اجتناب از هواهای نفسانی و شهوانی . (ترجمه)

صوم بر همه افراد اهل بهاء از پانزده تا هفتاد سالگی فرض است . خلاصه‌ای از

جزئيّات مربوط به حکم صوم و معافيت افراد در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و

احکام)* ، قسمت د ، ١-٢ تا ٦-٢ مندرج است . برای مطالعه در باره معافيت از صوم

به يادداشت‌های شماره ١٤، ٢٠، ٣٠ و ٣١ مراجعه شود .

ايّام نوزده روزه صيام مقارن است با شهرالعلاء از تقويم بديع که معمولاً مصادف

است با دوم الی بيستم ماه مارس . شهرالعلاء


ص ١٢٢

بلا فاصله بعد از ايّام هاء شروع ميشود ( يادداشت‌های شماره ٢٧ و ١٤٧) و خاتمه‌اش

آغاز عيد نوروز است ( يادداشت شماره ٢٦) .

-٢٦و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها (بند ١٦)

حضرت نقطه اولی تقويم جديدی وضع فرموده اند که به تقويم بديع يا تقويم بهائی

معروف شده است (يادداشت های شماره ٢٧ و ١٤٧) . طبق اين تقويم طول يک روز عبارت

از فاصله زمانی بين غروب يک يوم است تا غروب يوم بعد . در کتاب مبارک بيان حضرت

اعلی شهرالعلاء را به شهر صيام تخصيص داده و خاتمه‌اش را نوروز مقرّر داشته و آن

را يوم اللّه ناميده‌اند . حضرت بهاءاللّه اين تقويم را تأييد و نوروز را از

اعياد امری محسوب فرموده‌اند .

نوروز روز اول سال نو و مقارن است با اعتدال ربيعی در نيم کره شمالی . اين روز

معمولاً با ٢١ مارس مصادف می شود . جمال مبارک می فرمايند که عيد نوروز همان

يومی است که در آن آفتاب به برج حمل تحويل می گردد (يعنی اعتدال ربيعی) ، حتّی

اگر اين تحويل يک دقيقه به غروب مانده صورت گيرد (سؤال و جواب ، فقره ٣٥) . با

توجّه به زمان تحويل آفتاب ، روز نوروز ممکن است با ٢٠ ، ٢١ يا ٢٢ ماه مارس

مقارن گردد .

جمال اقدس ابهی تفاصيل بسياری از احکام را به تشريع بيت العدل


ص ١٢٣

اعظم موکول فرموده‌اند . جزئيّات مربوط به تقويم بهائی از جمله مطالبی است که

بيت العدل اعظم بايد در باره آن تصميم بگيرند . حضرت وليّ امراللّه می فرمايند

که برای تعيين دقيق وقت نوروز بايد نقطه مشخّصی روی کره زمين در نظر گرفته شود

و وقت تحويل سال در آن نقطه ميزان بدايت سال نو در سراسر عالم قرار گيرد . انتخاب

اين نقطه را منوط به تصميم بيت العدل اعظم فرموده‌اند .

-٢٧و اجعلوا الايّام الزآئدة عن الشّهور قبل شهر الصّيام (بند ١٦)

اساس تقويم بديع سال شمسی است که ٣٦٥ روز و ٥ ساعت و تقريباً ٥٠ دقيقه است .

تقويم بديع شامل نوزده ماه نوزده روزه است که جمعاً ٣٦١ روز می شود . چهار روز

باقی مانده که در سالهای کبيسه پنج روز می گردد ،ايّام هاء است . حضرت نقطه

اولی موقع ايّام هاء را در تقويم صريحاً معيّن نفرمودند . حضرت بهاءاللّه در

کتاب مستطاب اقدس آن ايّام زائده را بلافاصله قبل از شهرالعلاء که شهر صيام است

قرار داده‌اند . برای اطّلاع بيشتر به کتاب *(عالم بهائی)* ، مجلّد هجدهم ، قسمت

تقويم بهائی مراجعه شود .


ص ١٢٤

-٢٨انّا جعلناها مظاهر الهآء (بند ١٦)

ايّام زائده در تقويم که به ايّام هاء معروف است امتيازش در اين است که مظاهر

حرف "هاء" می باشد . ارزش عددی حرف "هاء" به حساب ابجد پنج است که با حدّ اعلای

ايّام زائده مطابق است . در آثار مبارکه حرف "هاء" مبيّن معانی روحانی متعدّدی

است و از جمله رمزی از هويّت الهيّه می باشد .

-٢٩و اذا تمّت ايّام الاعطآء قبل الامساک (بند ١٦)

جمال اقدس ابهی به پيروان خود امر فرموده‌اند که ايّام هاء را با وجد و سرور به

برگزاری ضيافات و انفاق به فقرا اختصاص دهند . حضرت وليّ امراللّه می فرمايند که

ايّام هاء مخصوص مهمان نوازی و اعطاء هدايا و غيره می باشد .

-٣٠ليس علی المسافر ... من حرج (بند ١٦)

حضرت بهاءاللّه حدّ اقلّ مدّت سفر را که مشمول معافيت از صوم می شود معيّن

فرموده اند (سؤال و جواب ، فقرات ٢٢ و ٧٥) . جزئيّات اين حکم در جزوه *(تلخيص

و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-١-٥-٢ تا ٥-١-٥-٢ خلاصه شده .

بر حسب بيان حضرت وليّ امراللّه مسافرين گر چه از فريضه صوم


ص ١٢٥

معافند ، ولی مختارند که اگر بخواهند صائم گردند . و اين معافيت شامل تمام طول

مدت سفر است ، نه فقط ساعاتی که شخص مسافر در قطار راه آهن يا اتومبيل و غيره می

گذراند .

-٣١ليس علی المسافر و المريض و الحامل و المرضع من حرج عفا اللّه عنهم فضلاً من

عنده (بند ١٦)

کسانی که از صوم معافند عبارتند از بيماران ، سالخوردگان (يادداشت شماره ١٤) ،

زنان در ايّام عادت ماهيانه (يادداشت شماره ٢٠) ، مسافران (يادداشت شماره ٣٠)

، زنان باردار و زنان مرضع . اين معافيت شامل کسانی که به اشغال شاقّه اشتغال

دارند نيز می گردد ولی به آنان توصيه شده که در آن ايّام قناعت و ستر لاجل

احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احب (سؤال و جواب ، فقره ٧٥) . حضرت وليّ

امراللّه فرموده‌اند که بيت العدل اعظم نوع کارهائی را که مشمول معافيت از صوم می

شود تعيين خواهند کرد .

-٣٢کفّوا انفسکم عن الاکل و الشّرب من الطّلوع الی الافول (بند ١٧)


ص ١٢٦

اين آيه طول مدّت صوم را معيّن می کند . حضرت مولی الوری در يکی از الواح ، بعد

از بيان اينکه صوم عبارت از کفّ نفس است از جميع مأکولات و مشروبات می فرمايند

دخان از جمله مشروبات است . در لسان عربی کلمه شرب به استعمال دخان نيز اطلاق

می شود .

-٣٣قد کتب لمن دان باللّه الدّيّان ان يغسل فی کلّ يوم يديه ثمّ وجهه ... و

يذکر خمساً و تسعين مرّةً اللّه ابهی (بند ١٨)

در اسلام حديثی دالّ بر اين مطلب است که از ميان اسماء متعدّد خدا يکی از همه

عظيمتر است ، ولی هويّت اين اسم تا به حال مستور بود تا آنکه جمال قدم تأييد

فرمودند که بهاء اسم اعظم الهی است . عبارت اللّه ابهی يکی از شئون اسم اعظم

است (يادداشت شماره ١٣٧)

مشتقّات کلمه بهاء نيز اسم اعظم محسوب می شود . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی

که حسب الامر مبارک صادر گشته فرموده‌اند که نام بهاءاللّه اسم اعظم است و عبارات

يا بهاءالابهی در مقام استغاثه و اللّه ابهی در مقام تحيّت هر دو بر نفس مقدّس

حضرت بهاءاللّه دلالت دارد . معنی و مقصود از اسم اعظم آن است که


ص ١٢٧

جمال قدم به اجلّ و اعظم اسماء الهی مبعوث گشته‌اند ، يعنی مقام آن حضرت مقام

مظهر کلّی الهی است .

تحيّت اللّه ابهی در زمان سرگونی جمال مبارک در ادرنه متداول شد . گرفتن وضو قبل

از ذکر نود و پنج مرتبه اللّه ابهی در روز لازم است (يادداشت شماره ٣٤) .

-٣٤کذلک توضّأوا للصّلوة (بند ١٨)

گرفتن وضو از شرايط لازمه در تلاوت بعضی ادعيه مبارکه است . قبل از بجا آوردن

هر يک از سه صلات يوميّه و ذکر نود و پنج مرتبه "اللّه ابهی "و آيه‌ای که نسوان

در ايّام عادت ماهيانه بجای نماز و روزه تلاوت می نمايند گرفتن وضو واجب است

)يادداشت شماره ٢٠)

وضو عبارت از شستن دست و صورت به نيّت اداء نماز است . در مورد صلات وسطی شستن

دست و صورت با تلاوت آياتی مخصوص توأم است ( به *(ملحقات کتاب مستطاب اقدس)*

رجوع شود ).

اهميت وضو صرفاً در شستن دست و صورت نيست . چنانکه اگر نفسی حتّی بلافاصله بعد

از استحمام نيّت نماز نمايد ، باز گرفتن وضو برايش لازم است (سؤال و جواب ، فقره . (١٨

هرگاه آب برای وضو موجود نباشد ، بجای وضو آيه‌ای مخصوص


ص ١٢٨

پنج مرتبه بايد تکرار شود (يادداشت شماره ١٦) . همچنين کسانی که از نظر صحّی

استفاده از آب برايشان مضرّ باشد مشمول اين حکم می باشند ( سؤال و جواب ، فقره . (٥١

مقرّرات مشروح حکم وضو در جزوه *( تلخيص و تدوين حدود و احکام)* قسمت د ،

١-١٠-١تا ٧-١٠-١-و همچنين در رساله *(سؤال و جواب)* ، فقرات ٥١، ٦٢، ٦٦، ٧٧و

٨٦مندرج است .

-٣٥قد حرّم عليکم القتل (بند ١٩)

حرمت ارتکاب قتل را جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس (بند ٧٣) تکرار

فرموده‌اند . برای قتل عمدی مجازات‌هائی معيّن شده است (يادداشت شماره ٨٦) . در

مورد قتل غير عمدی ، پرداخت مبلغ معيّنی به عنوان خونبها به خانواده شخص مقتول

لازم است (کتاب مستطاب اقدس ، بند ١٨٨)

-٣٦قد حرّم عليکم ... الزّنا (بند ١٩)

کلمه زنا در لغت شامل زنای محصن و غير محصن هر دو می باشد ، يعنی هم به روابط

جنسی بين يک فرد متأهّل با کسی که همسر او نيست و هم به طور کلّی به روابط جنسی

خارج از محدوده ازدواج اطلاق می شود . جريمه‌ای را که جمال اقدس ابهی مقرّر

فرموده‌اند


ص ١٢٩

برای مرد و زن غير محصن است که مرتکب زنا شوند (يادداشت شماره ٧٧) . تعيين

مجازات مربوط به ساير تخلّفات جنسی ، من جمله زنای به عنف به تصميم بيت العدل

اعظم محوّل شده است .

- ٣٧ ثمّ الغيبة و الافترآء (بند ١٩)

جمال قدم در الواح عديده غيبت ، افتراء و عيب جوئی از ديگران را از اعمال

ممنوعه محرّمه محسوب داشته ، چنانکه در کلمات مکنونه می فرمايند : يا ابن

الوجود کيف نسيت عيوب نفسک و اشتغلت بعيوب عبادی من کان علی ذلک فعليه لعنة

منّی . و نيز می فرمايند : يا ابن الانسان لا تنفّس بخطآء احد ما دمت خاطئاً و

ان تفعل بغير ذلک ملعون انت و انا شاهد بذلک . در کتاب عهدی لسان عظمت به اين

انذار شديد ناطق قوله الاحلی : به راستی می گويم لسان از برای ذکر خير است او

را به گفتار زشت ميالائيد عفا اللّه عمّا سلف از بعد بايد کل بما ينبغی تکلّم

نمايند از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند .

-٣٨قد قسمنا المواريث علی عدد الزّآء (بند ٢٠)


ص ١٣٠

احکام مربوط به ارث فقط در صورتی مجری می گردد که شخص متوفّی وصيّت نامه بجا

نگذاشته باشد . در کتاب مستطاب اقدس (بند ١٠٩) امر به نوشتن وصيّت نامه نازل

گشته است . در جای ديگر صريحاً می فرمايند که هر فردی بر ما يملک خود اختيار

تامّ دارد و آزاد است هر طور اراده نمايد وصيّت کند که ارث او بين هر کس ، خواه

بهائی يا غير بهائی ، تقسيم شود (سؤال و جواب ، فقره ٦٩). در توقيعی که حسب

الامر حضرت وليّ امراللّه صادر شده توضيحات ذيل مندرج است :

گر چه احبّاء مجازند در وصيّت نامه ما يملک خويش را به اراده خود تقسيم نمايند،

امّا اخلاقاً و وجداناً موظّفند که در نوشتن وصيّت نامه دستور جمال مبارک را در

مورد اثرات ثروت در جامعه هميشه در نظر گرفته و آن را مراعات نمايند و از جمع مال

به حدّ افراط و تمرکز آن در بين افرادی معدود و يا گروه هائی محدود اجتناب

نمايند . (ترجمه)

آيه مذکور در کتاب اقدس مقدّمه قسمت مفصّلی است که در طيّ آن جمال قدم جزئيّات

احکام ارث را تشريح می فرمايند . در مطالعه اين قسمت بايد در نظر داشت که گرچه

چنين بر می آيد که اين حکم در موردی است که شخص متوفّی مرد باشد ولی فی الجمله


ص ١٣١

احکام مزبور در مورد زنان متوفّی نيز قابل اجرا است . اصول احکام ارث که طبق آن

دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ( اولاد ، همسر ، پدر ، مادر ، برادران ،

خواهران و معلّمين ) تقسيم می شود بر پايه احکامی استوار است که حضرت نقطه

اولی در کتاب مبارک بيان نازل فرموده‌اند . تفاصيل عمده احکام ارث ، در صورت فقدان

وصيّت نامه ،از اين قرار است :

-١در صورتی که شخص متوفّی ذرّيه داشته و ماترک او شامل خانه مسکونی نيز باشد ،

خانه مسکونی به پسر ارشد می رسد (سؤال و جواب فقره ٣٤).

-٢در صورتی که شخص متوفّی فرزند ذکور نداشته باشد ، دو ثلث خانه مسکونی به

ذرّيه دختر و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب ، فقرات ٤١ و ٧٢).

در باره اينکه در اين مقام مراد بيت العدل اعظم يا بيت العدل محلّی است به

يادداشت شماره ٤٢ مراجعه شود . (به يادداشت شماره ٤٤ نيز مراجعه شود.)

-٣ما بقی دارائی شخص متوفّی بين هفت طبقه ورّاث تقسيم می شود . جزئيّات مربوط

به سهم هر گروه در رساله *(سؤال و جواب )* ، فقره ٥ و جزوه *(تلخيص و تدوين

حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-٣-٣- مندرج است .

-٤در صورتی که تعداد ورّاث موجود در هر طبقه بيش از يک فرد


ص ١٣٢

باشد ، سهم آن طبقه بالسّويّه بين آنها ، اعمّ از زن و مرد ، تقسيم می شود .

-٥در صورتی که ذرّيه موجود نباشد ، سهم اولاد به بيت العدل راجع است (سؤال و

جواب ، فقرات ٧و ٤١) .

-٦در صورتی که ذرّيه موجود ولی ساير طبقات ورّاث کلّاً يا بعضاً مفقود باشند ،

دو ثلث سهام آنان به ذرّيه و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب

،فقره ٧).

-٧در صورت فقدان تمام طبقات مصرّحه ، دو ثلث ماترک به خواهرزاده‌ها و

برادرزاده های شخص متوفّی می رسد . اگر آنها نيز نباشند سهمشان به عمّه ، خاله ،

عمو و دائی راجع می شود و در صورتی که آنها هم حيات نداشته باشند به فرزندانشان می

رسد . در هر حال ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است .

-٨در صورتی که همه طبقات فوق الذکر مفقود باشند ، تمام دارائی شخص متوفّی به

بيت العدل راجع است .

-٩حضرت بهاءاللّه می فرمايند که نفوس غير مؤمن از والدين يا منسوبين بهائی ارث

نمی برند (سؤال و جواب ، فقره ٣٤) . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب

الامر مبارک مرقوم گشته چنين می فرمايند : اين امر منحصراً محدود به مواردی است که

شخص بهائی بدون وصيّت نامه فوت کند و لاجرم


ص ١٣٣

ماترک او بر طبق کتاب اقدس تقسيم شود . در غير اين صورت فرد بهائی مختار است

مايملک خود را به هر شخصی بدون ملاحظه ديانت ببخشد مشروط بر اينکه وصيّت نامه‌ای

تنظيم و نيّت خود را تعيين کرده باشد . بنابراين ملاحظه می کنيد که شخص بهائی

همواره می تواند برای زوجه يا اولاد و يا منسوبان غير بهائی خود در وصيّت نامه

سهمی منظور دارد . (ترجمه)

جزئيّات مفصّلتر احکام ارث در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ،

٣-٣-١تا ١٥-٣-٣ خلاصه شده است .

-٣٩للاخوان من کتاب الهآء ... و للاخوات من کتاب الدّال (بند ٢٠)

در رساله *(سؤال و جواب)* توضيحات مفصّلی در باره سهام ارث برادران و خواهران

شخص متوفّی مذکور است . اگر برادر و خواهر با شخص متوفّی از يک پدر باشند ، هر

يک از آنان تمام سهم خود را دريافت می دارد . امّا اگر از يک پدر نباشند ، دو

ثلث سهام به آنان می رسد و ثلث باقی مانده به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب ،

فقره ٦) . علاوه بر آن ، در صورتی که شخص متوفّی در بين ورّاث برادران و

خواهران تنی داشته باشد ، برادران و


ص ١٣٤

خواهران ناتنی از طرف مادر ارث نمی برند (سؤال و جواب ، فقره ٥٣) . برادران و

خواهران ناتنی مادری البتّه از ما ترک پدر خودشان ارث می برند .

-٤٠و للمعلّمين (بند ٢٠)

حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح معلّمينی را که به تربيت روحانی اطفال مشغولند

به منزله پدر روحانی که به فرزند خود زندگانی جاودانی می بخشد محسوب داشته می

فرمايند : اين است که از ورّاث به موجب شريعت اللّه معدودند .

حضرت بهاءاللّه شرايط ارث بردن معلّم را تصريح و سهم او را تعيين فرموده‌اند

)سؤال و جواب ، فقره ٣٣) .



-٤١انّا لمّا سمعنا ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف ما لهم و نقصنا عن

الاخری (بند ٢٠)

طبق احکام کتاب مبارک بيان به اولاد شخص متوفّی نُه قسمت ارث تعلّق می گرفت که

عبارت بود از ٥٤٠ سهم . و اين مقدار کمتر از ربع ماترک شخص متوفّی است . جمال

اقدس ابهی سهم آنان را مضاعف فرمودند که به ١٠٨٠ سهم بالغ می گردد و از سهام شش

طبقه ديگر ورّاث کاستند و در آيه فوق اصل مقصد اين حکم


ص ١٣٥

و چگونگی توزيع ميراث را بيان می فرمايند (سؤال و جواب ، فقره ٥) .

-٤٢بيت العدل (بند ٢١)

در کتاب مستطاب اقدس هرگاه ذکر بيت العدل آمده جمال مبارک واضحاً تصريح نفرموده

اند که مراد بيت العدل اعظم است يا بيت العدل محلّی ، يعنی دو مؤسّسه‌ای که

تشکيلش در امّ الکتاب مصرّح است . هيکل اطهر ذکر "بيت العدل " را به طور کلّی می

فرمايند . در اين صورت تشخيص اينکه کدام يک از اين بيوت عدل مقصود است بستگی به

اجرای هر حکمی دارد که در آينده بايد تعيين گردد . در يکی از الواح حضرت عبدالبهاء

مال بی وارث را از جمله منابع درآمد مخزن محلّی به حساب می آورند . اين امر می

رساند که مقصد از بيت العدل که در فقرات مربوط به ارث در کتاب مستطاب اقدس مذکور

گشته بيت العدل محلّی است .

-٤٣و الّذی له ذرّيّة و لم يکن ما دونها (بند ٢٢)

حضرت بهاءاللّه توضيح می فرمايند که اين حکم در کل و بعض هر دو جاری است يعنی هر

کدام از ساير ورّاث نباشند دو ثلث به ذرّيه راجع و ثلث به بيت عدل (سؤال و جواب

فقره ٧) .


ص ١٣٦

-٤٤و جعلنا الدّار المسکونة و الالبسة المخصوصة للذّرّيّة من الذّکران دون

الاناث و الورّاث (بند ٢٥)

در لوحی حضرت عبدالبهاء می فرمايند که بيت مسکونی و البسه مخصوصه ، در صورتی که

شخص متوفّی مرد باشد ، به پسران او تعلّق می يابد . اگر پسر ارشد حيات داشته

باشد هر دو به او راجع است ، و الّا به پسر ثانی و اگر ثانی فوت شده باشد به پسر

ثالث می رسد و قس علی ذلک . حضرت عبدالبهاء توضيح می فرمايند که اين از

امتيازات ولد بکر است که در جميع شرايع الهيّه رعايت شده ، چنانچه در لوحی می

فرمايند : در جميع شرايع الهيّه ولد بکر امتيازات فوق العاده داشته حتّی ميراث

نبوّت تعلّق به او داشت . همراه با امتيازاتی که به پسر ارشد داده شده وظايفی هم

بعهده او واگذار شده است . مثلاً ولد بکر وجداناً موظّف است که محضاً للّه

ملاحظه مادر خود را نموده و احتياجات ساير ورّاث را نيز ملحوظ دارد .

جمال اقدس ابهی در بيان اين فقره از احکام ارث چنين فرموده‌اند که اگر شخص متوفّی

بيش از يک خانه مسکونی داشته باشد ، اعلی و اشرف آن بيوت به فرزند ذکور می رسد.

ساير بيوت ، همراه با ديگر اموال شخص متوفّی ، بين ورّاث تقسيم می گردد (سؤال و

جواب ، فقره ٣٤) . اگر فرزند ذکور موجود نباشد دو ثلث بيت مسکونی و


ص ١٣٧

البسه مخصوص پدر به دختران او و ثلث ديگر به بيت العدل راجع است (سؤال و جواب،

فقره ٧٢) . همچنين می فرمايند که اگر شخص متوفّی زن باشد لباسهای مستعمل او بين

دخترانش به طور مساوی تقسيم می گردد و البسه غير مستعمل ، جواهرات و ساير اموال

او بين ورّاثش تقسيم می شود . لباسهای مستعمل او نيز ، اگر دختر نداشته باشد ،

بين همه ورّاث تقسيم می گردد (سؤال و جواب ، فقره ٣٧) .

-٤٥انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لابيهم (بند ٢٦)

اين فقره از احکام ارث در صورتی اجرا می شود که پسری قبل از فوت پدر يا مادرش

وفات نمايد . اگر دختری قبل از فوت والدينش وفات نموده و فرزندانی باقی گذاشته

باشد ، سهم ارث او بين هفت طبقه ورّاث مصرّحه در کتاب مستطاب اقدس تقسيم می

گردد (سؤال و جواب ، فقره ٥٤) .

-٤٦و الّذی ترک ذرّيّة ضعافاً سلّموا ما لهم الی امين (بند ٢٧)

کلمه "امين" علاوه بر معنی لغوی در حقّ نفوسی مصداق می يابد که حايز صفاتی

نظير قابليّت اعتماد ، صداقت ، وفاداری ، راستی ،


ص ١٣٨

درستکاری و امثال آن باشند . در اصطلاح حقوقی کلمه "امين" به نفوسی چون معتمد ،

ضامن ، متصدّی ، وليّ و قيّم اطلاق می شود .

-٤٧کلّ ذلک بعد ادآء حقّ اللّه و الدّيون لو تکون عليه و تجهيز الاسباب للکفن

و الدّفن و حمل الميّت بالعزّة و الاعتزاز (بند ٢٨)

در مورد تقسيم ارث ، جمال اقدس ابهی تصريح می فرمايند که هزينه کفن و دفن ميّت

بر ساير مخارج مقدّم است ، بعد از آن اداء ديون است و سپس پرداخت حقوق اللّه

)يادداشت شماره ١٢٥ ، سؤال و جواب ، فقره ٩) . همچنين می فرمايند که پرداخت

اين وجوه بايد از ماترک شخص متوفّی سوای خانه مسکونی و البسه مخصوصه تأمين

شود و اگر کافی نبود از اين اموال استفاده شود (سؤال و جواب ، فقره ٨٠) .

-٤٨قل هذا لهو العلم المکنون الّذی لن يتغيّر لانّه بدء بالطّآء (بند ٢٩)

حضرت نقطه اولی در کتاب مبارک بيان عربی در وصف حکم ارث می فرمايند : ذلک من

مخزون العلم فی کتاب اللّه لن يغيّر و لن يبدّل . همچنين می فرمايند که ارقامی

که ارثيّه بر حسب آنها تقسيم می شود حايز رمزی است مُدلّ بر عرفان من يظهره اللّه .


ص ١٣٩

حرف ط در حساب ابجد معادل با عدد نُه (٩)و در کتاب مبارک بيان اين عدد اولين رقم

است در تقسيم ارث . زيرا حضرت اعلی سهم اولاد را نُه قسمت مقرّر فرموده بودند .

اهميت عدد نُه در اين است که معادل عدد اسم اعظم بهاء است و در اين بيان مبارک

به اين اسم اشاره شده قوله الاحلی : اسم المخزون الظّاهر الممتنع المنيع (يادداشت

شماره ٣٣) .

-٤٩قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل (بند ٣٠)

مؤسّسه بيت العدل عبارت است از هيأتهای انتخابی که در سطح محلّی ، ملّی و بين

المللی به تمشيت امور جامعه می پردازد . جمال اقدس ابهی تأسيس بيت العدل اعظم و

بيت العدل محلّی را در کتاب مستطاب اقدس تصريح فرموده‌اند . حضرت عبدالبهاء نيز

در الواح وصايا دستور تشکيل بيت العدل خصوصی (ملّی يا منطقه‌ای) را صادر و کيفيّت

انتخاب بيت العدل اعظم را تشريح فرموده‌اند .

مراد از بيت العدل مذکور در آيه فوق بيت العدل محلّی است . اين هيأت در نقاطی

تشکيل می شود که تعداد مؤمنين مقيم و بالغ آن به نُه نفر يا بيشتر رسيده باشد .

حضرت وليّ امراللّه برای اين منظور سنّ بلوغ اداری را موقّتا بيست و يک سالگی

مقرّر و فرموده‌اند که


ص ١٤٠

به اراده بيت العدل اعظم در آتيه قابل تغيير است .

بيوت عدل محلّی و خصوصی در حال حاضر به محافل روحانی محلّی و ملّی موسومند .

حضرت وليّ امراللّه می فرمايند :

اين تسميه موقّت است ... در آينده چون مقاصد و مقام امر بهائی بهتر مفهوم و

شناخته شود اين هيأتها به اسم شايسته و دائميشان ، يعنی بيت العدل ناميده

خواهند شد . امّا در آينده اين محافل روحانی فقط نامشان تغيير نمی يابد بلکه

اختيارات و مسئوليتهای ديگری نيز بر وظايف کنونی آنها افزوده خواهد شد که مناسب

و مطابق با شناسائی بيشتر امر حضرت بهاءاللّه باشد زيرا در آن زمان آئين بهائی

نه فقط به عنوان يک نظام دينی بلکه به صورت دين رسمی يک کشور مستقل شناخته خواهند

شد . (ترجمه)

-٥٠عدد البهآء (بند ٣٠)

کلمه "بهاء" به حساب ابجد معادل عدد ٩ است . بيت العدل اعظم و همچنين محافل

روحانی محلّی و ملّی هر کدام در حال حاضر نُه (٩) عضو دارند . اين حد اقلّ

تعداد اعضائی است که حضرت بهاءاللّه مقرّر فرموده‌اند .


ص ١٤١

-٥١ينبغی لهم ان يکونوا امنآء الرّحمن بين الامکان (بند ٣٠)

اختيارات و وظايف کلّی بيت العدل اعظم و محافل روحانی ملّی و محلّی و همچنين

شرايط عضويت آنها در آثار حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء و نيز در تواقيع حضرت

وليّ امراللّه و توضيحات بيت العدل اعظم مندرج است . وظايف عمده اين مؤسّسات

در اساسنامه بيت العدل اعظم و نظامنامه های محافل روحانی ملّی و محلّی معيّن

شده است.

-٥٢و يشاوروا فی مصالح العباد (بند ٣٠)

جمال اقدس ابهی امر مشورت را يکی از اصول اساسی آئين خود قرار داده و به مؤمنين

می فرمايند : در جميع امور به مشورت متمسّک شويد چه که اوست سراج هدايت راه

نمايد و آگاهی عطا کند . حضرت وليّ امراللّه امر مشورت را يکی از اصول مُحکمه

نظم اداری بهائی محسوب فرموده‌اند . جمال اقدس ابهی در رساله *(سؤال و جواب)* ،

فقره ٩٩ طريقه‌ای از مشاوره را بيان و در اتّخاذ تصميم اهميت حصول اتّفاق آراء

را تأکيد نموده و می فرمايند که اگر اتّفاق آراء حاصل نشود ، رأی اکثريّت قاطع

است . بنا بر تصريح بيت العدل اعظم اين نحوه مشورت که در فقره فوق


ص ١٤٢

مذکور شده قبل از تأسيس محافل روحانی بوده و در پاسخ به سؤالی در باره امر

مشورت نازل گرديده است . در عين حال بيت العدل اعظم تأييد نموده‌اند که ايجاد

محافل روحانی که همواره مرجع و مساعد احبّاء در امور است به هيچ وجه مانع از اين

نمی شود که ياران از طريق مذکور در رساله *(سؤال و جواب)* نيز پيروی نمايند .

لذا احبّاء در صورتی که مايل باشند می توانند از اين روش برای مشورت در مسائل

شخصی استفاده کنند .

-٥٣عمّروا بيوتاً باکمل ما يمکن فی الامکان (بند ٣١)

معبد بهائی مختصّ به ستايش و عبادت حقّ است . اين معبد بنای مرکزی مشرق الاذکار

است که در آتيه علاوه بر محلّ عبادت شامل ملحقاتی خواهد بود که به فعّاليتهای

اجتماعی ، بشر دوستی ، تربيتی و علمی اختصاص خواهد داشت . حضرت عبدالبهاء مشرق

الاذکار را از اعظم تأسيسات عالم انسانی توصيف می فرمايند ، و حضرت وليّ

امراللّه آن را نمونه بارزی از ارتباط و امتزاج عبادت حقّ و خدمت به خلق معرّفی

می فرمايند . در جای ديگر نظر مبارک را به آتيه اين مشروع معطوف داشته می فرمايند

که معبد بهائی و متفرّعات آن عاجزان را آسايش بخشد ، فقرا را دستگير


ص ١٤٣

شود ، مسافران را مأوی دهد ، غم زدگان را تسلّی عطا کند و نادانان را تربيت

نمايد . (ترجمه)

در مستقبل ايّام در همه مدن و قری معابد بهائی بنا خواهد شد .

-٥٤قد حکم اللّه لمن استطاع منکم حجّ البيت (بند ٣٢)

اين حکم مربوط به زيارت دو بيت مبارک است ، يکی بيت حضرت نقطه اولی در شيراز و

ديگری بيت جمال اقدس ابهی (بيت اعظم) در بغداد . جمال مبارک تصريح فرموده‌اند که

حجّ يکی از دو بيت برای اجرای اين حکم کافی است (سؤال و جواب ، فقرات ٢٥ و

.(٢٩در دو لوح مجزّا که به سوره حجّ معروف است (سؤال و جواب ، فقره ١٠)حضرت

بهاءاللّه آداب حجّ را برای زيارت هر يک از دو بيت مقرّر فرموده‌اند . لهذا بجا

آوردن حجّ با زيارت نمودن عادی اين دو بيت فرق دارد .

حضرت عبدالبهاء پس از صعود جمال اقدس ابهی مرقد مقدّس يعنی روضه مبارکه در بهجی

را زيارتگاه اهل بهاء قرار دادند . در لوحی می فرمايند : واجب علی کلّ النّفوس

ان يزوروا ... التّربة المقدّسة و البيت المکرّم فی العراق و البيت المعظّم فی

شيراز . همچنين می فرمايند : هذا واجب عند


ص ١٤٤

الاستطاعة و الاقتدار و عدم الموانع . برای زيارت روضه مبارکه در بهجی آداب

مخصوصی را مقرّر نفرموده‌اند .

-٥٥دون النّسآء عفا اللّه عنهنّ رحمة من عنده (بند ٣٢)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان حکم وجوب حجّ را يک مرتبه در مدّت حيات برای

مؤمنينی که از نظر مالی استطاعت داشته باشند نازل و فرموده‌اند تکليف را از نساء

برداشته تا آنکه بر آنها مشقّتی در سبيل وارد نيايد .

جمال مبارک نيز نساء را از اجرای حکم حجّ معاف فرموده‌اند . طبق توضيح بيت العدل

اعظم اين معافيت است نه تحريم و نسوان مختارند حکم حجّ را بجا آورند .

-٥٦الاشتغال بامر من الامور (بند ٣٣)

بر رجال و نساء واجب شده که به کسب و حرفه‌ای اشتغال ورزند . جمال اقدس ابهی می

فرمايند : و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة للّه الحقّ . اهميت روحانی و عملی

اين حکم و مسئوليت متقابل فرد و جامعه برای اجرای اين امر در توقيعی که حسب

الامر حضرت وليّ امراللّه تحرير يافته چنين بيان گرديده است :


ص ١٤٥

راجع به دستور حضرت بهاءاللّه در باره اينکه احبّاء به شغلی از اشغال مشغول

شوند، تعاليم مبارک در اين مورد بسيار مؤکّد است ، به خصوص بيان مبارک در کتاب

مستطاب اقدس در اين باره صريحاً می رساند که نفوس مهمله که تمايل به کار ندارند

در بساط نظم بديع الهی محبوب و مقبول نيستند . بر اساس اين حکم محکم ، حضرت

بهاءاللّه می فرمايند که تکدّی نه تنها مذموم است بلکه بايد به کلّی از صفحه

روزگار محو گردد . کسانی که زمام تشکيلات جامعه را در دست دارند موظّفند وسائلی

فراهم کنند تا هر فردی از افراد فرصت يابد و به کسب حرفه و صنعتی نائل شود . و

همچنين بايد تدابيری اتّخاذ کنند تا اين استعداد و کاردانی ، هم بخاطر ترويج نفس

حرفه و هم به خاطر امرار معاش آن فرد ، به کار رود . بر هر فردی از افراد ، ولو

هر قدر دچار موانع و محدوديت باشد ، واجب است به کار و پيشه‌ای اشتغال ورزد ، چون

کار ، علی الخصوص وقتی با نيّت خدمت همراه باشد ، به موجب تعاليم حضرت بهاءاللّه

نوعی عبادت است . کار نه تنها متضمّن فايده عمومی است ، بلکه بنفسه دارای


ص ١٤٦

قدر و منزلتی مخصوص است . زيرا موجب تقرّب ما به درگاه الهی است و سبب می گردد

که مقصد الهی را برای حيات خود در اين عالم بهتر ادراک نمائيم . بنا بر اين واضح

است ثروتی که از راه ارث به دست آيد هيچ کس را از کار روزانه معاف نمی نمايد .

)ترجمه)

حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح مبارکه می فرمايند : اگر نفسی عاجز باشد يا به

فقر شديد افتد و چاره‌ای نتواند اغنياء يا وکلاء بايد چيزی مبلغی در هر ماهی از

برای او معيّن کنند تا با او گذران کند ... مقصد از وکلاء وکلای ملّت است که

اعضای بيت عدل باشد . ( به يادداشت شماره ١٦٢ در باره تکدّی نيز مراجعه شود .)

در مورد اين حکم از بيت العدل اعظم سؤال شده است که آيا علاوه بر شوهر ، همسر

او نيز ملزم است که برای امرار معاش به کاری مشغول شود . در جواب چنين توضيح

داده‌اند که به موجب امر حضرت بهاءاللّه احبّاء بايد به کاری اشتغال ورزند که

نفعش متوجّه خود آن نفوس و سايرين گردد و اداره منزل و تأمين صفای خانواده از

کارهای بسيار محترم و پر مسئوليتی است که اهميت اساسی برای جامعه دارد .

حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر شده


ص ١٤٧

در باره سنّ تقاعد از کار می فرمايند : اين موضوعی است که بيت العدل اعظم بايد

در باره آن قراری دهند چون در اين مورد هيچ دستور العملی در کتاب اقدس نازل

نشده است . (ترجمه)

-٥٧قد حرّم عليکم تقبيل الايادی فی الکتاب (بند ٣٤)

در بعضی از شرايع گذشته و سنن و آداب اقوام مختلفه بوسيدن دست شخصيّتهای دينی يا

صاحبان مناصب عاليه به نشان احترام و تمکين و تسليم به منصب و مقام آنان مرسوم

بوده است . حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس بوسيدن دست را حرام فرموده‌اند .

و در الواح مبارکه رسومی چون سجود و انطراح در مقابل ديگران و هر عمل ديگری را از

اين قبيل که سبب تذليل و تحقير افراد می شود تحريم فرموده‌اند .

-٥٨ليس لاحد ان يستغفر عند احد (بند ٣٤)

حضرت بهاءاللّه اقرار به معاصی و استغفار در نزد خلق را حرام فرموده‌اند . بجای

آن انسان بايد فقط از حقّ طلب مغفرت نمايد . در لوح بشارات می فرمايند : اين

اقرار نزد خلق سبب


ص ١٤٨

حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ جلاله ذلّت عباد خود را دوست ندارد .

حضرت وليّ امراللّه در بيان سابقه و کيفيّت اين حرمت در توقيعی که حسب الامر

مبارک صادر گرديده می فرمايند : ما از اقرار به قصور و معاصی چنانکه کاتوليک ها

نزد کشيش معمول می دارند و يا از اعتراف به گناهان در ملأ عام چنانکه در بعضی از

فرقه های مذهبی مرسوم است ممنوعيم ، امّا اگر بخواهيم نزد شخصی خطائی را که

مرتکب شده‌ايم به طيب خاطر اعتراف و يا به بعضی از عيوب اخلاقی خويش اذعان کنيم و

از او طلب عفو و پوزش نمائيم کاملاً مختاريم . (ترجمه)

طبق توضيح بيت العدل اعظم حرمت اقرار به معاصی مانع از اين نيست که شخص خاطی در

جلسه مشورتی که در ظلّ تشکيلات امری منعقد گشته به خطای خود اذعان نمايد .

همچنين می تواند اين گونه اظهارات را در نزد دوست نزديک و يا مشاور متخصّصی بيان

و از آنان کسب نظر نمايد .

-٥٩من النّاس من يقعد صفّ النّعال طلباً لصدر الجلال (بند ٣٦)


ص ١٤٩

در شرق چنين مرسوم بوده که مردم قبل از ورود در مجامع کفشهای خود را از پا بيرون

می آوردند . دورترين نقطه از مدخل ، يعنی صدر مجلس ، محلّ جلوس محترمترين نفوس

قرار می گرفت . اشخاص به اقتضای شأن و مقام به ترتيب از صدر مجلس تا در ورودی

می نشستند . آن کس که مقامش کمتر از همه بود جايش نزديک کفش کن بود .

-٦٠و منهم من يدّعی الباطن و باطن الباطن (بند ٣٦)

اين آيه اشاره است به کسانی که مدّعی علم باطن هستند و تعلّق شديدشان به چنين

علومی آنها را از شناسائی مظهر الهی ممنوع می سازد . در جای ديگر جمال مبارک می

فرمايند : نفوسی که به اوهام خود معتکف شده‌اند و اسم آن را باطن گذاشته‌اند فی

الحقيقه عبده اصنامند .

-٦١کم من عبد اعتزل فی جزآئر الهند و منع عن نفسه ما احلّه اللّه له و حمل

الرّياضات و المشقّات (بند ٣٦)

اين آيات بر تحريم رهبانيّت و رياضت دلالت دارد . به جزوه *(تلخيص و تدوين حدود

و احکام)* ، قسمت د ، ٣-٢٥-١-٤ و


ص ١٥٠

٤-١-٢٥-٤رجوع شود . در کلمات فردوسيّه جمال اقدس ابهی در توضيح اين مطلب چنين

می فرمايند : انزوا و رياضات شاقّه به عزّ قبول فائز نه . صاحبان بصر و خرد

ناظرند به اسبابی که سبب روح و ريحان است . هيکل اقدس به کسانی که در مغارهای جبال

ساکن و آنان که در ليالی به قبور متوجّه امر می فرمايند که اين امور را بگذارند

و خود را از مواهبی که حقّ در اين جهان برای ايشان خلق فرموده محروم نسازند . و

در لوح مبارک بشارات می فرمايند : اعمال حضرات رهبه و خوريهای ملّت حضرت روح

عليه سلام اللّه و بهائه عنداللّه مذکور و لکن اليوم بايد از انزوا قصد فضا

نمايند و بما ينفعهم و ينتفع به العباد مشغول گردند و کل را اذن تزويج عنايت

فرموديم ليظهر منهم من يذکراللّه .

-٦٢من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة (بند ٣٧)

امتداد دور بهائی تا زمانی است که مظهر ظهور بعد مبعوث گردد و چنين ظهوری قبل از

انقضای حدّ اقل يک هزار سال تمام تحقّق نخواهد يافت . حضرت بهاءاللّه تحذير می

فرمايند که مبادا اين آيه


ص ١٥١

به غير معنی ظاهری تفسير شود . در يکی از الواح مبارکه تصريح می فرمايند : اگر

نفسی به کلّ آيات ظاهر شود قبل از اتمام الف سنه کامله که هر سنه آن دوازده

ماه بما نزل فی الفرقان و نوزده شهر بما نزل فی البيان که هر شهری نوزده يوم مذکور

است ابداً تصديق منمائيد .

اظهار امر خفيّ جمال مبارک در سياه چال طهران در اکتبر ١٨٥٢ بدايت ظهور آن حضرت

و آغاز مدّت هزار سال يا بيشتر است که بايد قبل از ظهور بعد منقضی گردد .

-٦٣هذا ما اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق و فی ارض السّرّ و فی هذا المنظر

المنير (بند ٣٧)

مراد از ارض سرّ ادرنه و مقصد از هذا المنظر المنير عکّا است .

٦٤و ٦٥- من النّاس من غرّته العلوم ... و اذا سمع صوت النّعال عن خلفه يری نفسه

اکبر من نمرود (بند ٤١)

در شرق معمول چنين است که محض احترام رؤسای دينی مريدان آنان به فاصله يکی دو

قدم پشت سر آنها راه می روند .


ص ١٥٢

نمرودی که در اين آيه مبارکه به آن اشاره شده ، طبق روايات امّت يهود و اسلام

پادشاهی است که به حضرت ابراهيم اذيّت و آزار روا داشت و به عنوان مظهر غرور

معروف گرديد .

-٦٦اغصان (بند ٤٢)

اغصان (جمع غصن) به معنی شاخه ها است . جمال اقدس ابهی سلاله ذکور خود را به

اين کلمه ملقّب فرمودند . اصطلاح اغصان هم در مورد حقّ تصرّف در اوقاف و هم در

مورد تعيين وصيّ بعد از صعود جمال اقدس ابهی (يادداشت شماره ١٤٥) و حضرت

عبدالبهاء مصداق می يابد . جمال مبارک در کتاب عهدی پسر ارشد خويش ، غصن اعظم حضرت

عبدالبهاء را مرکز عهد و ميثاق معيّن و به زعامت و قيادت امراللّه منصوب

فرموده‌اند . حضرت عبدالبهاء نيز در الواح مبارکه وصايا حفيد ارشد خويش ، حضرت

شوقی افندی ، را به ولايت و مرجعيّت امر بهائی تعيين نموده‌اند . لهذا جانشينی

اغصان منتخبه و بالنّتيجه مؤسّسه ولايت امراللّه و نيز امکان انقطاع در نسل

اغصان در ضمن اين بيان مبارک در کتاب مستطاب اقدس پيش بينی شده است . صعود حضرت

وليّ امراللّه در سنه ١٩٥٧ عيناً همان وضعی را به وجود آورد که در اين فقره از

کتاب مستطاب اقدس به آن اشاره گرديده ، يعنی قبل از تشکيل


ص ١٥٣

بيت العدل اعظم سلاله اغصان به انتها رسيد (يادداشت شماره ٦٧) .

-٦٧ترجع الی اهل البهآء (بند ٤٢)

جمال اقدس ابهی امکان انقطاع در سلاله اغصان را قبل از تأسيس بيت العدل اعظم

پيش بينی نموده و در صورت وقوع چنين وضعی مقرّر فرمودند که الاوقاف المختصّة

للخيرات ... ترجع الی اهل البهآء . اصطلاح "اهل بهاء" در آثار مبارکه معانی

مختلف دارد . در اين مورد در وصف آنان چنين آمده است : الذّين لا يتکلّمون الّا

بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح . از سنه ١٩٥٧ ، بعد

از صعود حضرت وليّ امراللّه ، ايادی امراللّه تا هنگام تأسيس بيت العدل اعظم

در سال ١٩٦٣ ، امور امر بهائی را اداره می نمودند (يادداشت شماره ١٨٣) .

-٦٨لا تحلقوا رؤوسکم (بند ٤٤)

در بعضی از شرايع تراشيدن موی سر سنّتی پسنديده محسوب می شود . جمال مبارک

تراشيدن سر را منع نموده و تصريح فرموده‌اند که اين آيه کتاب مستطاب اقدس حکم

وجوب تراشيدن موی سر را در سوره حجّ بيت مبارک شيراز منسوخ می سازد (سؤال و

جواب ، فقره ١٠) .


ص ١٥٤

-٦٩و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ الاذان (بند ٤٤)

تحريم تراشيدن موی سر مشمول رجال و نساء هر دو ميباشد ولی بنا به تصريح حضرت

وليّ امراللّه اين حکم مبارک ، يعنی عدم تجاوز مو از حدّ آذان ، منحصر به رجال

است . توضيح و تنفيذ اين حکم به بيت العدل اعظم راجع است .

-٧٠ قد کتب علی السّارق النّفی و الحبس (بند ٤٥)

جمال مبارک ميفرمايند که حدّ مجازات سرقت و تعيين مقدار آن ، بر حسب شدّت يا ضعف

جرم ، به بيت العدل اعظم راجع است (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) . در آينده هنگامی

که اجرای اين حکم مناسب با مقتضيات جامعه بشری باشد ، بيت العدل اعظم جزئيّات

آن را تشريع نموده به مورد اجرا خواهند گذاشت .

-٧١و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه علامة يعرف بها لئلّا تقبله مدن اللّه و

دياره (بند ٤٥)

علامتی که در پيشانی سارق بايد گذاشت برای اين است که مردم از سوابق و تمايل او

به دزدی آگاه و از او بر حذر گردند . جزئيّات مربوط به نوع علامت و مدّت داشتن

آن ، طريق اجرا و شرايط رفع آن و همچنين تشخيص درجات شدّت دزدی و تعيين حدود آن بر


ص ١٥٥

حسب دستور جمال مبارک کلّاً به بيت العدل اعظم محوّل شده تا اين امور فرعيّه را

در وقت مقتضی تشريع و تنفيذ نمايند .

-٧٢من اراد ان يستعمل اوانی الذّهب و الفضّة لا بأس عليه (بند ٤٦)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان استفاده از ظروف طلا و نقره را مجاز فرموده‌اند بنا

براين استفاده از چنين ظروفی که در اسلام مکروه بوده مجاز گشته است . البتّه

مکروه بودن آن در قرآن مجيد نازل نشده بلکه بر پايه احاديث اسلامی استوار است .

حضرت بهاءاللّه در اين آيه حکم حضرت اعلی را تأييد فرموده‌اند .

-٧٣ايّاکم ان تنغمس اياديکم فی الصّحاف و الصّحان (بند ٤٦)

بنا به توضيح حضرت وليّ امراللّه مقصد از اين آيه مبارکه نهی از فرو بردن دست

در ظرف غذا است . در بسياری از نقاط دنيا رسم چنين است که عدّه‌ای با دست از يک

ظرف مشترک غذا می خورند .

-٧٤خذوا ما يکون اقرب الی اللّطافة (بند ٤٦)

حضرت بهاءاللّه در چند موضع از کتاب مستطاب اقدس به اهميت


ص ١٥٦

لطافت و نظافت اشاره فرموده‌اند . کلمه "لطافت" متضمّن مفاهيم متعدّد صوری و

معنوی است ، از قبيل ظرافت ، آراستگی ، حسن سليقه ، نظافت ، ادب ، حسن اخلاق ،

ملايمت لطف و همچنين رقّت ، صفا ، تنزيه و تقديس و پاکی . هر يک از مفاهيم در هر

مورد بر حسب سياق کلام متبادر به ذهن می گردد .

-٧٥ليس لمطلع الامر شريک فی العصمة الکبری (بند ٤٧)

جمال اقدس ابهی در لوح اشراقات تأييد فرموده‌اند که عصمت کبری به مظاهر الهی

اختصاص دارد .

حضرت عبدالبهاء در فصل ٤٥ کتاب *(مفاوضات)* شرح مفصّلی در باره اين آيه بيان و

تصريح فرموده‌اند که عصمت ذاتيّه مختصّ به مظهر کلّی است زيرا عصمت لزوم ذاتی او

است و چون عصمت لزوم ذاتی مظاهر کلّيه است ، لهذا از آن وجودات مقدّسه انفکاک

پذير نيست . همچنين می فرمايند : مظاهر کلّيه را چون عصمت ذاتيّه محقّق لهذا

آنچه از ايشان صادر عين حقيقت است و مطابق واقع . آنان در ظلّ شريعت سابق

نيستند آنچه گويند قول حقّ است و آنچه مجری دارند عمل صدق .


ص ١٥٧

-٧٦کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ (بند ٤٨)

حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکه توجّه والدين را به مسئوليت خطيرشان در امر تعليم

و تربيت اولاد معطوف و نيز تصريح می فرمايند که تربيت و تعليم دختران اعظم و

اهمّ از پسران است ، زيرا اين دختران وقتی مادران گردند و اول مربّی اطفال

امّهاتند . بنا بر اين در صورتی که در خانواده‌ای امر تعليم و تربيت برای کلّيه

اولاد ميسّر نباشد تربيت دختران ارجح است زيرا با تعليم و تربيت مادر فوائد علم

و دانش در جامعه سريعتر و مؤثّرتر رواج می يابد .

-٧٧قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل (بند ٤٩)

زنا به طور کلّی به روابط نامشروع جنسی بين افراد ، اعمّ از متأهّل يا مجرّد ،

اطلاق می شود (يادداشت شماره ٣٦) . طبق بيان حضرت عبدالبهاء جزای مصرّح در آيه

فوق تعلّق به غير محصن دارد نه محصن ، يعنی مجرّد نه متأهّل . سپس می فرمايند :

امّا زانی محصن و محصنه حکمش راجع به بيت العدل است (سؤال و جواب فقره ٤٩) .


ص ١٥٨

در يکی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء به عواقب سوء روحانی و اجتماعی تجاوز از

موازين عفّت و عصمت اشاره نموده و می فرمايند : شخص مرتکب فحشاء از درگاه احديّت

مطرود و مردود . در صورتی که جرم ثابت و مرتکب محکوم به پرداخت جريمه شود ، به

فرموده حضرت عبدالبهاء اين جزا به جهت آن است تا رذيل و رسوای عالم گردد و محض

تشهير است و اين رسوائی اعظم عقوبت است . مراد از بيت العدل مذکور در اين آيه

ظاهراً بيت العدل محلی است که در حال حاضر به محفل روحانی محلّی شهرت دارد .

-٧٨و هی تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا مرّةً اخری عودوا بضعف الجزآء (بند (٤٩

وزن يک مثقال متداول در خاورميانه معادل است با ٢٤ نخود ، اما مثقالی که بين اهل

بهاء رايج است نوزده نخود است چنانچه در بيان نازل شده (سؤال و جواب ، فقره

. (٢٣وزن نه مثقال بيانی معادل است با ٧٧٥/٣٢ گرم .

در باره اجرای حکم جزای زانی غير محصن و غير محصنه حضرت بهاءاللّه تصريح می

فرمايند که تکرار زنا سبب می گردد که مقدار جزای قبلی طبق قانون تصاعد هندسی

مضاعف شود (سؤال و جواب ،


ص ١٥٩

فقره ٢٣) . اجرای اين حکم موکول به مقتضيات آينده است تا در وقت مناسب ، بيت

العدل اعظم پس از تشريع فروعات لازمه اين حکم را تنفيذ نمايند .

-٧٩انّا حلّلنا لکم اصغآء الاصوات و النّغمات (بند ٥١)

حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در ميان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود .

گر چه اين مطلب در قرآن مجيد مذکور نيست ، امّا بعضی از پيروان اسلام اصغاء

موسيقی را نا مشروع می شمارند و بعضی ديگر جواز آن را مشروط به شروط و حدودی می

دانند .

در آثار مبارکه در ستايش موسيقی بيانات متعدّدی مذکور گشته ، مثلاً حضرت

عبدالبهاء می فرمايند : آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است .

-٨٠يا رجال العدل (بند ٥٢)

حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در آثار خويش تصريح فرموده‌اند که گر چه

عضويت بيت العدل اعظم منحصر به رجال است ، ولی نساء و رجال حقّ عضويت در بيوت

عدل خصوصی و محلی را


ص ١٦٠

دارند ( اين بيوت عدل در حال حاضر به محافل روحانی ملّی و محلّی موسومند ) .

-٨١و امّا الشّجاج و الضّرب تختلف احکامهما باختلاف مقاديرهما و حکم الدّيّان

لکلّ مقدار دية معيّنة (بند ٥٦)

جمال اقدس ابهی تصريح می فرمايند که مقدار ديه بستگی به شدّت ضرب و جرح دارد ،

ولی در آثار قلم اعلی جزئيات مربوط به مقدار غرامتی که بايد به تناسب شدّت ضرب

پرداخت گردد مذکور نگشته . تعيين اين امور به بيت العدل اعظم راجع است .

-٨٢قد رقم عليکم الضّيافة فی کلّ شهر مرّةً واحدة (بند ٥٧)

انعقاد جلسات ضيافات نوزده روزه مبتنی بر اين حکم مبارک است . در کتاب مستطاب

بيان عربی حضرت اعلی به مؤمنين دور بيان امر فرموده بودند که هر نوزده روز يک بار

مجتمع گردند و برای اظهار محبّت و مهمان نوازی ضيافتی ترتيب دهند . حضرت

بهاءاللّه اين حکم را تأييد و مقصد از آن را ترويج اتّحاد و تأليف قلوب مقرّر

داشته‌اند . حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه اهميت


ص ١٦١

تشکيلاتی اين حکم را به تدريج تبيين و تشريح فرموده‌اند . در ابتدا حضرت

عبدالبهاء اهميت جنبه روحانی و معنوی ضيافت را بيان فرمودند . سپس حضرت وليّ

امراللّه ، علاوه بر تشريح جنبه های روحانی و اجتماعی ، قسمت اداری ضيافت را

اضافه فرموده آن را تحت نظامی خاص درآورده و لزوم مشاوره در امور جامعه و ابلاغ

اخبار و بشارات و پيامهای مؤسّسات امريّه را در جلسات ضيافات تأکيد فرموده‌اند

. در پاسخ به سؤالی که آيا حکم ضيافت از واجبات است يا نه ، حضرت بهاءاللّه می

فرمايند واجب نيست (سؤال و جواب ، فقره ٤٨) . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که

حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده می فرمايند : شرکت در ضيافات نوزده روزه واجب

نيست ولی بسيار اهميت دارد . هر يک از ياران بايد حضور در اين جلسات را از وظايف

خود دانسته و شرکت در آن را موهبتی به شمار آرد . (ترجمه)

-٨٣اذا ارسلتم الجوارح الی الصّيد اذکروا اللّه اذاً يحلّ ما امسکن لکم و لو

تجدونه ميتاً (بند ٦٠)

حضرت بهاءاللّه مراسم و مقرّراتی را که برای شکار حيوانات در اديان گذشته متداول

بوده با اين حکم مبارک تقليل و تخفيف


ص ١٦٢

بخشيده‌اند . آن حضرت همچنين بيان فرموده‌اند که صيد با سلاحهائی از قبيل تير و

کمان ، تفنگ و نظاير آن شامل اين حکم است ، ولی در مورد شکار به وسيله دام می

فرمايند که اگر با دام صيد شود و شکار را در دام مرده يابند خوردن آن حرام است

)سؤال و جواب ، فقره ٢٤) .

-٨٤ايّاکم ان تسرفوا فی ذلک (بند ٦٠)

گر چه صيد حيوانات در امر مبارک جايز است ، جمال قدم انذار فرموده‌اند که اسراف

در صيد جايز نيست . بيت العدل اعظم موارد اسراف در صيد را در آتيه معيّن خواهند نمود .

-٨٥ما قدّر لهم حقّاً فی اموال النّاس (بند ٦١)

حضرت بهاءاللّه اهل بهاء را امر فرموده‌اند که در رفتار خود نسبت به افراد عائله

مبارکه رعايت محبّت و مهربانی را بنمايند ولی تصريح فرموده‌اند که آنان را در

اموال مردم حقّی نيست . اين حکم مبارک با آنچه بين شيعيان معمول است که سادات از

عوايد بيت المآل سهمی می برند مغايرت دارد .

-٨٦من احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل


ص ١٦٣

نفساً عامداً فاقتلوه (بند ٦٢)

حضرت بهاءاللّه فرموده‌اند که قتل نفس و حرق بيوت به طور عمد مجازاتش اعدام است ،

هر چند به جای اعدام حبس ابد نيز مجاز است (يادداشت ٨٧) .

حضرت عبدالبهاء در آثار مبارکه فرق بين مجازات و انتقام را بيان و می فرمايند :

انّ البشر ليس له حقّ الانتقام لانّ الانتقام امر مبغوض مذموم عنداللّه ولی مقصد

از مجازات انتقام نيست بلکه اجرای حکم در حقّ مجرم است چنانکه در کتاب مبارک

مفاوضات تأييد می فرمايند : هيأت اجتماعيّه حقّ قصاص را از مجرم دارند و اين

قصاص به جهت ردع و منع است . حضرت وليّ امراللّه در اين باره در توقيعی که حسب

الامر مبارک صادر گشته چنين توضيح می فرمايند :

در کتاب مستطاب اقدس حضرت بهاءاللّه مجازات قتل را اعدام مقرّر فرموده‌اند . امّا

به جای آن حبس ابد را نيز اجازه داده‌اند و هر دو با احکام مبارک تطابق دارد . ممکن

است بعضی از ما با بينش محدود خود حکمت بالغه اين حکم را درک ننمائيم ، ولی

بايد آن را بپذيريم و بدانيم که مراتب حکمت و رحمت و عدالت مُنزل آن کامل و فی

الحقيقه کافل نجات اهل عالم است . اگر


ص ١٦٤

نفسی سهواً محکوم به مرگ گردد ، آيا نبايد معتقد بود که خداوند مقتدر و توانا

چنين بی عدالتی در اين جهان را هزاران برابر در جهان ديگر جبران فرمايد . البتّه

نميتوان به خاطر اين احتمال نادر الوقوع که ممکن است يک فرد بی گناه سهواً

مجازات شود از اين حکمی که نفعش به عموم راجع است صرف نظر کرد . (ترجمه)

جمال اقدس ابهی جزئيّات مجازات قتل و حرق را که به هيأت اجتماعيّه آينده تعلّق

دارد نازل نفرموده‌اند . فرعيّات اين احکام ، از قبيل اينکه درجات جرم تا چه حدّ

است و آيا بايد عوامل مؤثّر در تخفيف جرم را منظور داشت ، و کدام يک از دو نوع

مجازات بايد مجری گردد کلّاً به بيت العدل اعظم محوّل گشته که با ملاحظه شرايط

زمان در وقت اجرای حکم تصميمات لازم را اتخاذ نمايند . نحوه اجرای حکم نيز به بيت

العدل اعظم راجع است .

در مورد حرق ، حدّ مجازات وابسته به اين است که چه مکانی مورد حرق قرار گرفته

است . بدون شک مجرمی که انباری خالی را آتش زند و کسی که مدرسه‌ای پر از کودک را

بسوزاند درجات جرمشان تفاوت بسيار دارد .

-٨٧و ان تحکموا لهما حبساً ابديّاً لا بأس


ص ١٦٥

عليکم فی الکتاب (بند ٦٢)

در جواب سؤالی از اين آيه کتاب مستطاب اقدس حضرت وليّ امراللّه تصريح

فرموده‌اند که گر چه به حکم کتاب قاتل را ميتوان اعدام نمود ولی به جای آن حبس ابد

نيز جايز است و به اين وسيله از شدّت مجازات به مراتب کاسته می شود . همچنين می

فرمايند که جمال مبارک حقّ انتخاب بين اين دو حکم را عنايت فرموده و جامعه

بشری را مختار ساخته‌اند که با در نظر گرفتن جوانب اين حکم آنچه مقتضی باشد مجری

دارد . چون دستورات صريح و مشخّص در باره تنفيذ اين حکم موجود نيست لهذا در

آتيه تشريع قوانين مربوط به اين امر به بيت العدل اعظم راجع است .

-٨٨قد کتب اللّه عليکم النّکاح (بند ٦٣)

جمال اقدس ابهی در يکی از الواح مبارکه می فرمايند که خداوند متعال سنّت نکاح را

تأسيس فرموده و آنرا حصن نجاح و فلاح مقرّر داشته است .

احکام امّ الکتاب و مقرّرات مندرج در رساله *(سؤال و جواب)* در باره نکاح در

جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-١-٣ تا ١٥-١-٣ خلاصه و گروه

بندی شده است . موارد ذيل در رساله *(سؤال و جواب)* مندرج است . در باره

شرايطی که ازدواج را


ص ١٦٦

مجاز می دارد (فقرات ٣ ، ١٣ ، ٤٦ ، ٥٠ ، ٨٤ ، ٩٢ )، در باره نامزدی (فقره ٤٣)

پرداخت مهريّه (فقرات ١٢ ، ٢٦ ، ٣٩ ، ٤٧ ، ٨٧ ، ٨٨ ) ، مقرّراتی که در صورت غيبت

طولانی همسر بايد رعايت شود (فقرات ٤ و ٢٧ ) و ساير مقرّرات متفرقه (فقرات ١٢ و

) . ( ٤٧به يادداشتهای شماره ٨٩و ٩٩نيز مراجعه شود .)

-٨٩ايّاکم ان تجاوزوا عن الاثنتين و الّذی اقتنع بواحدة من الامآء استراحت

نفسه و نفسها (بند ٦٣)

گر چه نصّ کتاب مستطاب اقدس ظاهراً تزويج ثانی را اجازه می دهد ، حضرت بهاءاللّه

می فرمايند که آسايش و آسودگی خاطر وقتی ميسّر است که به همسر واحد قناعت شود .

آن حضرت در باره اين نکته در لوحی می فرمايند که انسان بايد به نحوی عامل گردد

که سبب راحت و آسايش خود و همسرش باشد . حضرت عبدالبهاء ، مبيّن منصوص آيات

اللّه در تبيين اين آيه مبارکه می فرمايند که مقصد از اين بيان مبارک فی الحقيقه

زوجه واحده است و اين مطلب در بعضی الواح ذکر گرديده . از جمله می فرمايند :

اعلمی انّ شريعة اللّه لا تجوز تعدّد الزّوجات لانّها صرحت بالقناعة بواحدة منها

و شَرَطَ الزّوجة الثّانية


ص ١٦٧

بالقسط و العدالة بينهما فی جميع المراتب و الاحوال فامّا العدل و القسط بين

الزّوجتين من المستحيل و الممتنعات و تعليق هذا الامر بشیء ممتنع الوجود دليل

واضح علی عدم جوازه بوجه من الوجوه فلذلک لا يجوز الّا امرأة واحدة لکلّ

انسان .

تعدّد زوجات يک سنّت بسيار قديمی در بين اکثر جوامع بشری است . مظاهر الهی به

مرور زمان مردم را برای اختيار همسر واحد آماده فرموده‌اند . مثلاً حضرت مسيح

تعدّد زوجات را تحريم نفرمود ، فقط امر طلاق را ، مگر در مورد ارتکاب زنا ،

منسوخ داشت . حضرت محمّد تعداد زوجات را منحصر به چهار فرمود ، اما اجرای عدالت

را شرط لازم برای اختيار بيش از يک همسر مقرّر داشت و طلاق را نيز اجازه فرمود .

حضرت بهاءاللّه که احکام و تعاليم خويش را در محيط اسلامی نازل فرمود ، حکم

اختيار زوجه واحده را با رعايت حکمت تدريجاً اظهار فرمود نه دفعةً واحدةً .

جمال اقدس ابهی به صورت ظاهر اختيار دو زوجه را در کتاب مستطاب اقدس اجازت

فرمودند و در عين حال با تعيين مبيّنی مصون از خطا شرايطی را به وجود آوردند که

به موجب آن حضرت عبدالبهاء را قادر ساخت تا چنين تبيين فرمايند که مقصد از اين

حکم اکتفا به زوجه واحده است .


ص ١٦٨

-٩٠و من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس عليه (بند ٦٣)

جمال اقدس ابهی استخدام دوشيزگان را برای خدمات خانه توسّط مردان مجاز دانسته‌اند

زيرا اين امر در ميان شيعيان فقط وقتی جايز بوده که خطبه محرميّت بين صاحب خانه

و دوشيزه مستخدم خوانده شده باشد . حضرت بهاءاللّه در باره اين موضوع می

فرمايند که اين محض از برای خدمت است چنانکه صغار و کبار ديگر را اجرت می دهند

برای خدمت (سؤال و جواب ، فقره ٣٠) . مخدوم حقّ هيچ نوع رابطه جنسی با

دوشيزه مستخدم ندارد و آن بکر هر وقت که خواهد زوج اختيار کند اختيار با نفس او

است زيرا خريدن اماء حرام است (سؤال و جواب ، فقره ٣٠) .

-٩١هذا من امری عليکم اتّخذوه لانفسکم معيناً (بند ٦٣)

گر چه امر ازدواج در کتاب مستطاب اقدس نازل گرديده ، ولی به صريح بيان حضرت

بهاءاللّه اين حکم واجب نيست (سؤال و جواب ، فقره ٤٦) . حضرت وليّ امراللّه

نيز در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته می فرمايند که ازدواج به هيچ وجه از

واجبات نيست و اتّخاذ تصميم در باره تأهّل و يا تجرّد مآلاً به افراد راجع

است . اگر


ص ١٦٩

شخصی برای اختيار همسر مناسب مدّتی طولانی صبر نمايد و يا به کلّی مجرّد بماند

نبايد تصوّر نمود که آن شخص به مقصد غائی حيات خويش که اصولاً امری است روحانی

واصل نگرديده است .

-٩٢انّا ... علّقناه باذن الابوين (بند ٦٥)

در توضيح اين حکم حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته

چنين می فرمايند :

جمال اقدس ابهی صريحاً می فرمايند که شرط لازم برای ازدواج بهائی تحصيل رضايت

والدينی است که در قيد حيات باشند . اين شرط واجب الاجرا است چه والدين بهائی

باشند چه نباشند ، چه بين آنان سالهای متمادی طلاق واقع شده باشد چه نشده باشد .

حضرت بهاءاللّه اين حکم محکم را نازل فرمودند تا بنيان جامعه انسانی استحکام

پذيرد و روابط خانوادگی پيوندی بيشتر يابد و سبب شود که قلوب فرزندان حسّ احترام

و حق شناسی نسبت بوالدينشان که آنان را جان بخشيده و روانشان را در سير جاودانی

به سوی خالق متعال رهسپار ساخته‌اند ايجاد گردد . (ترجمه)


ص ١٧٠

-٩٣لا يحقّق الصّهار الّا بالامهار (بند ٦٦)

موارد عمده مربوط به پرداخت مهريّه در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام)* ،

قسمت د ، ١-١٠-١-٣ تا ٥-١٠-١-٣ خلاصه شده . حکم مهريّه و جزئيّات آن در کتاب

مبارک بيان نازل شده است .

مهريّه بايد از طرف داماد به عروس پرداخت گردد . ميزان آن برای اهل مدن نوزده

مثقال طلای خالص و برای اهل قری نوزده مثقال نقره است (يادداشت شماره ٩٤) .

حضرت بهاءاللّه می فرمايند که اگر در هنگام عقد داماد قادر نباشد که مهريّه را

تماماً به عروس ادا کند ، مأذون است قبض مجلس رد نمايد (سؤال و جواب ، فقره

. (٣٩با ظهور جمال مبارک بسياری از عقايد و آداب و رسوم متداوله من جمله مسئله

مهريّه تغيير يافته و معانی جديدی به خود گرفته است . پرداخت مهريّه از عادات

کهنه در بين بسياری از جوامع و فرهنگها است که به اطوار مختلفه اجرا می شود . در

بعضی ممالک مهريّه از طرف پدر و مادر عروس به داماد پرداخت می گردد ، در بعضی

ممالک ديگر مهريّه را داماد به پدر و مادر عروس می پردازد ، که آنرا "شير بها"

می گويند . در هر دو حال مبلغ پرداختی معمولاً معتنابه است . حکم جمال قدم اين

رسوم متنوّعه را از ميان برداشته و مهريّه را به عنوان رمزی يعنی هديه‌ای با ارزش

محدود و معيّن مقرّر فرموده که از طرف داماد به عروس تسليم ميگردد .


ص ١٧١

-٩٤قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب الابريز و للقری من الفضّة (بند (٦٦

حضرت بهاءاللّه می فرمايند که تعيين ميزان مهريّه به اعتبار توطّن زوج است نه

زوجه (سؤال و جواب ، فقره ٨٧ و ٨٨) .



-٩٥و من اراد الزّيادة حرّم عليه ان يتجاوز عن خمسة و تسعين مثقالاً ... و

الّذی اقتنع بالدّرجة الاولی خير له فی الکتاب (بند ٦٦)

در پاسخ به سؤالی در باره مهريّه حضرت بهاءاللّه می فرمايند : و در مهر هم

آنچه در بيان نازل شده مجری است و ممضی . ولکن در کتاب اقدس ذکر درجه اولی شده و

مقصود نوزده مثقال نقره است که در باره اهل قری در بيان نازل شده و اين احب

است عنداللّه اگر طرفين قبول نمايند که مقصود رفاهيّت کل و وصلت و اتّحاد ناس

است . لذا هر چه در اين امورات مدارا شود احسن است ... بايد اهل بهاء با کمال

محبّت و صفا با يکديگر معامله و معاشرت نمايند و در فکر منافع عموم باشند خاصّةً

دوستان حقّ .

حضرت عبدالبهاء در لوحی به طور اختصار بعضی از عواملی را که


ص ١٧٢

بايد برای تعيين ميزان مهريّه منظور شود بيان فرموده‌اند . واحد مذکور در لوح ذيل

جهت پرداخت مهريّه معادل است با نوزده مثقال . چنانچه می فرمايند :

اهل مدن بايد طلا بدهند و اهل قری فضّه . و اين بسته به اقتدار زوج است . اگر

فقير است يک واحد می دهد و اگر اندک سرمايه دارد دو واحد می دهد . اگر با سر و

سامان است سه واحد می دهد ، اگر از اهل غنا است چهار واحد می دهد و اگر در نهايت

ثروت است پنج واحد می دهد . فی الحقيقه بسته به اتّفاق ميان زوج و زوجه و ابوين

است . هر نوع در ميان اتّفاق حاصل شود مجری گردد .

در همين لوح مبارک حضرت عبدالبهاء اهل بهاء را توصيه می فرمايند که اسئله خويش

را در باره اجرای اين حکم به بيت العدل اعظم ارجاع نمايند . چنانچه می فرمايند:

اين احکام فی الحقيقه راجع به بيت العدل عمومی است که شارع است ... احکام و

تفرّعاتی که در کتاب اللّه مصرّح نيست بيت عدل تشريع نمايد .

-٩٦قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج من وطنه ان


ص ١٧٣

يجعل ميقاتاً لصاحبته فی ايّة مدّة اراد ان اتی (بند ٦٧)

حضرت بهاءاللّه در مورد زوجی که سفر نمايد و همسرش را از تاريخ مراجعتش مطّلع

نسازد و خبری از او به همسرش نرسد و مفقود الاثر گردد می فرمايند که اگر او امر

کتاب اقدس را شنيده باشد زوجه بايد يک سال تمام تربّص نمايد و بعد اختيار ازدواج

و يا تجرّد با او است . و اگر شخص امر کتاب را نشنيده باشد زوجه بايد صبر نمايد

تا خبری از شوهرش به او برسد (سؤال و جواب ، فقره ٤) .

-٩٧فلها تربّص تسعة اشهر معدودات و بعد اکمالها لا بأس عليها فی اختيار الزّوج

)بند ٦٧)

در صورتی که زوج در موعد مقرّر مراجعت ننمايد و يا همسرش را از تأخير در مراجعت

مطّلع نسازد ، زوجه مختار است پس از نه ماه اصطبار مجدّداً ازدواج نمايد ، امّا

ارجح آن است که مدّتی بيشتر صبر نمايد ( برای اطّلاع از تقويم امری به يادداشت

شماره ١٤٧ مراجعه شود ). جمال اقدس ابهی می فرمايند که در چنين مواردی اگر خبر

موت يا قتل زوج به او برسد ، زوجه بايد نه ماه صبر نمايد و پس از آن در امر

ازدواج مختار است ( سؤال و جواب ، فقره ٢٧) . حضرت عبدالبهاء در لوحی توضيح می

فرمايند که مسئله خبر


ص ١٧٤

موت يا قتل زوج و مکث نه ماه اين تعلّق به غائب دارد نه به زوج حاضر .

-٩٨لها ان تأخذ المعروف (بند ٦٧)

حضرت بهاءاللّه می فرمايند : مقصد از معروف در اين مقام اصطبار است (سؤال و

جواب ، فقره ٤) .

-٩٩العدلين (بند ٦٧)

جمال اقدس ابهی ميزان عدالت را حسن شهرت در بين عباد معيّن ميفرمايند . بر طبق

بيان مبارک لازم نيست شهود از اهل بهاء باشند چنانچه می فرمايند : شهادت عباد

اللّه از هر حزبی لدی العرش مقبول (سؤال و جواب ، فقره ٧٩) .

-١٠٠و ان حدث بينهما کدورة او کره ليس له ان يطلّقها و له ان يصبر سنة کاملة )بند ٦٨)

امر طلاق در آئين بهائی شديداً مذموم است ولی در صورتی که بين زوج و زوجه کدورت

و کراهت به ميان آيد طلاق پس از طيّ يک سال کامل مجاز است ٠ زوج موظّف است که

احتياجات مالی همسر و فرزندان خود را در مدت يک سال اصطبار تأمين نمايد و در عين


ص ١٧٥

حال طرفين مکلفند که به رفع اختلافات خود بکوشند . حضرت وليّ امراللّه می

فرمايند که حقوق طرفين در تقاضای طلاق مساوی است و هر طرف که طلاق را قطعيّاً

لازم داند می تواند تقاضا نمايد .

در رساله *(سؤال و جواب)* حضرت بهاءاللّه مسائلی چند مربوط به سنه اصطبار را

مشروحاًبيان فرموده‌اند . موارد مصرّحه عبارتند از شرايط برگزاری سال تربّص

)سؤال و جواب ، فقره ١٢) ، تعيين ابتدای سنه (فقرات ١٩ و ٤٠) ، شرايط اصلاح فيما

بين زوج و زوجه (فقره ٣٨) ، وظيفه شهود و بيت العدل محلّی (فقرات ٧٣ و ٩٨) . بيت

العدل اعظم می فرمايند که وظايف شهود در مورد طلاق در اين ايّام بر عهده محافل

روحانيّه است .

جزئيّات حکم طلاق در جزوه *(تلخيص و تدوين حدود و احکام )* ، قسمت د ، ١-٢-٣ تا

٣-٢-٩خلاصه شده است .

-١٠١قد نهاکم اللّه عمّا عملتم بعد طلقات ثلث (بند ٦٨)

اين آيه اشاره است به حکمی در قرآن کريم که طبق آن مردی که زوجه‌اش را تحت شرايط

معيّنی طلاق داده باشد نمی تواند با او مجدّداً ازدواج کند مگر اينکه زوجه

مطلّقه به عقد مرد ديگری


ص ١٧٦

در آيد و از او طلاق گيرد . حضرت بهاءاللّه اين عمل را در کتاب اقدس نهی

فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٣١) .

-١٠٢و الّذی طلّق له الاختيار فی الرّجوع بعد انقضآء کلّ شهر بالمودّة و

الرّضآء ما لم تستحصن ... الّا بعد امر مبين (بند ٦٨)

حضرت وليّ امراللّه در بيان مقصود از انقضاء کلّ شهر می فرمايند که مراد اين

نيست که محدوديتی در رجوع حاصل شود بلکه تجديد ازدواج زوج و زوجه مطلّقه در هر

زمان بعد از طلاق مجاز است به شرط آنکه در هنگام رجوع هيچ کدام از طرفين متأهّل

نباشند .

-١٠٣قد حکم اللّه بالطّهارة علی مآء النّطفة (بند ٧٤)

بر حسب عقايد بعضی از مذاهب نظير شيعه اسلام ماء نطفه ناپاک است . جمال مبارک

در آيه فوق اين عقيده را مردود شمرده‌اند . ( به يادداشت شماره ١٠٦ نيز مراجعه شود .)

-١٠٤تمسّکوا بحبل اللّطافة (بند ٧٤)

حضرت عبدالبهاء در باره لطافت می فرمايند :

تنزيه و تقديس و پاکی و لطافت سبب علويّت عالم


ص ١٧٧

انسانی و ترقّی حقايق امکانی است حتّی در عالم جسمانی نيز لطافت سبب حصول

روحانيّت است ... نظافت ظاهره هر چند امری است جسمانی ولکن تأثير شديد در

روحانيّات دارد . (به يادداشت شماره ٧٤ نيز مراجعه شود .)

-١٠٥طهّروا کلّ مکروه بالمآء الّذی لم يتغيّر بالثّلث (بند ٧٤)

مقصود از "ثلاث" اوصاف ثلاثه آب يعنی رنگ و طعم و بوی آن است . حضرت بهاءاللّه

توضيحات بيشتری در باره آب بکر داده و بيان فرموده‌اند که آب مستعمل در چه

کيفيّتی قابل استفاده محسوب نمی شود (سؤال و جواب ، فقره ٩١) .

-١٠٦رفع اللّه حکم دون الطّهارة عن کلّ الاشيآء و عن ملل اخری (بند ٧٥)

بعضی از جوامع دينی و طوايف و قبايل بنا بر آداب و شعاير مذهبی به نجاست بعضی از

نفوس و اشياء معتقدند . حضرت بهاءاللّه اين شعاير را باطل شمرده و می فرمايند که

بر اثر اين ظهور اعظم بيان مبارک قد انغمست الاشيآء فی بحر الطّهارة تحقّق

يافته است . ( به يادداشتهای شماره ١٢ ، ٢٠ و ١٠٣ نيز مراجعه شود .)


ص ١٧٨

-١٠٧اوّل الرّضوان (بند ٧٥)

اين آيه اشاره است به ورود جمال مبارک و اصحاب به باغ نجيبيّه واقع در حومه

بغداد . اين حديقه بعداً در بين اهل بهاء به باغ رضوان شهرت يافت . ورود حضرت

بهاءاللّه به اين باغ که مصادف با يوم سی و يکم نوروز در ماه آوريل سنه ١٨٦٣

ميلادی بود آغاز دوره‌ای است که در آن جمال اقدس ابهی صريحاً به اصحاب خويش اظهار

امر فرمودند . در اشاره به آن ايّام در يکی از الواح می فرمايند : ايّام فيها

ظهر الفرح الاعظم و در وصف باغ رضوان می فرمايند : مقام فيه تجلّی باسم الرّحمن

علی من فی الامکان . حضرت بهاءاللّه دوازده روز در اين باغ توقّف و سپس به سوی

اسلامبول که محلّ سرگونی بعدی آن حضرت بود حرکت فرمودند . به مناسبت اظهار امر

حضرت بهاءاللّه هر سال دوازده روز ايّام رضوان که به فرموده حضرت وليّ امراللّه

اعظم و اقدس اعياد بهائی محسوب است جشن گرفته می شود (يادداشتهای شماره ١٣٨ و

. (١٤٠

-١٠٨البيان (بند ٧٧)

کتاب بيان امّ الکتاب دور بابی است و حضرت اعلی کتاب احکام خويش را به اين عنوان

تسميه فرموده‌اند و همين عنوان نيز به تمام


ص ١٧٩

آثار حضرتش اطلاق می گردد . کتاب بيان فارسی مخزن عمده عقايد دينی و احکام دور

بابی است که حضرت اعلی نازل فرموده‌اند . بيان عربی محتوياتش با بيان فارسی مطابق

ولی مختصرتر و اهميتش کمتر است . حضرت وليّ امراللّه در توصيف کتاب بيان فارسی

در کتاب *( گاد پاسز بای)* چنين فرموده‌اند :

فی الحقيقه اين کتاب را در رتبه اولی بايد گنجينه‌ای دانست شامل اوصاف و نعوت

حضرت موعود نه مجموعه‌ای از سنن و احکامی که جهت هدايت مستمرّ نسلهای آتيه تدوين

شده باشد . (ترجمه)

حضرت عبدالبهاء می فرمايند : کتاب بيان به کتاب اقدس منسوخ مگر احکامی که در

کتاب اقدس مؤکّداً مذکور .

-١٠٩محو الکتب (بند ٧٧)

حضرت بهاءاللّه در لوح اشراقات می فرمايند :

حضرت مبشّر روح ما سواه فداه احکامی نازل فرموده‌اند ولکن عالم امر معلّق بود به

قبول لذا اين مظلوم بعضی را اجرا نمود و در کتاب اقدس به عبارات اخری نازل و در

بعضی توقّف نموديم .


ص ١٨٠

در کتاب مبارک بيان محو کتب بر مؤمنين فرض گرديده بود مگر کتبی که در اثبات امر

و شريعت اللّه نوشته شده باشد . جمال اقدس ابهی اين حکم را نسخ فرموده‌اند .

حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر هيکل اطهر صادر گرديده در باره

ماهيّت و کيفيّت احکام شديدی که در کتاب مبارک بيان نازل شده چنين می فرمايند :

فهم و درک کامل احکام و حدود شاقّه نازله از قلم حضرت اعلی فقط از اين طريق

ميسّر است که ماهيّت و مقصد و خواصّ ممتازه شريعت مبارکش به نحوی که نفس آن

حضرت در آثار خويش بيان فرموده‌اند منظور گردد . طبق اين بيانات واضحه دور بيان

اصولاً يک نهضت دينی و انقلاب اجتماعی بود که مدّتش بالضّروره کوتاه ولی مملوّ

از وقايعی مصيبت آميز و مشحون از اصلاحاتی وسيع النّطاق و بنيان کن بود . موازين

شديده و اعمال قاطعه‌ای را که حضرت نقطه اولی و اصحاب مجری می داشتند کل برای

اين بود که بنياد تقاليد حزب شيعه را برانداخته راه را برای ظهور حضرت بهاءاللّه

هموار سازد . حضرت اعلی به منظور اثبات استقلال دور جديد و نيز برای آماده ساختن زمينه


ص ١٨١

جهت ظهور قريب الوقوع جمال قدم احکامی بسيار دشوار و شديد نازل فرمودند . اگر چه

اغلب اين احکام هرگز به مرحله اجرا در نيامد ولی نفس نزول اين احکام دلالت بر

استقلال آئين حضرت اعلی داشت و همين کافی بود تا هيجانی عظيم ايجاد نمايد و

علمای دين را به چنان مخالفتی برانگيزد که بالمآل شهادت حضرتش را سبب گردد .

)ترجمه)

-١١٠و اذنّاکم بان تقرئوا من العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی المجادلة فی

الکلام (بند ٧٧)

کسب علوم و تحصيل صنايع و فنون در آثار مبارکه بر کل فرض گرديده و به اهل بهاء

توصيه شده که اهل دانش و هنر را محترم شمارند و از کسب علومی که صرفاً به مشاجره

و جرّ و بحثهای بيهوده انجامد پرهيز نمايند . حضرت بهاءاللّه در الواح مبارکه

اهل بهاء را تشويق فرموده‌اند که به تحصيل علوم و فنون نافعه‌ای اشتغال ورزند که سبب

و علّت ترقّی عباد است و نيز آنان را انذار فرموده‌اند که از علومی که به حرف

ابتدا شود و به حرف منتهی گردد ، و تحصيلش به مجادله در کلام انجامد احتراز جويند

. حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک صادر


ص ١٨٢

شده علومی را که از حرف ابتدا و به حرف منتهی گردد به بحث و موشکافی های بی ثمر

در مجرّدات و فرضيّات توصيف فرموده‌اند . در توقيعی ديگر می فرمايند که مقصد حضرت

بهاءاللّه از چنين علوم در وهله اولی آن گونه رسائل و تفسيرات مربوط به علوم

دينی و الهيّات است که بجای آنکه مددی در نيل به حقيقت باشد باری سنگين بر ذهن

انسان می نهد .

-١١١الکليم (بند ٨٠)

در عرف مسلمين و يهود حضرت موسی به لقب کليم ملقّب گرديده‌اند . جمال اقدس ابهی

می فرمايند : هذا يوم فيه فازت الآذان باصغآء ما سمع الکليم فی الطّور .

-١١٢الطّور (بند ٨٠)

طور نام کوهی است که در آنجا احکام الهی بر حضرت موسی نازل شد .

-١١٣الرّوح (بند ٨٠)

روح از القاب حضرت مسيح است که در آثار اسلامی و بهائی به کار برده شده است .


ص ١٨٣

-١١٤سرع کوم اللّه ... و صاح الصّهيون (بند ٨٠)

کرمل يا کوم اللّه کوهی است در اراضی مقدّسه . مقام اعلی و مرکز جهانی اداری

بهائی در دامنه اين کوه قرار گرفته است . صهيون تپّه‌ای است در اورشليم و جائی

است که طبق روايات متداوله مقبره حضرت داود در آنجا واقع است . صهيون اشاره به

شهر مقدّس اورشليم است .

-١١٥السّفينة الحمرآء (بند ٨٤)

مقصد از سفينه حمراء امر جمال اقدس ابهی است که حضرت اعلی در قيوّم الاسماء آن

را به اين اسم ستوده‌اند . راکبين اين سفينه جمع اهل بهاء می باشند .

-١١٦يا ملک النّمسة کان مطلع نور الاحديّة فی سجن عکّآء اذ قصدت المسجد

الاقصی (بند ٨٥)

فرانسوا ژوزف (١٩١٦-١٨٣٠) امپراطور اطريش و پادشاه مجارستان در سال ١٨٦٩ برای

زيارت به اورشليم عزيمت کرد . او در مدّت اقامتش در اراضی مقدّسه کوششی ننمود که

در باره حضرت بهاءاللّه که در آن زمان در مدينه عکّا مسجون بودند استفساری

نمايد و اين فرصت را از دست داد .


ص ١٨٤

در قرآن مجيد ذکر مسجد اقصی آمده است و مسجدی به همين نام در اورشليم در محلّی

که به جبل الهيکل معروف گرديده بنا شده است .

-١١٧يا ملک برلين (بند ٨٦)

قيصر ويليام اول ( ويلهلم فردريک لودويگ ، ١٨٨٨-١٧٩٧ ) ، هفتمين پادشاه پروس ،

در ژانويه سال ١٨٧١ ، پس از غلبه آلمان بر فرانسه در جنگ فرانسه و پروس ، در

قصر ورسای در فرانسه رسماً به عنوان اولين امپراطور آلمان تعيين گرديد .

-١١٨من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً (بند ٨٦)

اين آيه اشاره است به ناپليون سوم (١٨٧٣-١٨٠٨) ، امپراطور فرانسه که به عقيده

بسياری از مورّخين در عصر خود بزرگترين پادشاه دنيای غرب شمرده می شد .

حضرت بهاءاللّه دو لوح مهيمن خطاب به ناپليون سوم نازل فرمودند . در لوح دوم در

مقام اخطار و انذار صريحاً به او می فرمايند : بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک

و يخرج الملک من کفّک ... و تأخذ الزّلازل کلّ


ص ١٨٥

القبائل فی هناک .

هنوز يک سال از اين اخطار نگذشته بود که ناپليون سوم در سال ١٨٧٠ در جنگ سدان

به دست قيصر ويلهلم اول شکست فاحشی خورد و به انگلستان تبعيد و سه سال بعد در

آنجا وفات نمود .

-١١٩يا معشر الرّوم (بند ٨٩)

در خاور ميانه کلمه روم به طور کلّی برای معرّفی قسطنطنيّه و تمام امپراطوری

روم شرقی به کار می رفت ، شهر بيزانتيوم و حکومت آن و متعاقباً امپراطوری عثمانی

نيز به همين اسم معروف شد .

-١٢٠يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين (بند٨٩)

اين آيه اشاره است به قسطنطنيّه که امروز به اسلامبول معروف است . مدينه

اسلامبول بزرگترين شهر و بندر ترکيّه است و در کنار تنگه بُسْفُر که طول آن ٣١

کيلومتر و دريای سياه و دريای مرمره را بهم متّصل می نمايد واقع شده است .

قسطنطنيّه از ١٤٥٣ تا ١٩٢٢ پايتخت امپراطوری عثمانی بود . در زمان اقامت جمال

مبارک در اين شهر سلطان جابر عبدالعزيز ،


ص ١٨٦

بر تخت سلطنت جالس بود . سلاطين عثمانی خليفه و پيشوای مسلمانان سنی بودند .

حضرت بهاءاللّه سقوط خلافت را پيش بينی فرمودند و در سنه ١٩٢٤ خلافت منقرض

گرديد

-١٢١يا شواطئ نهر الرّين (بند ٩٠)

حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح مبارکه که قبل از جنگ جهانی اول ( ١٩١٨- ١٩١٤ )

صادر گرديده می فرمايند : در خصوص نهر رين هر چند آن واقعه‌ای بود که در ايّام

ناپليون ثالث واقع شد و خونهای زياد در شاطی آن جوی ريخته گشت ولی باز باقی

دارد .

حضرت وليّ امراللّه در کتاب *( گاد پاسز بای)* می فرمايند که پس از شکست آلمان

در جنگ جهانی اول معاهده‌ای بر آن کشور تحميل گرديد که شرايط بسيار صعب و دشوارش

سبب شد تا آنچه را که حضرت بهاءاللّه در باره حنين برلين بيش از نيم قرن پيش

اخبار و انذار فرموده بودند تحقّق يابد .

-١٢٢يا ارض الطّآء (بند ٩١)

" طاء " حرف اول طهران ، عاصمه ايران است . حضرت بهاءاللّه غالباً به جای آنکه

اسامی بلاد را ذکر نمايند فقط به ذکر حرف اول


ص ١٨٧

آنها اکتفا فرموده‌اند . طبق حساب ابجد ، ارزش عددی ط نه (٩) است که معادل است

با ارزش عددی اسم "بهاء " .

-١٢٣ولد فيک مطلع الظّهور (بند ٩٢)

اشاره به ولادت حضرت بهاءاللّه در طهران است که يوم ١٢ نوامبر سنه ١٨١٧ واقع شد .

-١٢٤يا ارض الخآء (بند ٩٤)

مقصد از ارض خاء ايالت خراسان در ايران و نواحی اطراف آن است که شامل مدينه عشق

آباد نيز می شود .

-١٢٥و الّذی تملّک مائة مثقال من الذّهب فتسعة عشر مثقالاً للّه فاطر الارض و

السّمآء (بند ٩٧)

فريضه حقوق اللّه در اين آيه مبارکه مقرّر گشته و آن عبارت از تقديم ميزان

معيّنی از مايملک هر فرد بهائی است . حقوق اللّه در ابتدا به جمال اقدس ابهی ،

مظهر ظهور الهی و بعد از صعود مبارک به حضرت عبدالبهاء ، مرکز ميثاق ، تقديم می

گرديد . در الواح مبارکه وصايا حضرت عبدالبهاء می فرمايند : حقوق اللّه راجع به

وليّ امراللّه است . حال چون کرسی ولايت خالی است


ص ١٨٨

حقوق اللّه به مرجع امراللّه که بيت العدل اعظم است راجع می گردد . عايدات اين

صندوق به مصرف ترويج امراللّه و تأمين مصالح امريّه و اعمال خيريّه و منافع

عموميّه می رسد . اداء حقوق اللّه وظيفه ای است روحانی که انجامش به وجدان افراد

بهائی موکول گشته است . اهميت فريضه حقوق اللّه را ميتوان به جامعه بهائی

تذکّر داد ولی هيچ کس حق ندارد از افراد مطالبه حقوق نمايد .

در چند فقره از رساله *(سؤال و جواب)* توضيحات بيشتری در باره حکم حقوق اللّه

مذکور گشته است . اداء حقوق مبتنی بر محاسبه ارزش دارائی افراد است . فريضه

روحانی هر شخصی آن است که اگر ارزش دارائی او اقلّاً معادل با نوزده مثقال طلا

باشد (سؤال و جواب ، فقره ٨) ، نوزده در صد آن مبلغ را بابت حقوق اللّه

بپردازد و حقوق اللّه بر اين مبلغ فقط يک مرتبه تعلّق می گيرد (سؤال و جواب ،

فقره ٨٩) . بعد از آن هر موقع در آمد او ، پس از وضع همه مصارف ، به لا اقل

معادل نوزده مثقال طلا افزايش يابد ، نوزده در صد اين افزايش بايد بابت حقوق

اللّه پرداخت شود . هر يک از عوايد بعدی نيز به همين ترتيب محاسبه می گردد

)سؤال و جواب ، فقرات ٩ و ٨٠) .

بعضی از اقلام دارائی از قبيل خانه مسکونی از پرداخت حقوق اللّه معاف است

)سؤال و جواب ، فقرات ٨ ، ٤٢ و ٩٥) . همچنين در موارد


ص ١٨٩

زيان مالی (سؤال و جواب ، فقرات ٤٤ و ٤٥) و املاکی که منفعت از آن عايد نشود

)سؤال و جواب ، فقره ١٠٢) و پرداخت حقوق اللّه که بر ذمّه شخص متوفّی باشد

)سؤال و جواب ، فقرات ٩ ، ٦٩ و ٨٠) مقرّرات خاصّی وضع گرديده است . ( در مورد

اخير به يادداشت شماره ٤٧ نيز مراجعه شود .)

منتخبات عديده‌ای از الواح و فقراتی از رساله *(سؤال و جواب)* و ساير آثار

مبارکه در باره اهميت روحانی حقوق اللّه و جزئيات مربوط به اجرای آن در

مجموعه‌ای تحت عنوان "حقوق اللّه" طبع و نشر گرديده است .

-١٢٦قد حضرت لدی العرش عرآئض شتّی من الّذين امنوا و سئلوا فيها اللّه ربّ ما

يری و ما لا يری ربّ العالمين لذا نزّلنا اللّوح و زيّنّاه بطراز الامر لعلّ

النّاس باحکام ربّهم يعملون (بند ٩٨)

حضرت بهاءاللّه در يکی از الواح مبارکه ميفرمايند : در سنين معدودات از اطراف

عرايض ناس به شطر اقدس وارد و از اوامر الهيّه سؤال می نمودند انّا امسکنا

القلم علی ذکرها الی ان اتی الميقات . از زمان بعثت خفيّ حضرت بهاءاللّه در

سياه چال طهران تا هنگام نزول کتاب مستطاب اقدس که


ص ١٩٠

مخزن حدود و احکام دور بهائی است بيست سال به طول انجاميد و حتّی بعد از نزولش

تا مدّتی به ياران رحمانی در ايران ارسال نشد . اين تأخير در نزول احکام اصليّه

که صرفاً به اراده الهی بوده و همچنين اجرای تدريجی احکام بعد از نزول ، کل مدلّ

بر آن است که حتّی در ايّام حيات نفس مظاهر ظهور جلوه و استقرار شريعت اللّه

امری تدريجی است .

-١٢٧البقعة المبارکة الحمرآء (بند ١٠٠)

اشاره به مدينه محصّنه عکّا است . در آثار امری کلمه "حمراء" متضمّن معانی

خاص برای بيان اشارات و استعارات متعدّده است .

-١٢٨سدرة المنتهی (بند ١٠٠)

در عقايد اسلامی درختی است در اعلی نقطه جنّت که هيچ کس را به ماورای آن راهی

نيست . اين اصطلاح در شرح معراج حضرت رسول اکرم آمده و در سير تقرّب به آستان

الهی آخرين نقطه‌ای است که بشر و ملائکه فراتر از آن نتوانند رفت . لهذا

سدرة المنتهی رمزی از محدوديت تجلّيات علم الهی در عالم انسانی است . اين اصطلاح

در آثار امری بسيار مذکور گشته و مقصد از آن غالباً نفس مظهر الهی است . ( به

يادداشت شماره ١٦٤ نيز مراجعه شود ) .


ص ١٩١

-١٢٩امّ الکتاب (بند ١٠٣)

اصطلاح "امّ الکتاب " معمولاً به کتاب آسمانی هر يک از شرايع الهی اطلاق می

شود . در قرآن کريم و احاديث اسلامی مراد از امّ الکتاب قرآن مجيد است . کتاب

مبارک بيان امّ الکتاب شريعت بابی و کتاب مستطاب اقدس امّ الکتاب دور بهائی است .

حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده می فرمايند

که اصطلاح امّ الکتاب را نيز ميتوان بر تمامی آثار نازله از قلم حضرت بهاءاللّه

جمعاً اطلاق نمود . مفهوم جامع تری از امّ الکتاب اشاره به مظاهر ظهور و مطالع

وحی الهی است .

-١٣٠انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سمآء الوحی و يخرجه عن الظّاهر (بند ١٠٥)

حضرت بهاءاللّه در بسياری از الواح تفاوت بين آيات متشابهات و آيات محکمات را

بيان فرموده‌اند . متشابهات آياتی است که قابل تأويل است و محکمات اوامر الهی

است که معنای آنها واضح و اهل بهاء مأمور به اجرای آنها هستند .

همان طور که در يادداشتهای شماره ١٤٥ و ١٨٤ توضيح داده شده ، حضرت بهاءاللّه

فرزند ارشد خود ، حضرت عبدالبهاء ، را


ص ١٩٢

جانشين و مبيّن منصوص تعاليم خويش منصوب فرمودند . حضرت عبدالبهاء نيز حفيد

ارشدشان ، حضرت شوقی افندی ، را بعد از خود به سمت مبيّن آيات و وليّ امراللّه

معيّن فرمودند . اهل بهاء آنچه را که حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تبيين

فرموده اند هدايت الهيّه ميدانند و قبولش را از فرايض حتميّه خود می شمارند .

امّا اين نصوص قاطعه مانع از اين نيست که افراد احبّاء از مطالعه و غور و تعمّق

در آثار الهی و حصول استنباطات شخصی خودداری نمايند ، ولی البتّه مطابق بيانات

مبارکه فرق و تمايزی فاحش بين نصوص قاطعه و استنباطات شخصيّه موجود است . آنچه

افراد از بيانات مبارکه بر حسب فهم و ادراک خويش استنباط نمايند نتيجه فکر بشری

است و هر چند ممکن است در کشف حقايق امريّه مؤثّر و مفيد باشد وليکن فاقد

اعتبار و سنديّت است . از اين رو به افراد احبّاء اکيداً تذکّر داده شده که در

اظهار نظر و ابراز عقايد خود همواره آيات منزله را حجّت دانند و فصل الخطاب شمارند

و به انکار تبيينات منصوصه نپردازند و معارضه ننمايند و راه جدل در پيش نگيرند

بلکه نظريّات خود را به عنوان خدمتی به توسعه معارف عرضه داشته تصريح نمايند که

آنچه اظهار می دارند نظريّات شخصيّه آنان است .


ص ١٩٣

-١٣١ايّاکم ان تقربوا خزآئن حمّامات العجم (بند ١٠٦)

جمال مبارک ورود به خزينه حمّامهای عمومی را که در ايران معمول بود منع

فرموده‌اند . رسم متداول اين بوده که تعداد زيادی از مردم خود را در اين خزينه ها

می شستند و چون آب آنها مدّتی مديد عوض نميشد ، بر اثر کثرت استعمال رنگ آن

تغيير می کرد ، متعفّن می شد و سبب اشمئزاز می گرديد و مخالف بهداشت بود .

-١٣٢و کذلک حياضهم المنتنة اترکوها و کونوا من المقدّسين (بند ١٠٦)

در حياط اغلب خانه های ايران حوض آبی موجود بود که از آب آن جهت نظافت ، شست و

شو و ساير امور خانه استفاده می کردند . چون آب اين حوضها راکد بود و هفته ها

عوض نميشد ، معمولاً متعفّن می گرديد .

-١٣٣قد حرّمت عليکم ازواج ابآئکم (بند ١٠٧)

در اين آيه مبارکه حرمت ازدواج پسر با زن پدرش تصريح شده است . همين حرمت در

مورد ازدواج دختر با شوهر مادرش نيز مجری است . احکامی را که جمال مبارک در

باره روابط بين


ص ١٩٤

زن و مرد نازل فرموده‌اند ، با در نظر گرفتن تفاوتهای لازمه جزئيّه بالسّويّه در

مورد هر دو اجرا می گردد مگر در مواردی که اين امر غير ممکن باشد .

حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه بيان فرموده‌اند که هر چند در کتاب مستطاب

اقدس منحصراً حرمت نکاح پسر با زوجات پدر ذکر شده ولی اين دليل بر آن نيست که

ازدواج با ساير محارم جايز باشد . جمال اقدس ابهی می فرمايند که تشريع احکام

مربوط به حلّيّت و حرمت نکاح اقارب راجع به بيت العدل اعظم است (سؤال و جواب ،

فقره ٥٠) . حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در اقتران هر چه دورتر موافقتر زيرا

بعد نسبت و خويشی بين زوج و زوجه مدار صحّت بنيه بشر و اسباب الفت بين نوع

انسانی است .

-١٣٤حکم الغلمان (بند ١٠٧)

مقصود از کلمه غلمان در اين مورد رابطه جنسی شخص مذکّر با پسران است . حضرت

وليّ امراللّه در تبيين اين حکم فرموده‌اند که مراد تحريم همه نوع روابط جنسی بين

افراد هم جنس است . روابط جنسی بر حسب تعاليم بهائی منحصراً در ظلّ ازدواج

حلّيّت دارد و بنيان جامعه بشری بر آن استوار است و مقصد از اين تعاليم مبارکه


ص ١٩٥

حمايت و تقويت آن اساس الهی است . بنا بر اين شريعت بهائی روابط جنسی را فقط بين

زن و مردی که با يکديگر ازدواج نموده باشند مشروع می شمارد .

در توقيعی که حسب الامر حضرت وليّ امراللّه تحرير يافته چنين مذکور است :

هر قدر عشق و محبّت بين دو هم جنس شديد و خالص باشد ، اگر به روابط جنسی منجر

گردد نادرست و خطا است و اگر گفته شود که اين روابط کمال مطلوب عشق و محبّت است

چنين ادّعائی عذری است نامقبول . حضرت بهاءاللّه هر نوع انحراف و فساد اخلاقی را

به کلّی تحريم فرموده‌اند و نيز رابطه نامشروع بين دو هم جنس را علاوه بر آنکه

بر خلاف قانون طبيعت است از انحرافات اخلاقی محسوب فرموده‌اند . ابتلا به چنين

بليّه‌ای ثقلی عظيم بر روح هر فرد با وجدانی تحميل می کند ، امّا نفوس مبتلا

قادرند که با مشاوره و مساعدت اطبّاء و اراده و سعی راسخ و دعا و مناجات بر اين

ضعف و مشکل فايق آيند . (ترجمه)

حضرت بهاءاللّه تعيين مقادير حد زنا و لواط را به بيت العدل اعظم محوّل

فرموده‌اند (سؤال و جواب ، فقره ٤٩) .


ص ١٩٦

-١٣٥ليس لاحد ان يحرّک لسانه امام النّاس اذ يمشی فی الطّرق و الاسواق (بند (١٠٨

اين آيه مبارکه اشاره است به عادت بعضی از روحانيّون و رهبران اديان گذشته که

از روی ريا و تظاهر و برای ايجاد محبوبيت در بين پيروان خود هنگام راه رفتن در

کوچه و بازار به زمزمه ادعيه و مناجات می پردازند و قصدشان آن است که به زهد و

تقوی شهرت يابند . حضرت بهاءاللّه اين گونه عادات را تحريم نموده و تأکيد

فرموده‌اند که آنچه عنداللّه اهميت دارد همانا خضوع و خشوع و خلوص و تقوی است .

-١٣٦قد فرض لکلّ نفس کتاب الوصيّة (بند ١٠٩)

طبق تعاليم جمال اقدس ابهی احبّاء به نوشتن وصيّت نامه موظّفند و اختيار دارند

که دارائی خود را به ميل خويش تقسيم نمايند (يادداشت شماره ٣٨) .

حضرت بهاءاللّه در مورد نوشتن وصيّت نامه می فرمايند : انسان در مال خود مختار

است ... قد اذن اللّه له بان يفعل فيما ملّکه اللّه کيف يشآء (سؤال و جواب ،

فقره ٦٩) . مقرّراتی که در کتاب مستطاب اقدس جهت توزيع ارث وضع گرديده راجع به

مواردی است که وصيّت نامه موجود نباشد (يادداشت های شماره ٤٨-٣٨) .


ص ١٩٧

-١٣٧الاسم الاعظم (بند ١٠٩)

همان طور که در يادداشت شماره ٣٣ توضيح داده شده ، اسم اعظم الهی به صورتهای

مختلف آمده و ريشه همه آنها کلمه " بهاء " است . بهائيان مشرق زمين صدر وصيّت

نامه را به عباراتی مانند يا بهاءالابهی ، بسم اللّه الابهی ، هوالابهی مزيّن

ساخته و از اين راه حکم کتاب مستطاب اقدس رااجرا نموده‌اند .

-١٣٨قد انتهت الاعياد الی العيدين الاعظمين ... و الاخرين فی يومين (بند ١١٠)

حضرت بهاءاللّه در اين آيه مبارکه به عظمت چهار عيد عمده در سال اشاره می

فرمايند . اولين عيد از عيدين اعظمين عيد رضوان است . اين عيد جشن اظهار امر

حضرت بهاءاللّه است که در ماههای آوريل و مه سنه ١٨٦٣ ميلادی طيّ دوازده روز

توقّف هيکل اقدس در باغ رضوان در مدينه بغداد تحقّق يافت . حضرت بهاء اللّه

اين عيد را سلطان اعياد ملقّب فرموده اند . دومين عيد از عيدين اعظمين يوم بعثت

حضرت نقطه اولی است که در ماه مه سنه ١٨٤٤ در شيراز واقع شد . روزهای اول ،

نهم و دوازدهم عيد رضوان از ايّام محرّمه امری محسوب است (سؤال و جواب ، فقره

. (١يوم بعثت حضرت اعلی نيز از ايّام محرّمه است .


ص ١٩٨

دو عيد ديگر عبارتند از اعياد ولادت حضرت بهاءاللّه و حضرت ربّ اعلی . در تقويم

اسلامی که قمری است اين دو يوم متوالی يکديگرند . يوم مولود حضرت بهاءاللّه روز

دوم ماه محرّم سنه ١٢٣٣ هجری قمری (١٢ نوامبر ١٨١٧ ميلادی) است و يوم ميلاد

حضرت اعلی اول ماه محرّم سنه ١٢٣٥ هجری قمری (٢٠ اکتبر ١٨١٩ ميلادی) . به اين

مناسبت اين دو يوم ولادت به عيدين معروفند . حضرت بهاءاللّه می فرمايند : اين دو

يوم يک يوم محسوب شده عنداللّه (سؤال و جواب ، فقره ٢) . و نيز می فرمايند که

اگر اين اعياد با ايّام صيام مقارن گردد ، حکم روزه در آن دو روز مرتفع است (سؤال

و جواب ، فقره ٣٦) . نظر به اينکه اساس تقويم بهائی بر تقويم شمسی استوار است

)يادداشت های شماره ٢٦ و ١٤٧) ،تعيين اين مطلب بر بيت العدل اعظم است که آيا

اين دو عيد مولود بايد طبق تقويم شمسی برگزار شود يا قمری .

-١٣٩يوم الاوّل من شهر البهآء (بند ١١١)

در تقويم بهائی اسم اعظم " بهاء " نام اولين ماه سال و اولين روز هر ماه است .

با اين ترتيب يوم البهاء من شهر البهاء روز اول سال نو بهائی يعنی نوروز است که

حضرت اعلی آن را عيد مقرّر فرموده و


ص ١٩٩

طبق اين آيه مبارکه به تأييد حضرت بهاءاللّه نيز رسيده است (يادداشتهای شماره ٢٦و ١٤٧)

علاوه بر هفت يومی که در کتاب مستطاب اقدس از ايّام محرّمه محسوب شده است ، يوم

شهادت حضرت اعلی نيز در زمان حيات عنصری حضرت بهاءاللّه در عداد يکی از ايّام

محرّمه بود . بر اين قياس حضرت عبدالبهاء صعود جمال اقدس ابهی را نيز به ايّام

محرّمه اضافه فرمودند و به اين ترتيب تعداد ايّام متبرّکه جمعاً به نُه روز بالغ

می گردد . دو روز ديگر نيز که از ايّام متبرّکه محسوب ولی در آن اشتغال به کار

ممنوع نيست عبارت از يوم جلوس مرکز ميثاق و يوم صعود آن حضرت است . برای مزيد

اطّلاعات به کتاب *(عالم بهائی)* ، جلد هجده ، قسمت تقويم امری ، مراجعه شود .

-١٤٠قل انّ العيد الاعظم لسلطان الاعياد (بند ١١٢)

اين آيه مبارکه اشاره به عيد رضوان است (يادداشت های شماره ١٠٧ و ١٣٨) .

-١٤١قد کتب اللّه علی کلّ نفس ان يحضر لدی العرش بما عنده ممّا لا عدل له انّا

عفونا عن ذلک (بند ١١٤)


ص ٢٠٠

اين آيه مبارکه ناسخ حکم کتاب مبارک بيان است داير بر اينکه هر شيئی که در نوع

خود بی عديل و مثيل باشد بايد در ايّام ظهور من يظهره اللّه تقديم حضور حضرتش

گردد و در توضيح اين حکم حضرت اعلی می فرمايند که چون مظهر الهی را نظير و بديلی

نيست لذا هر شیء بی نظيری حقّاً متعلّق به او است مگر اينکه خود غير از اين حکم فرمايد

-١٤٢فی الاسحار (بند ١١٥)

در باره توجّه به مشرق الاذکار در اسحار حضرت بهاءاللّه می فرمايند : اگر چه در

کتاب الهی ذکر اسحار شده ولکن در اسحار و طلوع فجر و بعد از طلوع فجر الی طلوع

آفتاب و دو ساعت هم بعد از آن لدی اللّه مقبول است (سؤال و جواب ، فقره ١٥) .

-١٤٣قد زيّنت الالواح بطراز ختم فالق الاصباح الّذی ينطق بين السّموات و

الارضين (بند ١١٧)

حضرت بهاءاللّه مکرّراً اصالت تامّه آثار خويش را که کلّاً کلام الهی است

تأييد می فرمايند . بعضی از الواح مبارکه آن حضرت به اثر يکی از مهرهای مبارک

نيز مزيّن گرديده است . در صفحه ٤ مجلّد


ص ٢٠١

پنجم کتاب *(عالم بهائی)* تصوير سجع تعدادی از مهرهای مبارک گراور شده است .

-١٤٤ليس للعاقل ان يشرب ما يذهب به العقل (بند ١١٩)

در آثار مبارکه مکرّراً شرب خمر و مسکرات ديگر تحريم گرديده و اثرات سوء آن در

افراد تصريح شده است . در يکی از الواح مبارکه حضرت بهاءاللّه می فرمايند :

ايّاکم ان تبدلوا خمر اللّه بخمر انفسکم لانّها يخامر العقل و يقلب الوجه عن وجه

اللّه العزيز البديع المنيع و انتم لا تتقرّبوا بها لانّها حرمت عليکم من لدی

الله العليّ العظيم . حضرت عبدالبهاء در توضيح اين آيه می فرمايند : استعمال

مسکرات به نصّ کتاب اقدس مذموم است خواه مسکرات قويّه و خواه مسکرات خفيفه و

مذمّتش اين است که عقل زائل گردد و سبب ضعف بنيه شود .

حضرت وليّ امراللّه در توقيعاتی که حسب الامر هيکل مبارک صادر گرديده بياناتی می

فرمايند دالّ بر اينکه اين حرمت فقط شامل شرب خمر نيست ، بلکه شامل هر چيزی است

که عقل را مختل سازد . به علاوه تصريح می فرمايند که استعمال الکل فقط بعنوان معالجه


ص ٢٠٢

طبّی مجاز است ، آن هم به شرطی که به تجويز اطبّای حاذق و سليم باشد که استعمالش

را برای معالجه امراض مخصوصی لازم دانند .

-١٤٥توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم (بند ١٢١)

جمال مبارک در اين آيه مبارکه تلويحاً حضرت عبدالبهاء را وصيّ خويش قرار داده

به مؤمنين امر می فرمايند که به آن حضرت توجّه نمايند و در کتاب عهدی در تشريح

اين آيه چنين می فرمايند : مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم بوده . "غصن اعظم"

از جمله القابی است که حضرت بهاءاللّه به حضرت عبدالبهاء عنايت فرمودند . (به

يادداشت های شماره ٦٦ و ١٨٤ نيز مراجعه شود .)

-١٤٦حرّم عليکم السّؤال فی البيان (بند ١٢٦)

حضرت اعلی در کتاب بيان می فرمايند که سؤال از من يظهره اللّه جايز نيست مگر

آنکه از آنچه لايق به او است سؤال شود و کتباً تقديم گردد . به *(منتخبات آثار

حضرت نقطه اولی)* مراجعه شود . جمال اقدس ابهی با الغاء اين حکم اجازه فرمودند

که سؤالاتی را که مؤمنين لازم دانند عرضه دارند ولی بر عکس رجال قبل از

سؤالات بيهوده احتراز جويند .


ص ٢٠٣

-١٤٧انّ عدّة الشّهور تسعة عشر شهراً فی کتاب اللّه (بند ١٢٧)

طبق تقويم بديع سال عبارت است از نوزده ماه نوزده روزه . ايّام زائده ( چهار روز

در سالهای معمولی و پنج روز در سالهای کبيسه ) بين ماههای هجدهم و نوزدهم سال

قرار دارد تا تقويم امری با تقويم شمسی توافق يابد . حضرت اعلی ماههای سال را به

بعضی از اسماء و صفات الهيّه تسميه فرمودند . روز اول سال يا نوروز طبق علم نجوم

مقارن است با اعتدال ربيعی ( به يادداشت شماره ٢٦ مراجعه شود ) . برای کسب

اطّلاعات بيشتردر باره تقويم امری و اسامی روزهای هفته و ماه به کتاب *(عالم

بهائی)* ، جلد هجدهم ، قسمت تقويم بهائی ، مراجعه شود .

-١٤٨قد زيّن اوّلها بهذا الاسم المهيمن علی العالمين (بند ١٢٧)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان فارسی اولين ماه سال را به نام بهاء تسميه

فرموده‌اند (يادداشت شماره ١٣٩) .

-١٤٩قد حکم اللّه دفن الاموات (بند ١٢٨)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان امر فرموده‌اند که اموات در


ص ٢٠٤

تابوتهائی از بلور يا حجر مصيقل دفن شود . حضرت وليّ امراللّه در توقيعی که حسب

الامر مبارک به انگليسی صادر گرديده می فرمايند که اين حکم مبيّن اين نکته است

که جسد انسان چون زمانی محلّ تجلّی روح ابدی انسانی بوده شايان احترام است .

به طور اختصار مواردی که در احکام دفن اموات نازل شده از اين قرار است : حمل

ميّت بيش از مسافت يک ساعت از محلّ وفات جايز نيست . جسد بايد در کفنی از حرير

يا کتان پيچيده شود . در انگشت شخص متوفّی بايد انگشتری قرار داده شود که اين

آيه روی آن منقوش باشد : قد بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا سواه و

متمسّکاً باسمه الرّحمن الرّحيم . تابوت بايد از بلور يا سنگ يا چوب محکم لطيف

باشد . صلات ميّت بايد قبل از دفن تلاوت گردد ( يادداشت شماره ١٠) . حضرت

عبدالبهاء و حضرت ولی امراللّه تأييد فرموده‌اند که اين احکام دالّ بر آن است که

سوزاندن اموات جايز نيست . صلات ميّت و انگشتر اختصاص به کسانی دارد که به حدّ

بلوغ يعنی به سنّ پانزده سالگی رسيده باشند (سؤال و جواب ، فقره ٧٠) .

در مورد تابوت ، مراد از حکم آن است که حتّی المقدور از مصالح پردوام ساخته شود

. از اين رو بيت العدل اعظم تصريح فرموده‌اند


ص ٢٠٥

که برای ساختن تابوت علاوه بر مصالحی که در کتاب مستطاب اقدس مذکور است ميتوان

از محکمترين چوبی که در دسترس است يا از سيمان استفاده نمود . در حال حاضر اهل

بهاء در انتخاب مصالح تابوت مختارند .



-١٥٠نقطة البيان (بند ١٢٩)

)) نقطة البيان )) از القابی است که حضرت اعلی برای خود اختيار فرموده اند .

-١٥١و ان تکفنوه فی خمسة اثواب من الحرير او القطن (بند ١٣٠)

حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان مقرّر فرمودند که جسد در پنج پارچه حرير يا کتان

پيچيده شود . جمال اقدس ابهی اين حکم را تأييد نموده و اضافه فرمودند : من لم

يستطع يکتفی بواحدة منهما .

وقتی از حضور مبارک سؤال شد که آيا مقصود از اثواب خمسه مذکور در آيه فوق پنج

پارچه سرتاسری است يا (( پنج پارچه ای است که در قبل معمول ميشد ))، در جواب

فرمودند که مقصود پنج پارچه است (سؤال و جواب ، فقره ٥٦) .


ص ٢٠٦

در آثار مبارکه بيانی که حاکی از طرز پيچيدن جسد در پنج پارچه مجزّا و يا در يک

ثوب باشد موجود نيست . در حال حاضر اهل بهاء در اجرای اين امر مختارند .

-١٥٢حرّم عليکم حمل الميّت ازيد من مسافة ساعة من المدينة (بند ١٣٠)

مقصود از اين حکم آن است که مدّت حمل ميّت به محلّ دفن ، با هر وسيله نقليّه‌ای

که اختيار شود ، محدود گردد و از يک ساعت تجاوز ننمايد . حضرت بهاءاللّه در اين

مورد می فرمايند : هر چه زودتر دفن شود احب و اولی است (سؤال و جواب ، فقره ١٦)

. در تعريف محلّ موت ميتوان محدوده شهر را در نظر گرفت . لذا مدّت يک ساعت را

ميتوان از سرحدّ شهری که در آن وفات واقع شده تا محلّ دفن حساب نمود . مقصود

از اين حکم آن است که شخص متوفّی در نزديکی محل وفات مدفون گردد .

-١٥٣قد رفع اللّه ما حکم به البيان فی تحديد الاسفار (بند ١٣١)

حضرت اعلی سفر را مشروط به شروطی فرمودند که تا زمان ظهور من يظهره اللّه رعايت

شود ولی امر فرمودند که مؤمنين در يوم ظهور


ص ٢٠٧

موعود بيان برای درک لقای او که ثمره وجود و مقصد غائی خلقتشان است ولو با پای

پياده سفر نمايند .

-١٥٤و ارفعنّ البيتين فی المقامين و المقامات الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم (بند (١٣٣

در باره (( بيتين )) حضرت بهاءاللّه می فرمايند : بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه

در شيراز مقصود است هر يک را که حجّ نمايند کافی است ( سؤال و جواب ، فقرات ٢٩ و

٣٢و يادداشت شماره ٥٤) .

حضرت وليّ امراللّه در باره المقامات الّتی فيها استقرّ عرش ربّکم می فرمايند

که اشاره به مقاماتی است که محلّ استقرار هيکل مبارک گشته . جمال مبارک

ميفرمايند : و مقامات ديگر به اختيار اهل آن بلد است هر بيتی را که محلّ

استقرار شده مرتفع نمايند يا يک بيت را اختيار کنند (سؤال و جواب فقره ٣٢) .

مؤسّسات امری با شواهد و اسناد لازمه اماکن متبرّکه مربوط به حضرت بهاءاللّه و

حضرت اعلی را مشخّص و حتّی المقدور ابتياع و تعدادی را به صورت اوليّه تعمير

نموده‌اند .

-١٥٥ايّاکم ان يمنعکم ما نزّل فی الکتاب عن هذا


ص ٢٠٨

الکتاب الّذی ينطق بالحقّ (بند ١٣٤)

مراد از ما نزّل فی الکتاب آيات و کلمات منزله بر مظاهر الهيّه است و مقصد از

الکتاب الّذی ينطق بالحقّ نفس مظهر الهی است .

آيات فوق اشاره است به فرموده حضرت اعلی در کتاب مبارک بيان فارسی که مقصود از

" کتاب اللّه " نفس من يظهره اللّه است . در يکی از الواح مبارکه حضرت بهاءاللّه

می فرمايند : قد ظهر کتاب اللّه علی هيکل الغلام .

در اين آيه از کتاب مستطاب اقدس و همچنين در بند ١٦٨ حضرت بهاءاللّه خود را

)) کتاب ناطق )) ناميده و امم سايره را انذار می فرمايند که با استدلال از کتب

مقدّسه خويش کتاب الّذی ينطق فی قطب الابداع را رد ننمايند و نصيحت می فرمايند

که مبادا بياناتی که در کتب آسمانی نازل شده سبب شود که از عرفان مقام مظهر ظهور

و تمسّک به امر جديد محروم مانند .

-١٥٦ما جری من قلم مبشّری فی ذکر هذا الظّهور (بند ١٣٥)

اين آيه اشاره به آيات کتاب بيان عربی است در ذکر و ثنای موعود بيان .


ص ٢٠٩

-١٥٧انّما القبلة من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب الی ان يستقرّ (بند ١٣٧)

برای اطّلاع در باره آيه فوق به يادداشت های شماره ٧ و ٨ مراجعه شود .

-١٥٨لا يحلّ الاقتران ان لم يکن فی البيان و ان يدخل من احد يحرم علی الاخر ما

يملک من عنده (بند ١٣٩)

اين آيه از کتاب مبارک بيان که حضرت بهاءاللّه نقل فرموده‌اند مؤمنين را متوجّه

قرب ظهور من يظهره اللّه می سازد . حضرت اعلی ازدواج بابی با غير بابی را تحريم

و همچنين تعلّق دارائی همسر مؤمن را به شوهر يا زن غير بابی نهی فرمودند ولی

اجرای اين دو حکم را به صراحت موکول به ظهور من يظهره اللّه نمودند و حضرت

بهاءاللّه قبل از آنکه اين احکام به مرحله اجرا در آيد آنها را ملغی فرمودند .

جمال مبارک با نقل اين فقره به اين مطلب اشاره می فرمايند که حضرت اعلی در طيّ

اين آيات امکان ارتفاع امر حضرت بهاءاللّه را قبل از امر خود پيش بينی فرموده

بودند . حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* در باره کتاب مبارک بيان

توضيحی می فرمايند که ترجمه‌اش اين است : در رتبه اولی


ص ٢١٠

مقصد از اين مصحف آسمانی را بايد وصف و ثنای حضرت موعود محسوب داشت نه آنکه

آن را مجموعه‌ای از سنن و احکام ابدی برای هدايت نسلهای آتيه دانست . سپس می

فرمايند : آن حضرت متعمّداً حدود و احکام بسيار شديدی مقرّر داشتند و اصولی

اضطراب انگيز وضع فرمودند تا سبب ايقاظ مردم و رهبران دينی از خمودت مزمنه قديمه

گردد و ضربه ای ناگهانی و مؤثّر و مهلک به مؤسّسات مهجوره عتيقه وارد آورد .

و با وضع مقرّراتی بسيار سخت و حاد اعلان فرمود که يوم موعود فرا رسيده يعنی "

يوم يدع الدّاع الی شیء نکر " و نيز يوم " يهدم ما کان قبله کما هدم رسول

اللّه امر الجاهليّه " ( به يادداشت شماره ١٠٩ نيز مراجعه شود ) .

-١٥٩نقطة البيان (بند ١٤٠)

نقطه بيان يکی از القاب حضرت اعلی است .

-١٦٠انّه لا اله الّا انا (بند ١٤٣)

حقيقت مظاهر الهی و کيفيّت ارتباطشان با خداوند متعال در بسياری


ص ٢١١

از آثار مبارکه اين ظهور تشريح شده است . حضرت بهاءاللّه در باره فردانيّت و

عظمت و جلال مقام الوهيّت می فرمايند : و چون ما بين خلق و حقّ ... به هيچ وجه

رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت

ساذجی را در عالم ملک و ملکوت ظاهر فرمايد و اين لطيفه ربّانی و دقيقه

صمدانی را از دو عنصر خلق فرمايد عنصر ترابی ظاهری و عنصر غيبی الهی و دو مقام در

او خلق فرمايد يک مقام حقيقت که مقام لا ينطق الّا عن اللّه ربّه است ... و مقام

ديگر مقام بشريّت است که می فرمايد " ما انا الّا بشر مثلکم و قل سبحان ربّی هل

کنت الّا بشرا رسولا " .

بنا به بيان مبارک در عوالم روحانی همه مظاهر الهی حکم يک نفس و يک ذات را

دارند . جمال الهی از جمالشان باهر و اسماء و صفات حقّ در آنان ظاهر و آنانند

مظاهر امر او . در اين مقام می فرمايند :

و اگر شنيده شود از مظاهر جامعه (( انّی انا اللّه )) حقّ است و ريبی در آن نيست

چنانچه به کرّات مبرهن شد که به ظهور و صفات و اسمای ايشان ظهور اللّه و اسم

اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر .


ص ٢١٢

مظاهر الهی که مرايای اسماء و صفات الهی و وسايط وصول نوع بشر به عرفان حقّ و

مشارق وحی او هستند به فرموده حضرت وليّ امراللّه هرگز نبايد آنان را با غيب

منيع لا يدرک و ذات الوهيّت يکی دانست . و نيز در باره جمال قدم می فرمايند که

هيکل عنصری حضرتش را که مظهر چنين ظهور اعظم و مهيمنی است نبايد با حقيقت

الوهيّت يکسان دانست .

حضرت وليّ امراللّه در باره مقام بی همتای جمال اقدس ابهی و عظمت ظهور مبارکش

می فرمايند که با ظهور حضرت بهاءاللّه وعود کتب مقدّسه در باره (( يوم اللّه ))

تحقّق يافته است :

طبق نبوّات کتب مقدسه يهود ظهور مبارک همان ظهور (( پدر سرمدی )) و (( ربّ

الجنود )) است که (( با هزاران هزار مقدّسين )) ظاهر گشته و همچنين نزد ملّت روح

مجیء ثانی مسيح است که با (( جلال اب سماوی )) آمده و در نظر شيعه اسلام ((

رجعت حسينی )) و به اصطلاح اهل سنّت و جماعت نزول (( روح اللّه )) و به اعتقاد

زرتشتيان ظهور شاه بهرام موعود و نزد هندوها رجوع کريشنا و نزد بودائيها بودای

پنجم است . در باره مقام الوهيّت که در همه مظاهر الهی متجلّی است حضرت

بهاءاللّه چنين توضيح می فرمايند :


ص ٢١٣

اين مقام مقام فنای از نفس و بقاء باللّه است و اين کلمه اگر ذکر شود مدلّ بر

نيستی بحت بات است . اين مقام لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا حياةً و لا

نشوراً است .

و در باره نسبت خود با خدای متعال می فرمايند :

يا الهی اذا انظر الی نسبتی اليک احبّ بان اقول فی کلّ شیء بانّی انا اللّه و

اذا انظر الی نفسی اشاهدها احقر من الطّين .

-١٦١زکوة (بند ١٤٦)

زکات که در قرآن مجيد بر مسلمين واجب گرديده نوعی خاص از خيرات و مبرّات است که

به مرور زمان به صورت يک نوع ماليات خيريّه در آمد و مؤمنين را مکلّف ساخت که

جهت کمک به فقرا و امور خيريّه و نصرت دين اللّه مقدار معيّنی از بعضی از عايدات

خود را پس از رسيدن به حدّ نصاب ادا نمايند . حدّ معافيت از پرداخت اين ماليات

در مورد امتعه متنوّعه و نيز نصاب معيّنی که بايد پرداخت شود تفاوت دارد .

حضرت بهاءاللّه می فرمايند : در باره زکات هم امر نموديم کما نزل فی الفرقان

عمل نمايند ( سؤال و جواب ، فقره ١٠٧) .


ص ٢١٤

نظر باينکه حدّ معافيت و نوع عايدات و موعد اداء زکات و حدّ نصاب در موارد

مختلفه هيچ يک در قرآن مجيد ذکر نشده است ، لهذا اتّخاد تصميم در اين مسائل منوط

به قرار بيت العدل اعظم در آينده است و تا آن زمان به فرموده حضرت وليّ

امراللّه بايد احبّاء در خور توانائی و مقدورات خويش مرتّباً به صندوقهای امری

تبرّع نمايند

-١٦٢لا يحلّ السّؤال و من سئل حرّم عليه العطآء (بند ١٤٧)

حضرت عبدالبهاء در لوحی در توضيح اين آيه چنين می فرمايند : تکدّی حرام است و

بر گدايان که تکدّی را صفت خويش نموده‌اند انفاق نيز حرام است . مقصود اين است که

ريشه گدائی کنده شود و امّا اگر نفسی عاجز باشد يا به فقر شديد افتد و چاره

نتواند اغنياء يا وکلاء بايد چيزی مبلغی در هر ماهی از برای او معيّن کنند تا با

او گذران کند ... مقصود از وکلاء ، وکلاء بيت است که اعضای بيت عدل باشد .

افراد يا محافل روحانيّه نبايد چنين پندارند که حرمت اعطاء به گدايان مانع از

اين است که فقرا و مساکين را اعانت نمايند و يا


ص ٢١٥

وسايل تحصيل حرفه‌ای را برايشان فراهم آورند که از آن راه بتوانند امرار معاش

نمايند ( به يادداشت شماره ٥٦ مراجعه شود ) .

-١٦٣من يحزن احداً فله ان ينفق تسعة عشر مثقالاً من الذّهب (بند ١٤٨)

در کتاب مبارک بيان امر شده که اگر کسی سبب حزن ديگری گردد جريمه‌ای پرداخت نمايد

. جمال اقدس ابهی اين حکم را ملغی فرموده‌اند .

-١٦٤السّدرة (بند ١٤٨)

مقصود از (( السّدرة )) همان (( سدرة المنتهی )) است ( به يادداشت شماره ١٢٨

مراجعه شود ) . در اينجا به صورت استعاره آمده است و مراد حضرت بهاءاللّه است .

-١٦٥اتلوا ايات اللّه فی کلّ صباح و مسآء (بند١٤٩)

حضرت بهاءاللّه می فرمايند : شرط اعظم ميل و محبّت نفوس مقدّسه است به تلاوت

آيات (سؤال و جواب ، فقره ٦٨) .

در باره (( آيات اللّه )) جمال مبارک می فرمايند : مقصود جميع ما نزل من ملکوت

البيان است . حضرت وليّ امراللّه در توضيح


ص ٢١٦

کلمه (( آيات )) در توقيع مبارک خطاب به يکی از احبّای شرق می فرمايند که آنچه

از کلک ميثاق صادر از آيات محسوب نيست و همچنين تذکّر داده‌اند که آثار قلميّه

خود آن حضرت را نيز نبايد از آيات دانست .

-١٦٦کتب عليکم تجديد اسباب البيت بعد انقضآء تسع عشرة سنة (بند ١٥١)

حضرت بهاءاللّه حکم کتاب مبارک بيان عربی را در مورد تجديد اسباب بيت هر نوزده

سال تأييد ولی اجرای آن را مشروط به استطاعت و توانائی افراد فرموده‌اند . حضرت

عبدالبهاء اين حکم را از مقتضيات نظافت و لطافت دانسته در باره حکمت آن چنين می

فرمايند : مراد از اين اشياء تحفه های ناديده و اشياء مرغوبه نه مثلاً مجوهرات

داخل نه بلکه مقصد اشيائی است که در ظرف نوزده سال کهنه گردد و از رونق افتد و

انسان از مشاهده‌اش کره حاصل نمايد .

-١٦٧اغسلوا ارجلکم (بند ١٥٢)

جمال قدم در کتاب مستطاب اقدس به اهل بهاء توصيه فرموده‌اند که بطور مرتّب

استحمام نمايند و البسه پاکيزه بپوشند و جوهر


ص ٢١٧

نظافت و لطافت باشند . خلاصه بيانات مبارک در اين موارد در جزوه *(تلخيص و

تدوين حدود و احکام)* ، قسمت د ، ١-٢٥-٣-٤ تا ٦-٢٥-٣-٤ مذکور گشته است . در

باره شستن پا حضرت بهاءاللّه می فرمايند که استعمال آب گرم ارجح است ولی آب سرد

نيز جايز است (سؤال و جواب ، فقره ٩٧) .

-١٦٨قد منعتم عن الارتقآء الی المنابر من اراد ان يتلو عليکم ايات ربّه

فليقعد علی الکرسيّ الموضوع علی السّرير (بند ١٥٤)

سابقه اين احکام در کتاب بيان فارسی است . حضرت اعلی ارتقاء بر منابر را به

منظور موعظه و اداء خطابه يا تلاوت آيات نهی و به جای آن دستور فرموده‌اند که به

جهت شخص ناطق صندلی بر سريری نهاده شود تا کل بتوانند آيات الهی را به وضوح استماع

نمايند .

حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه در تبيين اين حکم می فرمايند که در مشرق

الاذکار موعظه ممنوع و فقط تلاوت آيات الهی جايز است . افراد مختارند در حال

نشسته يا ايستاده آيات را تلاوت نمايند و برای اينکه آيات بهتر استماع شود ، می

توانند از سرير کوتاه قابل انتقالی استفاده کنند ولی وجود منبر جايز نيست .


ص ٢١٨

در مورد جلساتی که در محلّی غير از مشرق الاذکار منعقد می گردد ناطق يا خواننده

می تواند نشسته يا ايستاده باشد و يا از سرير استفاده نمايد . حضرت عبدالبهاء در

يکی از الواح مبارکه ، پس از تأکيد حرمت استفاده از منبر می فرمايند که در

مجامع احبّای الهی ناطقين بايد در کمال محويّت و خضوع و خشوع تکلّم نمايند .

-١٦٩حرّم عليکم الميسر (بند ١٥٥)

مواردی که مشمول اين حرمت می شود در آثار جمال مبارک ذکر نشده است . حضرت

عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه تصريح فرموده‌اند که تفاصيل مربوط به اين حکم را

بيت العدل اعظم معيّن خواهند فرمود . بيت العدل اعظم در پاسخ به سؤالاتی که آيا

لاتار ، شرط بندی در اسب دوانی و فوتبال و بينگو و امثال آن قمار محسوب می شود

يا نه چنين فرموده‌اند که اتّخاذ تصميم در باره اين امور موکول به آينده است و

عجالةً از محافل و افراد خواسته‌اند که نه ممانعت نمايند و نه ترغيب ، بلکه اين

امور را به وجدان افراد واگذار کنند .

طبق دستور بيت العدل اعظم اعانت به صندوقهای امری از طريق لاتار و بخت آزمائی و

امثال آن موافق و مناسب نيست .


ص ٢١٩

-١٧٠حرّم عليکم ... الافيون ... ايّاکم ان تستعملوا ما تکسل به هياکلکم و يضرّ

ابدانکم (بند ١٥٥)

حرمت استعمال افيون ، در اين آيه مبارکه و مجدّداً در بند آخر کتاب مستطاب اقدس

تأکيد شده است . حضرت وليّ امراللّه فرموده‌اند که از لوازم تقديس و تنزيه

اجتناب تامّ از شرب افيون و احتراز از استعمال مواد مخدّره اعتياد آور است .

هروئين ، حشيش و ماروانا و پيوتی و اِل-اِس-دی و همه عصاره ها و مشتقات موادی

از اين قبيل مشمول اين حرمت می شود .

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : امّا مسئله افيون کثيف ملعون نعوذ باللّه من عذاب

اللّه به صريح کتاب اقدس محرم و مذموم و شربش عقلاً ضربی از جنون و به تجربه

مرتکب آن به کلّی از عالم انسانی محروم . پناه به خدا می برم از ارتکاب چنين امر

فظيعی که هادم بنيان انسانی است و سبب خسران ابدی . جان انسان را بگيرد وجدان

بميرد شعور زايل شود ادراک بکاهد زنده را مرده نمايد حرارت طبيعت را افسرده

کند ديگر نتوان مضرّتی اعظم از اين تصوّر نمود .

خوشا به حال نفوسی که نام ترياک بر زبان نرانند تا چه


ص ٢٢٠

رسد به استعمال آن . ای ياران الهی جبر و عنف و زجر و قهر در اين دوره الهی

مذموم ولی در منع از شرب افيون بايد به هر تدبيری تشبّث نمود بلکه از اين آفت

عظمی نوع انسان خلاصی و نجات يابد و الّا واويلا علی کلّ من يفرّط فی جنب اللّه .

در يکی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء می فرمايند : در خصوص افيون مرقوم

نموديد شارب و شاری و بايع کل محروم از فيض و عنايت الهی هستند .

و در لوح ديگری می فرمايند :

در مسئله حشيش فقره‌ای مرقوم بود که بعضی از نفوس ايرانيان به شربش گرفتار .

سبحان اللّه اين از جميع مسکرات بدتر و حرمتش مصرّح و سبب پريشانی افکار و خمودت

روح انسان از جميع اطوار . چگونه ناس به اين ثمره شجره زقّوم استيناس يابند و

به حالتی گرفتار گردند که حقيقت نسناس شوند . چگونه اين شیء محرم را استعمال

کنند و محروم از الطاف حضرت رحمن گردند ... خمر سبب ذهول عقل است و صدور حرکات

جاهلانه . امّا اين افيون و زقّوم کثيف و حشيش خبيث عقل را زايل و نفس را خامد و

روح را جامد و


ص ٢٢١

تن را ناهل و انسان را به کلّی خائب و خاسر نمايد .

بايد دانست که اگر مواد مخدّره خاصّی در معالجات طبّی لازم آيد و تحت نظر

اطبّای حاذق تجويز و استعمال شود مشمول اين حرمت نمی گردد .

-١٧١سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس (بند ١٥٧)

شيخ احمد احسائی ( ١٨٣١ - ١٧٥٣ ) ، مؤسّس مکتب شيخی ، اول کوکب درخشنده از دو

نيّر تابناکی است که قرب ظهور حضرت باب را درک نموده و خبر داد که در زمان ظهور

قائم موعود همه چيز واژگون و دگرگون يعنی اول آخر و آخر اول خواهد شد . حضرت

بهاءاللّه در لوحی می فرمايند : فانظر سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس حيث جعل

اعليهم اسفلهم و اسفلهم اعليهم و اذکر اذ اتی اليسوع انکره العلمآء و الفضلآء

و الادبآء و اقبل الی الملکوت من يصطاد الحوت ( به يادداشت شماره ١٧٢ نيز مراجعه

شود ) . برای کسب اطّلاع بيشتر در باره شيخ احمد به فصول ١ و ١٠ تاريخ نبيل * (

مطالع الانوار ) * مراجعه شود ٠

-١٧٢السّتّة الّتی ارتفعت بهذه الالف القائمة (بند ١٥٧)

شيخ احمد احسائی در آثار خود اهميت خاصّی برای حرف (( واو))


ص ٢٢٢

قائل شده است . نبيل اعظم در تاريخ خود ذکر نموده که اين حرف نزد حضرت اعلی

رمزی از ظهور کور بديع محسوب می شود و حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس با

ذکر عبارت سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس به اين مفهوم اشاره فرموده‌اند .

حرف "و" در تلفّظ از سه جزء "و" ، "ا" ، "و" تشکيل شده است . طبق حساب ابجد

ارزش عددی هر کدام از اين حروف به ترتيب عبارت است از ٦ ، ١ ، ٦ . حضرت وليّ

امراللّه در توقيعی که حسب الامر مبارک در پاسخ سؤال يکی از ياران شرق صادر

گرديده در باره اين آيه کتاب مستطاب اقدس چنين می فرمايند : مقصود از الف قائمه

ظهور قائم آل محمّد يعنی حضرت اعلی است . واو اول که قبل از الف است و عدد آن شش

است اشاره به ادوار سابقه و مظاهر قبل است . واو ثانی که حرف ثالث کلمه واو است

مقصود ظهور اقدس کلّی جمال ابهی است که بعد از الف ظاهر گشته .

-١٧٣حرّم عليکم حمل الات الحرب الّا حين الضّرورة (بند ١٥٩)

جمال مبارک حکم کتاب مبارک بيان را در تحريم حمل اسلحه جز در موقع ضرورت تأييد

فرموده‌اند . در باره اينکه تحت چه شرايطی


ص ٢٢٣

حمل اسلحه برای افراد ضروری است ، حضرت عبدالبهاء در خطابی به يکی از ياران حمل

اسلحه را برای دفاع از نفس در مواقع خطر جايز دانسته‌اند . حضرت وليّ امراللّه

در توقيعی که حسب الامر مبارک تحرير يافته می فرمايند که در احيان بروز وقايع

اضطراری و هنگامی که هيچ نوع مرجع قانونی برای داد خواهی وجود ندارد ، افراد

احبّاء مجازند از خود دفاع نمايند . موارد ديگری نيز وجود دارد که استفاده از

اسلحه ضروری و موجّه است . مثلاً در ممالکی که مردم برای تأمين غذا و لباس شکار

می نمايند ، يا در ورزشهائی از قبيل نشانه زنی و تير و کمان و شمشيربازی .

امّا از لحاظ هيأت اجتماعيّه امنيّت عمومی که از تشريک مساعی قاطبه دول و ملل

حاصل می شود از اصولی است که در الواح جمال اقدس ابهی مذکور ( *( منتخبات آثار

حضرت بهاءاللّه )* ، فقره ١١٧) و در تواقيع حضرت وليّ امراللّه *( نظم بديع

جهانی حضرت بهاءاللّه )* تفصيل و تشريح گشته است لذا اصل حرمت حمل آلات حرب

مستلزم آن نيست که قوّه جبريّه به کار نرود بلکه نظامی را ارائه می دهد که در

آن قدرت ، خادم عدل و مقتضی ايجاد يک نيروی بين المللی جهت حفظ وحدت اصليّه ملل

عالم است . حضرت بهاءاللّه در لوح بشارات نويد می دهند که سلاح عالم به اصلاح

تبديل شود و فساد و جدال از ما بين عباد


ص ٢٢٤

مرتفع گردد . حضرت بهاءاللّه در همان لوح اهميت معاشرت با جميع احزاب را در کمال

روح و ريحان تأکيد و می فرمايند : بشارت اول که از امّ الکتاب در اين ظهور

اعظم به جميع اهل عالم عنايت شد محو حکم جهاد است از کتاب .

-١٧٤و احلّ لکم لبس الحرير (بند١٥٩)

طبق رسوم اسلامی پوشيدن حرير برای مردان عموماً ممنوع بوده مگر در مواقع جهاد .

اين تحريم که اساسش بر آيات قرآنی استوار نيست توسّط حضرت اعلی ملغی گرديد .

-١٧٥قد رفع اللّه عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللّحی (بند ١٥٩)

منشأ بسياری از آداب مربوط به لباس در احکام و سنّتهای اديان مختلف يافت می شود

. مثلاً روحانيّون اهل تشيّع برای خود نوعی لباس مشخّص مانند عمّامه و عبا

انتخاب و مردم را از پوشيدن لباسهای اروپائی منع می نمودند . علاقه مسلمين به

پيروی از سيره حضرت رسول اکرم سبب ايجاد محدوديتهائی در مورد آرايش ريش و سبيل و

حدّ آن گرديد.

جمال اقدس ابهی زمام البسه و ترتيب لحی و اصلاح آن


ص ٢٢٥

را در قبضه اختيار عباد قرار داده و در عين حال احبّاء را نصيحت فرموده‌اند که

از حدّ وقار تجاوز نکنند و اعتدال را در مورد لباس و پوشاک رعايت نمايند .

-١٧٦يا ارض الکاف و الرّآء (بند ١٦٤)

کاف و راء اشاره به شهر کرمان است .

-١٧٧نجد ما يمرّ منک فی سرّ السّرّ (بند ١٦٤)

اين فقره از کتاب مستطاب اقدس اشاره به دسايس گروهی از اهل کرمان است از پيروان

ميرزا يحيی ازل (يادداشت شماره ١٩٠) . من جمله ملّا جعفر و پسرش شيخ احمد روحی

و ميرزا آقاخان کرمانی ( اين دو نفر اخير از دامادهای ميرزا يحيی بودند ) و همچنين

ميرزا احمد کرمانی . اين نفوس در تضعيف اساس امراللّه کوشا بودند و در توطئه های

سياسی که منجر به قتل ناصرالدّين شاه گرديد نيز دخالت داشتند .

-١٧٨اذکروا الشّيخ الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن (بند ١٦٦)

از جمله اشخاصی که حضرت اعلی را انکار کرد شيخ محمّد حسن


ص ٢٢٦

از مراجع تقليد شيعه بود که کتب متعدّد در تفسير احکام و قوانين اسلامی در مذهب

شيعه تأليف کرده است و وفاتش را در حدود سنه ١٨٥٠ ميلادی ميدانند .

نبيل اعظم در کتاب خود تفصيل ملاقاتی را که در نجف بين ملّا علی بسطامی ، يکی از

حروف حيّ و شيخ محمّد حسن روی داد شرح داده است . در ضمن اين ملاقات ملّا علی

بسطامی ظهور حضرت اعلی را اعلان و قوای مودوعه در آثار نازله حضرتش را ستايش

نمود . لهذا به تحريک شيخ حکم فساد عقيده در حقّ ملّا علی صادر و از مجلس اخراج

گرديد و پس از محاکمه به اسلامبول تبعيد و به اعمال شاقّه محکوم شد .

-١٧٩من ينقّی القمح و الشّعير (بند ١٦٦)

اين آيه اشاره است به ملّا محمّد جعفر گندم پاک کن که اول من آمن به حضرت اعلی

در اصفهان بود . در کتاب مبارک بيان فارسی از او به عنوان کسی که قميص نقابت را

می پوشد ياد شده است . نبيل اعظم در کتاب تاريخ خود اقبال بلا شرط او را به امر

حضرت اعلی و قيام عاشقانه‌اش را برای ترويج امر بديع توصيف می نمايد . ملّا جعفر

به گروه مدافعين قلعه شيخ طبرسی پيوست و در آن واقعه شهيد شد .


ص ٢٢٧

-١٨٠ايّاکم ان يمنعکم ذکر النّبيّ عن هذا النّبأ الاعظم (بند ١٦٧)

جمال مبارک اهل بصيرت را انذار می فرمايند که مبادا استنباطات و تعبيراتشان از

کتب مقدّسه باعث احتجابشان از مظهر الهی گردد . محبّت و تعلّق شديدی که مؤمنين

به مؤسّس دين خود دارند سبب شده که ظهور او را آخرين ظهور الهی بدانند و در

نتيجه اين تصوّر امکان ظهور پيغمبر بعد را انکار نمايند . چنانکه ملل يهودی و

مسيحی و مسلمان همين اعتقاد را دارند .

حضرت بهاءاللّه مسئله خاتميّت را چه در مورد اديان گذشته و چه در مورد ظهور خود

رد فرموده‌اند . در مورد اهل فرقان در کتاب مستطاب ايقان می فرمايند : به ذکر

" خاتم النّبيّين " محتجب شده از جميع فيوضات محجوب و ممنوع شده‌اند . سپس می

فرمايند : و به اين مطلب جميع اهل ارض در اين ظهور ممتحن شده‌اند چنانچه اکثری به

همين قول تمسّک جسته از صاحب قول معرض شده‌اند . حضرت اعلی در اشاره به اين نکته

می فرمايند : به اسماء از مالک آن محتجب ممانيد حتّی اسم النّبيّ فان ذلک الاسم

يخلق بقوله .


ص ٢٢٨

-١٨١او الولاية عن ولاية اللّه المهيمنة علی العالمين (بند ١٦٧)

مفاهيم کلمه " ولايت " متعدّد است و به نايب و امام و وليّ و وصيّ اطلاق می

شود. اين کلمه در مقام الوهيّت و مظهريّت و جانشينی مظاهر الهيّه به کار می رود.

در آيه فوق جمال اقدس ابهی انذار می فرمايند که مبادا در اين ظهور بديع که

حقيقت ولايت اللّه است چنين مفاهيمی سبب احتجاب ناس از سلطنت مهيمنه الهيّه

گردد

-١٨٢اذکروا الکريم (بند ١٧٠)

حاجی محمّد کريم خان کرمانی ( حدود ١٨١٠ تا ١٨٧٣ ميلادی ) بعد از فوت سيّد کاظم

رشتی که وصيّ و جانشين شيخ احمد احسائی بود خود را رهبر شيخيّه می دانست

)يادداشتهای شماره ١٧١ و ١٧٢ ) و به ترويج تعاليم شيخ احمد می پرداخت . عقايدی

که ابراز می داشت بين هواداران و مخالفانش هر دو سبب گفتگو و مجادله می شد .

حاجی محمّد کريم خان از اعلم علمای عصر خود محسوب می شد و صاحب تأليفات و

رسالات متعدّد در رشته های مختلف علمی رايج در زمان خود بود و با امر حضرت اعلی

و حضرت بهاءاللّه با جديّت


ص ٢٢٩

تامّ مخالفت می ورزيد و در رسالات خود به حضرت اعلی و تعاليم مبارکه‌اش اعتراض

می کرد . جمال مبارک در کتاب مستطاب ايقان لحن و اسلوب کلام و مندرجات کتب او را

محکوم و مخصوصاً يکی از آثارش را که شامل نسبت هائی ناروا به حضرت اعلی بود

مردود شمرده‌اند . حضرت وليّ امراللّه مشارٌاليه را بی نهايت جاه طلب و مزوّر

توصيف نموده و می فرمايند که به دستور شاه در يکی از رسالاتش به امر بديع و تعاليم

آن مغرضانه حمله نمود .

-١٨٣يا معشر العلمآء فی البهآء (بند ١٧٣)

حضرت بهاءاللّه در ستايش مقام علماء در کتاب عهدی می فرمايند : طوبی للامرآء و

العلمآء فی البهآء . حضرت وليّ امراللّه در باره اين بيان مبارک می فرمايند :

علماء در اين کور مقدّس در يک مقام ايادی امراللّه و در مقام ديگر مبلّغين و

ناشرين امر که در سلک ايادی نباشند ولی رتبه اولی را در تبليغ حايز . مقصود از

امراء اعضاء بيت العدل محلّی و ملّی و بين المللی است . وظايف هر يک از اين نفوس من بعد معيّن گردد .

حضرت بهاءاللّه افرادی را به سمت ايادی امراللّه منصوب و مسئوليتهائی را به آنان

محوّل فرمودند . از جمله وظايف خاصّ


ص ٢٣٠

ايادی حفظ و صيانت و تبليغ و انتشار امراللّه است . در *(تذکرة الوفاء)* حضرت

عبدالبهاء چند تن از وجوه مؤمنين را به عنوان ايادی نام بردند و در الواح

مبارکه وصايا مقرّر فرمودند که حضرت وليّ امراللّه نفوسی را به اراده خود به

سمت ايادی امراللّه منصوب سازند . حضرت وليّ امراللّه در وهله اولی عدّه‌ای از

نفوس را پس از وفاتشان به مقام ايادی امراللّه مفتخر فرمودند و سپس در سالهای

اخير دوره ولايت سی و دو نفس مبارک را در قارّات خمسه به اين سمت منصوب نمودند

. در سنوات بين صعود حضرت وليّ امراللّه در ١٩٥٧ و انتخاب بيت العدل اعظم در

١٩٦٣حضرات ايادی امراللّه وظيفه مفوّضه مقدّسه خود را در حراست و صيانت

جامعه جهانی بهائی ايفا نمودند ( يادداشت شماره ٦٧ ) . در نوامبر سال ١٩٦٤ بيت

العدل اعظم اعلام داشتند که وضع قراری جهت تعيين و انتصاب ايادی امراللّه ممکن

نيست و در عوض در سنه ١٩٦٨ مقرّر داشتند که برای ادامه وظايف صيانت و ترويج

امراللّه که به حضرات ايادی محوّل شده بود هيأتهای مشاورين قارّات تشکيل گردد و

نيز دارالتّبليغ بين المللی را در ارض اقدس در سنه ١٩٧٣ تأسيس نمودند .

بيت العدل اعظم مشاورين عضو دارالتّبليغ و مشاورين قارّات را انتخاب می نمايند و

مشاورين قارّات اعضاء هيأتهای معاونت را تعيين


ص ٢٣١

می نمايند . جميع اين نفوس در رتبه " علماء " که در بيان حضرت وليّ امراللّه

مذکور است قرار می گيرند .

-١٨٤ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم

)بند ١٧٤)

حضرت بهاءاللّه حقّ تبيين آثار مبارکه را به حضرت عبدالبهاء عنايت فرموده‌اند

)به يادداشت شماره ١٤٥ نيز مراجعه شود ) .

-١٨٥مکتب التّجريد (بند١٧٥)

در اين آيه و آيه بعد از آن حضرت بهاءاللّه يکی از ايراداتی را که بعضی از

بابيان در انکار موعود بيان به آن تمسّک جستند رد فرموده‌اند . اعراض آن گروه

متّکی به لوحی از حضرت اعلی بود که در رأس آن مرقوم فرموده بودند : در مکتب

خانه من يظهره اللّه منوّر فرمايند . اين لوح در *(منتخبات آيات از آثار حضرت

نقطه اولی)* به چاپ رسيده است .

به نظر اين نفوس چون سنّ مبارک حضرت بهاءاللّه دو سال از حضرت اعلی بيشتر بوده

وصول لوح در " مکتب خانه " ممکن نبوده است .

بنا به بيان حضرت بهاءاللّه مطلب مزبور اشاره به وقايعی است که


ص ٢٣٢

در عوالم روحانی که ما فوق عالم وجود است به ظهور رسيده .

-١٨٦و قبلنا ما اهداه لی من ايات اللّه (بند ١٧٥)

حضرت اعلی در لوح مبارک خطاب به " من يظهره اللّه " می فرمايند : انّ البيان ...

هدية منّی اليک به *(منتخبات آيات از آثار حضرت نقطه اولی)* رجوع شود .

-١٨٧يا ملأ البيان (بند ١٧٦)

اشاره است به پيروان حضرت اعلی .

-١٨٨يقترن الکاف برکنها النّون (بند ١٧٧)

حضرت وليّ امراللّه در تواقيعی که حسب الامر مبارک صادر گشته مفاهيم و معانی

حروف " کاف " و " نون " را به اين مضمون بيان فرموده‌اند : کلمه " کن " متشکّل

از دو حرف " کاف " و " نون " است که اشاره‌ای است به کلمه خلّاقه خداوند که

آفرينش به امر او به وجود می آيد و نيز حاکی از قدرت مظهر ظهور الهی و قوّه عظيم روحانی او است .

در قرآن مجيد کلمه " کن " به معنای صدور حکم خداوند در ايجاد و خلقت آمده است .


ص ٢٣٣

-١٨٩هذا النّظم الاعظم (بند ١٨١)

در کتاب مبارک بيان فارسی حضرت اعلی می فرمايند : طوبی لمن ينظر الی نظم

بهآءاللّه و يشکر ربّه فانّه يظهر و لا مردّ له من عنداللّه فی البيان . حضرت

وليّ امراللّه اين " نظم " را همان نظم بديعی می دانند که جمال مبارک در کتاب

مستطاب اقدس اصول و احکامی را که کافل اجرای اين نظم عظيم است نازل و در توصيفش می

فرمايند : قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم .

خصوصيات نظم بديع جهانی در آثار جمال مبارک و حضرت عبدالبهاء و تواقيع حضرت وليّ

امراللّه و دست خطهای بيت العدل اعظم مشروحاً بيان گرديده است . مؤسّسات نظم

اداری بهائی که در حال حاضر داير است و به منزله اساس بنيان نظم بديع حضرت

بهاءاللّه محسوب در آينده ايّام به مرحله بلوغ خواهد رسيد و به اتّحاديّه

جهانی بهائی مبدّل خواهد شد . در اين مورد حضرت وليّ امراللّه فرموده‌اند که اين

نظم اداری همينکه اجزاء مرکّبه و تأسيسات اصليّه‌اش با کمال اتقان و جدّيت شروع

به فعّاليت نمود دعوی خود را مبرهن داشته ثابت خواهد کرد که نه تنها قابليت آن

را دارا است که به منزله هسته نظم بديع الهی محسوب گردد بلکه نمونه کامل آن است

و بايد در ميقات خود عالم انسانی را فرا گيرد .


ص ٢٣٤

برای اطّلاع بيشتر در باره سير تکاملی نظم اداری به تواقيع حضرت وليّ امراللّه

که در *(نظم بديع جهانی حضرت بهاءاللّه )* منتشر شده رجوع شود .

-١٩٠يا مطلع الاعراض (بند ١٨٤)

اين آيه اشاره به ميرزا يحيی معروف به صبح ازل ، يکی از برادران ناتنی حضرت

بهاءاللّه است که از هيکل اقدس سنّاً جوانتر بود و به مخالفت با آن حضرت و امر

مبارکش قيام کرد . حضرت اعلی ميرزا يحيی را تعيين فرمودند که تا قبل از ظهور

قريب الوقوع موعود بيان زعامت اسمی جامعه بابی را عهده دار شود . ميرزا يحيی به

اغوای سيد محمّد اصفهانی (يادداشت شماره ١٩٢) به امر حضرت اعلی خيانت کرد و

مدّعی جانشينی آن حضرت شد و بر ضدّ حضرت بهاءاللّه توطئه کرد ، حتّی در صدد قتل

هيکل اطهر برآمد . وقتی جمال مبارک رسماً امر خود را در ادرنه به او اعلان فرمودند

ميرزا يحيی در جواب ، ادّعای مظهريّت نمود ولی عاقبة الامر به جز عدّه معدودی

که به او گرويدند و به ازلی معروف شدند جميع ، ادّعاهای او را رد نمودند

)يادداشت شماره ١٧٧) . حضرت وليّ امراللّه او را مرکز نقض عهد حضرت اعلی توصيف

فرمودند . (رجوع شود به *(گاد پاسز بای)* ، فصل دهم . )


ص ٢٣٥

-١٩١اذکر فضل مولاک اذ ربّيناک فی اللّيالی و الايّام لخدمة الامر (بند ١٨٤)

حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* به اين نکته اشاره می فرمايند که حضرت

بهاءاللّه سيزده سال از ميرزا يحيی بزرگتر بودند و در ايّام کودکی و بلوغ او را

تحت رعايت و دلالت خويش داشتند .

-١٩٢قد اخذ اللّه من اغواک (بند ١٨٤)

اين آيه اشاره است به سيّد محمّد اصفهانی که حضرت وليّ امراللّه او را دجّال امر

بهائی خوانده‌اند . سيّد محمّد از نظر اخلاقی منحط و جاه طلب و همان شخصی بود که

ميرزا يحيی را اغوا کرد که ادّعای مظهريّت کند و به مخالفت با حضرت بهاءاللّه

برخيزد (يادداشت شماره ١٩٠) . سيّد محمّد گر چه از پيروان ميرزا يحيی بود ، ولی

با جمال مبارک به عکّا تبعيد شد و در آنجا به تحريکات و توطئه های خود بر ضدّ

حضرت بهاءاللّه ادامه داد . حضرت وليّ امراللّه در *(گاد پاسز بای)* عواملی را

که به مرگ او منجر شد تشريح می فرمايند که ترجمه آن از اين قرار است :

چنين معلوم بود که حيات جمال اقدس ابهی را خطری


ص ٢٣٦

جديد تهديد می نمايد . هر چند هيکل مبارک مکرّراً کتباً و شفاهاً پيروان خويش را

قويّاً انذار فرمودند که در مقابله با دشمنان جفاکار هرگز انتقام نجويند و حتّی

عرب سرکشی را که به امر مبارک اقبال کرده بود و برای استخلاص مولای محبوبش از

مصائب وارده ، فکر انتقام در سر می پرورانيد به بيروت روانه فرمودند ، با وجود

اين تأکيدات ، هفت نفر از مجاورين در خفا سه نفر از ستمکاران را که از جمله

سيّد محمّد و آقا جان (معروف به کج کلاه) بودند به قتل رساندند .

وحشت و اضطرابی که از اين عمل ، جامعه ستمديده ياران الهی را فرا گرفت چنان

بود که وصف نتوان کرد . تکدّر و تأثّر قلب اطهر بی نهايت شديد بود چنانکه در

لوحی که اندکی بعد از اين واقعه نازل گرديد در باره تأثّرات خويش چنين می

فرمايند : " لو اذکر حرفاً منه لتنفطر عنه السّموات و الارضين " و " يندکّ کلّ

جبل شامخ رفيع " و در مقام ديگر می فرمايند : " ليس ضرّی سجنی بل عمل الّذين

ينسبون انفسهم اليّ و يرتکبون ما ناح به قلبی و قلمی " .


ص ٢٣٧

-١٩٣اختاروا لغة من اللّغات ... و کذلک من الخطوط (بند ١٨٩)

حضرت بهاءاللّه امر می فرمايند که يک زبان و يک خطّ بين المللی اختيار شود و

برای تحقّق اين امر در آثار مبارکه دو مرحله پيش بينی شده است . مرحله اول

اختيار يکی از زبانهای متداول يا اختراع زبانی است که بايد علاوه بر زبان مادری در

تمام مدارس عالم تدريس شود . جمال مبارک دول عالم را موظّف فرموده‌اند که از طريق

پارلمانهای خود قرار اين امر عظيم را بدهند . مرحله ثانی آن است که در مستقبل

بعيد يک زبان و يک خط در جميع عالم متداول گردد .

-١٩٤انّا جعلنا الامرين علامتين لبلوغ العالم (بند ١٨٩)

علامت اول که در آثار جمال مبارک برای بلوغ عالم معيّن شده ظهور صنعت مکنونه است

و آن متضمّن کشف طريق کاملی است برای تبديل عناصر و کشف اين صنعت علامت پيشرفت

حيرت انگيز علوم و صنايع در آينده ايّام است .

در باره علامت ثانی حضرت وليّ امراللّه می فرمايند : جمال اقدس ابهی در کتاب

اقدس اختيار يک لسان و يک خطّ


ص ٢٣٨

را برای من علی الارض امر فرموده‌اند . اجرای اين حکم ، طبق بيان مبارک ، يکی از

علائم بلوغ عالم است . (ترجمه)

و نيز در مورد مراحل تحقّق بلوغ عالم اين بيان مبارک حضرت بهاءاللّه سبب مزيد بصيرت است :

از جمله علامت بلوغ دنيا آن است که نفسی تحمّل امر سلطنت ننمايد سلطنت بماند و

احدی اقبال نکند که وحده تحمّل آن نمايد . آن ايّام ايّام ظهور عقل است ما بين بريّه .

طبق بيان حضرت وليّ امراللّه تحقّق بلوغ عالم با وحدت عالم انسانی و تشکيل

اتحاديّه جهانی و ايجاد نيروی محرّکه بی سابقه‌ای در حيات روحانی و اخلاقی و

عقلانی نوع بشر مقارن است .




Holy-Writings.com v2.7 (213613) © 2005 - 2015 Emanuel V. Towfigh & Peter Hoerster | Imprint | Change Interface Language: DE EN